قلم افتاده از دست و شکسته قلب خاکستر!
در اینجا محشری بود و هزاران دل که شد پرپر!
نه سازی بود و آوازی، نه در سینه غم رازی
فقط روح سلحشوری برای پرچم و کشور!
میان لالهها گشتم، یکی بیساقه و برگ است!
چرا که روز روییدن نمانده مادهی پیکر!
در آن لحظه که من دیدم تن پژمردهی لاله
نشستم بر لب حوض و دو چشمم خیره بر کوثر!
از این گلهای قرمز گون یکی در خواب شیرین بود
کنار لالهای کوچک شتابان رفته تا محشر!
در این اوضاع بیبرگی که نخلستان شده بیبار
نه صیّادی به جا مانده، نه همّت پشت این سنگر!
چراغ راه این گلها، درخششهای یک شمع است
که روشن شد میان آن همه گلهای بییاور!
اگرچه آب شور جو تن نخل و سرش سوزاند
پیام لاله را بشنو برای خانهای بهتر!
برای لالهها شعری نوشتم از دل و از جان!
برای عاشقان خواندم کتاب نور پیغمبر!
اگر چشم بشر افتد به خاک سرخ این گلزار
برای هر قدم در آن بخواند سورهای در سر!
۰۳:۰۵ - ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پ.ن.: تقدیم به شهدای ایران زمین، به خصوص شهدای جاوید الاثر، شهید سپهبد پاسدار محمد باقری، شهید سپهبد علی صیّاد شیرازی، شهید ابراهیم همّت و شهید دکتر مصطفی چمران ...
حماسی و زیباست
در وصف شهدئای گلگون کفن مدافع این مرز و بوم
زنده باد ایران اسلامی