پنجشنبه ۲۰ آذر
|
دفاتر شعر افسانه احمدی ( پونه )
آخرین اشعار ناب افسانه احمدی ( پونه )
|
تا که می آیی و پا در خانه ی دل میگذاری
حالم از دیدار رویت میشود سبز و بهاری
دست و پا گم میکنم از ذوق دیدارت عزیزم
ساده می بازم دلم را پای هر شرط و قماری
سینه ام لبریز از عطر حضورت مست و آرام
عشق در جان و نگاهت بی حد و اندازه داری
میرود بالا تپش های دلم ، وقتی به نرمی ؛
دست گرمت را به روی گونه هایم میگذاری
چشم هایت خیره در چشمان من ، آرامشت را
میدهی با مستیِ بی وصفت از این مِیگساری
کاشکی از حرکت افتد ، ساعت دیواری اصلا ؛
تا ابد باشم در آغوشت ، بمیرم از خماری !
دوست دارم این همه عشق زمینی شانه باشد
کوه باشیم عاشقی ها را به رسم سایه ساری
زندگی این است این آرامش بی مرز دیدن
اشتیاق و همنوایی ها و ، هر شب بیقراری
آنقدَر دیوانه ات هستم که جان را میدهم تا؛
دور باشی از گزند و اتفاق ناگواری
با غزل هایم بپیچانی خودت را دور قلبم !
شعرهایم بی حضورت هم ندارد اعتباری
خاطراتی تلخ و شیرین زنده می گردد دوباره
لابلای خنده ها و گریه هامان ماندگاری
مثل بارانی برای تشنگی های کویری
روی دشتِ گونه هایم"پونه"های بیشماری
افسانه_احمدی_پونه
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
|
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
زیباست شاعرانههایتان