دوشنبه ۲۰ بهمن
|
آخرین اشعار ناب مهدی ملکی الف
|
دو غزل، یک ترانه و یک رباعی از مهدی ملکی الف
احساسِ مستی
با عطر اندامت معطر شد جهانم
با بودنت هر لحظه بهتر شد جهانم
حتی کمی غمگین نکردی قصهام را
بس مهربانی با تو محشر شد جهانم
در زندگی همچون طلای ناب هستی
بالاتر از صد نقره یا زَر شد جهانم
احساسِ مستی در دلم پایان ندارد
وقتی چنین با بوسهات سَر شد جهانم
بالاتر از دریاست این صحرای بی آب
با ابرِ عشقت روز و شب تَر شد جهانم
در زمستان
گرمای جانم در زمستان است آغوشت
دردی ندارم تا که درمان است آغوشت
با بودنت غمگین نمیبینم جهان را نه
پایانِ احوالی پریشان است آغوشت
آباد کردی عاشقی ویرانه را آخر
احساسِ خوش بر قلبِ ویران است آغوشت
دائم گلستان میشود دنیای من با تو
باغی برای این بیابان است آغوشت
از فصلِ سرما دور میخواهی مرا ای عشق
گرمای جانم در زمستان است آغوشت
دریایی از عشق
خودِت دنیای این دیوونه هستی
به چشمم لحظهها یک عمره زیباست
تو باشی دردها از بین میرن
نِگاهم میکنی چِشمت مداواست
چه بی اندازه زیبا بود و هستن
غزلهایی که گفتم با خیالِت
به عشقِت هی فراتر میره احساس
جنون دارم چه شبها در قِبالت
چرا عشقِت شبیهِ اعتیاده؟
به دور از عطر اندامِت خرابم
ازم وقتی جدا باشی خمارم
کنارِت غرق در هر چی شرابم
تو باشی تشنگی معنا نداره
نباید ابرها پیشِت ببارن
خودِت دریایی از عشقی عزیزم
به بارونِت یه دنیا سازگارن
بمون چون نورِ چهرَت مثل ماهه
قشنگن با تو این شبهای خونه
تو باشی لحظهای غم نیست، اما
نباشی سرنوشتم سرنگونه
شب یلدا
مرهم شدهای بر منِ تنها ای عشق
گرمای منی در دلِ سرما ای عشق
آغوش تو در فصلِ زمستان ناب است
زیباست کنارت شبِ یلدا ای عشق
شاعر: مهدی ملکی الف
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.