سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

پنجشنبه ۲۰ آذر

به زنی که شاید روزی در باران بیاید

شعری از

فخرالدین ساعدموچشی(برهنه در باران ِ دره ی ِ کومای(

از دفتر شعرناب نوع شعر چهار پاره

ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش شماره ثبت ۱۴۲۶۰۲
  بازدید : ۷۳   |    نظرات : ۷

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر فخرالدین ساعدموچشی(برهنه در باران ِ دره ی ِ کومای(
آخرین اشعار ناب فخرالدین ساعدموچشی(برهنه در باران ِ دره ی ِ کومای(

به"زنی که -شاید-روزی در باران بیاید !
 
(به زنان و دختران ِ سرزمینم)
 
 
 
 
در شبی که طلوع مرگ
قلب مرا شکسته بود
هنگام روح ترانه هام
نزار و پینه بسته بود
 
 
هنگام که معراج سکوت
شمع مرا ربوده بود
وقتی که آواز تگرگ
شعر سیاه سروده بود
 
 
هنگام که آواز خدا
ز دست دیو پژمرده بود
وقتی طلوع هر صدا
ز بیخ و بن هم مرده بود
 
 
 
تو ام ترانه خوان شدی
در این شب بی انتها
برای فتح شهر شب
مرا خواندی ز جاده ها
 
 
 
 
هنگامه هنگام مرگ بود
هنگامه ی سرد و سیاه
هنگام تلخ بی گذر
هنگامه ی هبوط آه
 
 
مهتاب از شیطان در گریز
ابلیس پر مکر در کمین
نور فرشته دود شد
گیسوی خداوند بر زمین
 
 
 
من ماندم و پرواز دود
پرواز اهریمن مرگ
دایم می بارد در هوا
تیغ های خون ریز ِ تگرگ
 
 
تو ام ترانه خوان شدی
در این طلوع پر ز مرگ
از دل عشق جوشیدی
آوردی شهزاده ی برگ
 
 
 
 
 
هنگام که قلب قاصدک
به انجماد رسیده بود
وقتی خواب آلاله ها
ز دست مرگ پریده بود
 
 
وقتی که از دشنه ی شب
دوزخ به دل ها جاری بود
وقتی ز دست اهرمن
قسمت گریه و زاری بود
 
 
 
هنگام که چشم تشنه ام
در انتظار آب بود
که چشم روح من
درگیر با سراب بود
 
 
 
تو ام ترانه خوان شدی
در این شب بی انتها
برای فتح شهر شب
مرا خواندی ز جاده ها
 
 
 
 
خورشید ز غم در ناله بود
زنجیر در حلق ماه بود
ستاره داشت غروب می کرد
تمام روزها سیاه بود
 
 
 
وقت رقص ِ زشت ِ کلاغ
هنگامه ای که گل فسرد
قلب درختان چاک شد
چشم خدا در گل بمرد
 
 
شور شراب افسرده شد
گلاب ها بدبو شدند
گل های سرخ پژمرده
اقاقی ها کمرو شدند
 
 
 
 
 
 
تو ام ترانه خوان شدی
در این طلوع ِ پر زمرگ
از دل عشق جوشیدی
آوردی شهزاده ی برگ
 
 
 
 
وقتی که چشم آسمان
ز دست غم شکسته بود
وقتی به قلب قاصدک
دشنه ی ِ درد نشسته بود
 
 
وقتی که ابلیس ِ زمان
پر از فسون و دشنه بود
وقتی که دست ِ تیغ ِ شب
چو مار به خونم تشنه بود
 
 
وقتی طلوع آذرخش
نشانی از خدا نداشت
وقتی که انجماد ِ شب
در قلب ما جوانه کاشت
 
 
تو ام ترانه خوان شدی
در این شب ِ بی انتها
برای فتح ِ شهر ِ شب
مرا خواندی ز جاده ها
 
 
تو ام ترانه خوان شدی
در این طلوع ِ پر ز مرگ
از دل عشق جوشیدی
آوردی شهزاده ی برگ
 
 
 
 
 
(برهنه در باران ِ دره ی ِ کومای)
 
فخرالدین ساعدموچشی
۵
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
۹ روز پیش
درود بزرگوار
بسیار زیبا و سرشار از احساس بود خندانک
جواد مهدی پور
۱۰ روز پیش
درود بر شما جناب ساعد گرامی خندانک خندانک خندانک
مریم رمضانی
۱۰ روز پیش
درود شاعر گرانقدر!
احساسی و شورانگیز است.
وقتی که ابلیس ِ زمان
پر از فسون و دشنه بود
وقتی که دست ِ تیغ ِ شب
چو مار به خونم تشنه بود

وقتی طلوع آذرخش
نشانی از خدا نداشت
وقتی که انجماد ِ شب
در قلب ما جوانه کاشت

تو ام ترانه خوان شدی
در این شب ِ بی انتها
برای فتح ِ شهر ِ شب
مرا خواندی ز جاده ها خندانک خندانک خندانک
حمیدرضا نصرآبادی(طوفان)
۹ روز پیش
درود ودوصد بدرود برشما شاعر گرامی

زیبا ودلنشین

قلمتان رقصان

سبزیتان پاینده

مهرنگار بمانید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
میکائیل نجفی(سراب )
۹ روز پیش
درود بر شما..
بسیار زیبااست..
خندانک خندانک
خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0