به تو میاندیشم، آه من وقتی
میرود هوش، از سرم لختی
بیتو دنیایم چون ندارد روح
میشوم من هم مثل تو مجروح
زندگی دارد هر طرف صد چاه
کیست از آن چاه برسد بر جاه
هر کس آشفته باشد از بازار
باید او رود سمت یک عطار
مملو از نورم از نگاه تو
شاد و آرامم در پناه تو
حضرت عشقم مهر شیدایی
کرده رسوایم بهر سودای
تا ثريا گر راه بسیار است
خوابم آیی گر سهل و هموار است
بخت اگر شد یار میرسد دیدار
قصد این قربت میشود اخبار
بی حضور تو هر طرف دام است
پختگی باید آنچه را خام است
درد اگر دانی يابی آن درمان
میشود آن وقت مشکلت آسان
محکم و استوار راضی از اسرار
محتشم باید مرد نيکو کار
ساختن صلح است تلخ تازیدن
آنچه شد پنهان در نکوهیدن
بگذر از نانی عشق را جان باش
تا شکوفایی مست ایمان باش
رذل شد شمشیر جرم شد زنجیر
در جوار دوست آنکه شد درگير
خرم از خرمن قهر از اهريمن
بر چه ساز آید ثروت دشمن
بر هر اندیشه زهر شد سامان
ابرها رستند تازه شد باران
خرج شد انجیر با گل و تکبیر
ذوق شد فریاد درک شد تخمیر
صحنه عصیان آفرید آشوب
راحت جان را ماهرخ محبوب
شد اسیر آنکس جزم خود ندید
پرده حرمت يکدفعه بدرید
شام شد تکرار شوم شد معیار
کور شد تجلیل دست خط بردار
آنکه بهتان گفت در کتاب آمد
نشر اسبابش بی عتاب آمد
سالها شاید بگذرد عمری
فتنه ها ريزد در شود عذری
از جفا و جهل آنچه شد بنیان
عاقبت افتاد کاخ دژخیمان
۱۴۰۴،۰۹،۱۸
۱۴دقیقه بامداد نافذ
درود بر شما جناب دبیر عزیز
بسیار زیباست