پنجشنبه ۲۳ بهمن
مُلا و مَلاح شعری از محمد حسین پژوهنده
از دفتر شعرناب نوع شعر قطعه
ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴ ۲۳:۴۷ شماره ثبت ۱۴۲۹۷۶
بازدید : ۵۲ | نظرات : ۴
|
دفاتر شعر محمد حسین پژوهنده
آخرین اشعار ناب محمد حسین پژوهنده
|
مَلاّح و مرد مُلاّ(۱)
آن یکی مُلاّ به کشتی شد سوار
تا کند هجرت مگر از آن دیار
رفت روی عرشه تا زان جایگاه
بنگرد پهنای دریای سیاه
از قضا ناگاه پایش خورد لیز
واژگوندر آب ها گردید تیز
در میان موجهای بیقرار
غوطه میخورد همچنان بی اختیار
داد وقالش را چو مَلاّحی شنید
زد به دریا و به فریادش رسید
سوی مُلاّ کرد دستش را دراز
گفت دستت را بده ای سرفراز
داشت امّا مردِ مُلاّ امتناع
بَل ندارد حِسّ ناب استماع؟
گفت رندی آن که در کام بلا
میزند در آب دریا دست و پا،
او یکی مُلاّست ای مَلاّح پیر
برگو از بهر نجات او "بگیر"!
تا بگیرد دست تو، یابد نجات
با "بِدِه"چون خُو نکرده در حیات.
(مشهد ۱۴۰۲/۸/۷ م. ح. پژوهنده) --------------------------------------------
(۱) تلمیحی است به مثنوی #ملایرومیدر حکایت "مرد نحوی چون به کشتی در نشست و الی آخر القضایا".
دیگر آن که: مفهوم این مثنوی این پیام را عهده دار است که هیچ منجیی نمیتواند غرقهگان بلایی را نجات دهد که دست خود را به سوی او دراز نمیکنند!
“طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک
چو درد در تو نبیند، که را، دوا بکند؟”
هیچدردی لاعلاج تر از بیدردی نیست!
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
تلمیحی بجا و زیباست