پنجشنبه ۲۰ آذر
پویش نهج البلاغه شعری از ناصر یوسف نژاد
از دفتر رمز عبور نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش شماره ثبت ۱۴۲۶۲۸
بازدید : ۱۳۵ | نظرات : ۶
|
آخرین اشعار ناب ناصر یوسف نژاد
|
آهَم به نعشِ مرده دلان کارگر نشد
مثمر درختِ مویِ بدونِ ثمر نشد
.
هر دَم که از گلوی،، به رگ های مرده ریخت
قدِّ ردایِ مِیِّتِ شان بیشتر نشد
.
در چارسوقِ مُهلکِ آدم فروش ها
حَر راج پاد زهر شد و جز ضرر نشد
.
اینان به انتخابِ خود از حق گذشته اند
هر بی برادری خَلَفِ هر پدر نشد
.
آدم نمی شوند ولی آدمک چرا
حوا شدند و هند..! جگرخوارتر نشد!!
.
هرکس که ناسزا به علی گفت در عمل
از محضرِ معاویه بی سیم و زر نشد
.
در معرضِ عذابِ خدایند و جمعِ شان
آگاه از دمیدنِ زنگِ خطر نشد
.
.
ما را کنارِ این رمه تا چند می بَری؟
فصلِ شبانیِ رمه ی گرگ، سَر نشد؟
.
این گله در مراتعِ جهل اند در شکار
علم از چمن دریده به دندان مگر نشد؟
.
از چاهِ یوسف ام نروم تا دلِ نهنگ
نفرین نکرده ام که بگویم اثر نشد
.
.
نهج البلاغه ماند و سپاهی که غافل است
بیرق میانِ باطل و حق منتصر نشد
.
شاید گره گشوده شود با یَدِ دگر
با من که حق حریفِ شریرانِ شر نشد
پویش نهج البلاغه
|
نقدها و نظرات
|
درود متقابل بزرگوار بنده بسیار آدمِ "وقتی از چیزی خبر ندارید قضاوتم نکنید"ی هستم! بی حاشیه ترین شاعرِ همیشه در متن بنده هستم و قربانیِ حسادتِ دیگران.. آخر و عاقبتِ بنده مشخص است: شمعِ قاتل منم که پیش از صور با دوپایِ خود عازمِ دَرَکم.. برقرار باشید | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
لطفا از حواشی پرهیز کنید
آخر و عاقبت ندارد