دوشنبه ۲۰ بهمن
|
دفاتر شعر عارف افشاری (جاوید الف)
آخرین اشعار ناب عارف افشاری (جاوید الف)
|
مرده باد اهرمن
آنکو میداد هر پگه فتوا به اعدامی با غل و زنجیر و ندامتگاه صد چشم در راه
از سر و سِر جوانان ،کاخ ظلمش میکرد تغذیه
تا گروهی نوکیسه ی بی هیچ بنیاد بردوانند آرای پوچ خود را
درین وانفسای گنه آلود زد ندایی از دلی بر تارک خورشید
تا که مظلومان را گرداگرد هم آرد
و ابلیس زمان را به دست مرگ بسپارد
اما گروهی چون منافعشان در خطر بود فریاد برآوردند
کای دوستان مگر ما چند تن دلیر شیر بیشه در چنگ داریم
که در جنگی چنین خون آلود و طاقت فرسا بتوانیم
دست آن شیاطین را به دست مرگ بسپاریم؟
از این حرفش در چند دل افتاده بود اندکی شک
شکی که آن دسته ی غیور پولاد پر را میکرد منفک
آن دلاور بانگ بر داد
که هر کس چند سویی در دلش افتاده برگردد
عده ای با دیده تردید به چشمان هم نگه کردند
از اینجا بود که در حق خودو وان دلاور هم گنه کردند
و برگشتند و او را به دست ظلم بسپردند
سپس طعامی با شور و شوق خوردند
اما این قصه روی دگر نیز دارد
و میگوید که آنها شکاکان و مشکوکان را
از خویش راندند و سر نهادند بسوی کاخ ظلم
و تا قطره ی آخر شجاعت را تقسیم کردند
دستان اهرمن را بدست مرگ بسپردند
سپس طعامی با اشک و خون خوردند
در آخر خویشتن را از بند ظلم رهانیدند
و با خرمی در جوار هم عشق دوانیدند
گر بگویی قصه ام دروغین بود گویم نه
بسته آن دارد چگونه آن را بنویسی, کج یا راست
چه خوش گفت آن دهانی که میگفت یکدم
که اینها همه از ماست که خود بر ماست
|
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
درود بر شما
بسیار تامل برانگیز بود