سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

دوشنبه ۲۰ بهمن

گریه کن

شعری از

افسانه احمدی ( پونه )

از دفتر آرامش درون نوع شعر چهار پاره

ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴ ۲۳:۵۱ شماره ثبت ۱۴۲۷۸۱
  بازدید : ۴۰   |    نظرات : ۳

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر افسانه احمدی ( پونه )

پای پهلوی شکسته داغداری ؟ دل غمین!
در عزای کیستی ؟ ای آنکه جانت رنج برد
ای که عمری زیر بار ظلم قد خَم کرده ای
ای که از داغ عزیزت استخوانت گشته خُرد
 
 
گریه کن بر سفره ی بی شام ایرانی کهن 
خنده دارد گریه بر یک قبر بی نام و مکان
وقتی از آغوش مادر می گرفتند عشق را
وقتی از خاک و تن فرزندها ناید نشان 
 
 
آه از آن آسیابی که به آب ما نگشت
گریه کن بر زخم های کهنه ی ایران جان
گریه کن بر بندهای پاره ی دلهای خون
بر تعرض بر حریم دخترانی بس جوان
 
 
اشک هایت را به روی شانه ی خاکت بریز
گریه کن تا پرشود دریاچه ی خشک از نمک
گریه بر شهری که رفته شهریارش بی صدا
نیست الان غصه ی ما رنج و فقدان فدک
 
 
گریه ای باشد اگر واجب به سنگ دشمنی
بر امید با اصالت در هوای تیره است
گریه بر قلب مریض از کار سخت یک پدر 
وقتی از فقر زیادی ، نان ما با جیره است
 
 
دست های پینه بسته مانده در توری بلند 
گریه کن بر قایقی خالی بلم های روان
قطره قطره می برند از کیسه ی ما سکه ها
مانده آیا سهم ما از آب ها یک استکان؟
 
 
غربتی سنگین نشسته بر سراپای زمین
گریه کن بر دشتهای خشک و بی آب و علف
بر یتیمی که ندارد سایه ای روی سرش
بر هر آزادی که شد با تیر نامردی هدف
 
 
خون رنگینی به رگهاشان دوید از حق ما
خون ما هم شد حلال اجنبی های لعین
از نفس افتاده زیر بوسه ی شلاق ظلم
شد حرام ما نفس از نفیِ دندانهای دین
 
 
گریه کن بر دستهای بسته ی غواص ها
گریه کن بر اشک های مادران انتظار
بر صداهای شکسته در گلوی بیکسی
بر سرانِ بی گناهانی که رفته پای دار
 
 
کارگرها دفن در یک معدنی رفته ز یاد 
هیرکانی سوخت در آتش نبود آبی چرا
جنگل از ضرب تبرها ریشه ریشه زنده مُرد
هر درختی شد فدای این زبان لال ما
 
 
برگ نیلوفر ندارد تاب بی بستر شدن 
دور مانده است از تن آرامش مردابی اش 
گریه دارد زندگی ، وقتی نباشد همتی
آسمانی تار می ماند ز بی مهتابی اش
 
 
آشتی ده موج را با صخره های ساحلش
دیده ، باران کن به روی تشنگی های خزر
رقص و آواز بلم رون و هوای شرجی اش
تا خلیج مرده باز آید به دیدار از سفر
 
 
وقت آن است آشیانت را بگیری در بغل
سنگ همنوعت زنی بر سینه ات کاری کنی
باغ را از هرزگی ها و تعفن ها بَری
جسم گلهای چمن را ، عاری از خاری کنی
 
 
گریه کن تا آینه روشن شود از تیرگی
گریه کن بر شانه ی افرای خشک این وطن
شاخه های زایدش را کن هرس با عشق تا؛
بار دیگر جان بگیرد ریشه اش از جان و تن
 
 
این چنین بنشینی از راهی نمی آید سوار
کم کم از "گلپونه،ها هم میرود عطر نجیب
برزخی دیگر پدید آید در این کهنه دیار
می شویم از هرچه داراییِ دنیا بی نصیب
 
افسانه_احمدی_پونه
 
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
 
۱
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
سه شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ ۱۸:۱۳
درود بانو
اجتماعی جالب و زیبایی است خندانک
طوبی آهنگران
چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴ ۱۱:۲۶
زن…
آغاز هر سلام،
گرمای هر خانه،
و آرامش هر دل خسته است.

زن یعنی لطافتِ باران،
قدرتِ کوه،
و مهربانیِ بی‌انتها.

روز زن، روز بزرگداشتِ تمام لحظه‌هایی‌ست
که با عشق، صبر و لبخند ساخته می‌شوند.

به احترامِ تمام زنانی که
دنیا را زیباتر،
زندگی را روشن‌تر،
و بودن را معنا‌دارتر می‌کنند…

روز زن مبارک
به تو که بودنَت، جهان را جای بهتری می‌کند.
سحرفاطمی زیرک
چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴ ۱۶:۱۱
شعر خوبی بود 💐
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0