پنجشنبه ۲۰ آذر
|
دفاتر شعر جواد ماستری فراهانی
آخرین اشعار ناب جواد ماستری فراهانی
|
🌸🌸 #بداهه
پیرانهسَرم عشقِ جوانی به سَر افتاد،
بِینِ خِرَد و عقل و دِل و دین، هَمی جنگ دَر افتاد
عَقل گفت که من دانم و بَر من نَبُوَد هیچکَسَم سَر،
هَر کو که تَمَرُّد کُنَد از من، به دامِ دِگَر افتاد
هیچ آدمِ عاقل نَشَوَد عاشقِ دلداده به پیری،
هَر شیخی و پیری که دِلَش رفت، به سَر افتاد.
آمَد به میان صاحِبِ دین، با همه شوکت و جاهش،
هِی داد هَمی وَعظ و هَمی پَند، به آن شیخ که از رویِ خَر افتاد
گُفتا: که مَده دِل، تُو ای پِیرِ هَوسران! که ببازی همه دینت،
عُمرش به فَنا شد، هَر آن پِیر که عشقِ جوانیش به سَر افتاد
دِل، سینهٔ خود چاک نُمود و رَجَزخوان به میان شد،
و آن راز که پنهان به دَرون داشت، دَر افتاد.
فَریادکُنان، نَعرهزَنان، سَر زد از آن هر دوی والا:
«هَر کو که شَوَد خَصممُ با من، دَر افتاد وَر افتاد!»
🌸🌸
ج.م.ف
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.