پنجشنبه ۲۳ بهمن
|
دفاتر شعر سجاد محمدی(سمیم)
آخرین اشعار ناب سجاد محمدی(سمیم)
|
حال من حال کسی است
که دلش طوفانیست
و به دریا زده تا غرق شود.
چه کسی غیر تو
میتواند بکشد جسمم را در آغوش
مثل یک قایق خالی که شکسته
و ندارد ساحل؟
من از ترس غرق شدن در دریا
دست خود میپیچم
سفت دور تا دور تنت؛
که باز میبینم، شدهام غرق
در پستی و بلندیهای زیبای تنت.
تو مرا غرق کنی در تن خود
و به ساحل بکشی با دستت؛
دو سه باری پشت سر هم
بوسه زنی بر لبها،
دست تو روی سینهی من،
پشت هم بفشاری قلبم؛
که کمی شوری دریا پس چندین سرفه
میزند از قفس سینه من
مثل سنگی که افتاده به آب
از دهانم بیرون.
تو نجاتم دادی،
>همه گفتند: "خدایا شکرت!"
اما ندانست
کسی راز نجات من را؛
چون در آن ولولهٔ غرق شدن،
از شوق سرخی لبانت،
از خدا خواست دلم قبل از مردن
فرصتی داده شود
تا ببینم رویت،
دست خود غرق کنم در مویت،
بوسهها باز زنم بین دو، ابرویت،
دست خود حلقه کنم در خلوت
دور کمر باریک مثل تار مویت،
و به من داده خدا این فرصت
جان خود را بکنم قربانی
برای بوسه
از لب سرخِ هم رنگ آلبالویت.
|
نقدها و نظرات
|
درود شاهزاده خانم عزیز انشالله | |
|
درود جناب چشمه | |
|
درود جناب دزفولی عزیز سپاس از نظرات همیشگی شما | |
|
سپاس سرکار خانم فاطمی | |
|
درود جناب عسکری عزیز سپاس از نظر و تایید شما | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
درودتان...
موفق باشیدتان