چه می دونی
چه می دونی رسیدن آرزو نیست
که سازشها به جز از ترسِ زور نیست
چه می دونی که خنده روی صورت
یه سرپوش روغمِ نزدیک و دور نیست
توو یادت هم نمی گنجه که هم خون
یه شکل بی نشون تو خاطره نیست
برای یاد بود و رفت و آمد
بجز پول هیچ گشایش در گره نیست
چه می دونی که پنجاه یک عدد نیست
فقط تکرار عمرِ بی مدد نیست
یه خطه خط مرزی توی سینه ات
که تکرار خوشی ها تا ابد نیست
قرار بود ظلم و زور، ارباب نباشه
صفای کودکی توو خواب نباشه
قرار بود یک امید تازه هر روز
حبابِ آرزو بر آب نباشه
قرار بود شیب این جاده به سوی
نجات و زندگی ، مرداب نباشه
چه می دونی رسیدن آرزو نیست
که سازشها به جز از ترسِ زور نیست
چه می دونی که خنده روی صورت
یه سرپوش روغمِ نزدیک و دور نیست
چه می دونی که پنجاه یک عدد نیست
فقط تکرار عمرِ بی مدد نیست
یه خطه خط مرزی توی سینه ات
که تکرار خوشی ها تا ابد نیست
گذر از انتظار به حال زاره
سفر از دشت های لاله زاره
توو یادت هم نمی گنجه که فرجام
لب تشنه تویِ یک شوره زاره
چه می دونی رسیدن آرزو نیست
که سازشها به جز از ترسِ زور نیست
چه می دونی که خنده روی صورت
یه سرپوش روغمِ نزدیک و دور نیست

آذرماه 1404 جمعه 07/09/1404
پیام تان را در زیر کامنت نقد خواندم . و سوال شما را هم دیدم .
ممنونم از محبت های شما .
لطف فرمودید .
.
ترانه ی زیبایی بود .
برقرار باشید