جهل مرکب
دراین دنیای مالامال ز تبعیض ،
کم اند آنهایی که چون استامینوفن ،
بهر هر دارا و ندار، شوند تب ریز
بیشتر بجای تعمیر، هستند به راه تعویض
جای اینکه پایه های خاندان را سفت نمایند ،
طلاق است ایده ی آنها و یکریز،
همسری دیگر به قصدِ تعویض
اختیار دارند ، اما راحت طلبی مُد شده
بَد است چنین اختیارها در تفویض
مثل اینست که مسیرِ زیارتی ، باشد بسوی مشهد
بدونِ فکر رَوَند بسوی تبریز
اکثراً پُرتکبرند آدمها
باید یکعمر شاگرد بود ، قبل از لمیدن به کرسیِ استاد
ولی بدونِ هیچ صبر،
میروند سوی تدریس
چه را تعلیم میدهند ،
با آنهمه جهلِ خویش ؟
آیا جهل مرکب ، برایشان هیچ بد نیست ؟
در وجودشان ز باران ردی نیست
فقط هوای روزگارانشان کامل ابری ست
ولی در اوهام پُراز کبرشان غرقِ غرقند
فقط بعنوانِ دکور به دستشان یه چتری ست
تنها خود را میکنند یکریز تقدیس
خود شیفته اند
میسازند ازخود تندیس
درحالیکه درآنها ، ز انسانیت رد نیست
نامه ای اند بدونِ نِیل به مقصد
نمیرسد نامه ای که به روی اش هیچ تمبر نیست
کجاست پایان اینهمه کبر و تحریص و تغلیظ ؟
بهمن بیدقی 1403/2/18
بسیار زیباااست..
احسنت..