پنجشنبه ۲۳ بهمن
کشتهی بدون خون بها شعری از سجاد ممیوند
از دفتر شعرناب نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴ ۱۸:۰۸ شماره ثبت ۱۴۲۴۱۴
بازدید : ۳۰ | نظرات : ۲
|
آخرین اشعار ناب سجاد ممیوند
|
حالا تو پُر از حال منی یا که رهایی؟
کُشتی و مرا از قِبلت نیست بهایی
از قولِ من و عهد تو کو رنگ و نشانه؟
دردا که نبود در طُرُقت عهد و وفایی
بر دوش کشیدم غم عشقت به سراپا
حالا که تو از درد و غم و غصه جدایی
من سوختم از عشق تو در ظلمت و دوری
زین سوختنم نیست تو را نان و نوایی
چشمان تو آن روز که بر من گذری کرد
گفتند مرا نیست به جز وصل دوایی
چون باد شدی از دلِ من دور و گریزان
من ماندم و این سینهی پر دردِ هوایی
ای کاش بدانی که چه بیتاب و پریشان
میلرزم و میریزم از این عشق کذایی
حالا به تو و آمدنت نیست امیدی
آرام شدم زینکه تو آرام و رهایی
سجاد ممیوند
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
زیباااست..