امر آمد از خدای لا شریک
ای تمام کائنات، جن و ملیک
سر فرود آرید بر مخلوق من
سربلند گردید فی کل زمن
روح خود را من دمیدم بر بشر
تا به میل خود برون آید ز شر
نور من در خاک او شد جلوه گر
بینهایت را تو در این گل نگر
نور من باشد صفات ذات من
مهر و بخشش، لطف و رحمت کار من
نور من شد چهارده طیف جدا
جز خدایی جملگی عین خدا
جمله ی عالم شدند سمع و بصر
سر فرو آورده بر پای بشر
سر به سر، بی انتها محو سجود
یک نفهمی همچنان استاده بود
در سرودی اینچنین موزون و خوش
تک صدای عرعری آمد به گوش
جان من برتر ز جان آدمی است
شعله های نار برتر از گلی است
فخر کرد بر آدمی در خلقتش
شد نخستین جاهل اندر عصبتش
در تماشاخانه ی پروردگار
گفتگوی آن زمان شد یادگار
کبریایی مختص ذات من است
مشتریش لایق نار من است
خاص من باشد عبای کبریا
هر کسی دعوی کند شد اشقیا
راست باشد بر من فرد صمد
این لباس کبریایی احد
نک برون گشتی ز عرش و جنتم
بی وفا بودی ندیدی رحمتم؟
حیف باشد این چنین جهلی ز تو
دید ظاهر بینی و وهمی ز تو
آدمیان نی گدا و بل شهند
که کنون در خاک و موری در رهند
قطره های گشته از ابری جدا
در مسیر هستی و حق و خدا
در جهان دنیوی خاک و گلند
در جهان معنوی جان و دلند
چون که از گل خلقتش آغاز شد
روح او با خاک او انباز شد
در پی آن سر ز خاکش برکشید
جام عرفان و معانی سر کشید
جالب و زیباست