سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

دوشنبه ۲۰ بهمن

آخرین وداع

شعری از

سید موسوی (نوریان)

از دفتر خلوت شاعر نوع شعر ترکیبی

ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴ ۱۳:۵۱ شماره ثبت ۱۴۲۴۰۸
  بازدید : ۸۳۴۳   |    نظرات : ۲۸

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
آخرین اشعار ناب سید موسوی (نوریان)

صدای ارسالی شاعر:
اگر شمس!...
در چشمانِ قلم‌ِ ماهت،
آنقدر مصمم به تابش نبود
که می‌توانست با قطره‌ ای 
از خونِ جگر،
در لعلِ سکوتِ احساسم فریاد شود و آن‌گاه،
از دردی بی‌ وقفه،
بر لبهٔ گردابِ قلبم بلرزد
و در دریای سفیدِ دفترِ حزینم رها گردد... دیگر!
حسی شاعرانه چه ارزشی داشت! 
که گوهرِ چشمانم را
بر پهنهٔ زمینِ زردِ گونه‌ ام جاری کنم؟
شاید اکنون،
آن شاعری عاشق و دیوانه باشم
که در بغضِ سنگینِ گلو،
از رنج‌ های سرگردانش،
در تپش و نفس‌های تکراری،
خفه می‌ شود.
ای شمس!
ای قلبِ عطشِ عشق!
بر لبهٔ شکستن رسیده‌ ام...
بیا و بارانم باش!
آنقدر بر گلبرگِ اطلسم ببار
تا من نیز بر زمین،
با قطره‌ ای اشکِ مدام،
دلی سخت را
در عمقِ لبخندی شیرین از درد،
نوازش کنم...
چشمانم بر آسمانِ تاریکی ست
و ماهت را هنوز،
من چشم در راهم
که سوی کلبهٔ عاشقانه‌ ام برانی،
تا در تابشی عاشقانه،
همراهم شود.
اما حیف...
حیف که برگ‌برگِ دلنوشته‌ هایم،
با سوسویِ شمع،
به دستِبادِ دلی تنگ،
خاموش می‌ شود.
سر به بلندای آسمان،
چشمانم در پیِ او...
غم‌ انگیز،
بر چهرهٔ خشمِ زندگی خیره است.
جانا...!
طنینِ افولم را می‌ شناسی؟
این مسافر،
جسمش را قربانیِ لحظه‌ ای پرواز می‌ کند و می‌ میرد.
من...
ردِّ این سفر را
بر تنِ خاطره‌ ای مالیده‌ ام
که بر قلهٔ خفگی،
به تکرار فریاد می‌ زند:
«ای زنـدگــــــی!
چـقـدر بـی‌ رحـمـی...! 
بس کن این شکنجه‌ هایت را!
زیبایی‌ هایت 
دیگر به کار من نمی‌ آید،
همه‌ اش ارزانی‌ ات باد!
اما بدان...
هرگز برای لحظه‌ ای هم،
یادش را به کوتاهیِ ناکامی‌ ات نخواهم سپرد.»
بیا...
این قلبم را،
هر چقدر که می‌ خواهی بدر!
این سینه را شرحه‌ شرحه کن با درد فراق...
اما او را به تو نخواهم داد!
حتی...
اگر روزی،
هزاران بار بمیرانیم...
ای زنجیرِ عبث!
تلاشی بیهوده نکن،
قامتِ مردِ احساسِ من،
خم‌ شدنی نیست.
» باران شمس و پایانِ نایِ نگاهِ خواهشم « 👇
درد ها... 
گاه با داروی مهربانی تسکین
می‌ یابند،
اما دردِ آنچه ناگفته می ماند، 
دردِ دستی ست که نوازش نشد،
دردِ چشمی که انتظار کشید و ندید،
دردِ عشقی که به وداع نرسید، 
این دردی ست که مرگ را تا ابدیت سنگین می‌ کند. 
مردن ترس دارد ؛ 
بله! اما نه از فنا،
بلکه از آن نگاهِ محرومی که پشتِ دریمان ماند.
از آن قهرِ بی‌ آخر،
از آن شوقِ ناتمام.
از زبانِ بیدل خواندم تو را؛ 
مردن یک بار درد دارد…
آن هم وقتی که می‌ بینیم
بی‌ آنکه زندگی کرده باشیم،
می‌ میریم.
پس ای دل که در اشکی خاموش، 
اگر امروز زنده‌ ای،
اگر نفس می‌ کشی،
اگر می‌ توانی بنویسی،
اگر می‌توانی دوست بداری…
زیستن را چنان در آغوش بگیر
که هنگامِ کوچ،
لبخندت بگوید:
دردِ مردن را به جان خریدم…
چون عشق را تمام‌ قد زیستم.
باران باش...
تا تو را در هر قطره،
به آسمان بازگردانم.
و در این نیایشِ بی‌ کلام،
با تو بگویم:
ای شاعرِ رویاهایم...
اگر جمله‌ های من تیغ شدند،
اگر با هر واژه،
قلبت را شکافتم...
باور کن! 
که تنها از سرِ عشقی بود
که با قلم، بر پردهٔ جان می‌ زند
تا شعری شوم
که در سینه‌ ات جاودانه،
عشقی به تولد فرشته ای بنوازد.
اشکت را به اقیانوسِ کلماتم می‌ سپارم...
و در ازای آن،
مهتابِ امید را
بر چشمانت هدیه می‌ کنم.
همچنان باش...
همی نرم، همی شکننده،
و در عین حال،
همچون الماس، 
درخشان و تابناک.
بخوان مرا! 
برای یک نبض، یک نگاه، یک باران.
دریای تو همیشه در من موج خواهد زد، 
شاید دیدگانم دیگر .. 
رو به رویت نیاُفتد،
شاید آغوشم از نگاهت خالی بماند،
اما! قلبت هر کجا که نفس بکشد،
من در سکوت.. 
هوایش را از دور بوسه باران خواهم کرد. 
ای کسی که دلت دریاست :
موج باش،
حتی اگر این ساحل،
دیگر صدای تو را نشنید.
من در ژرفای شب‌ های تنهاییت
ماه خواهم شد 
بر پهنای آب‌ های تو...
اگر این پایانِ دیدارت باشد،
آغازِ ریشه دواندنِ تو در خاطره‌ های من است.
همچون عطری که پس از رفتن تو، در هوای این کلبه می‌پیچد...
همچنان تا به آخرین نفس، 
زمزمه ای از نامت بر لبانِ حسرتم، 
در هوای دلتنگیِ یک شاپرک،
معلق مانده..
و بی‌ صداتر از سایه
در پشتِ کلمات،
نگهبانِ آرامشِ قلبت می مانم.
(شاید که دیگر تو را نبینم) 
پس! خدا نگهدار تو باشد، 
ای تمام قلبِ من…
تا همیشه در آینهٔ خاطره‌
به تظاهری هم شد جاری بمانی.
(مصرع آخرین🌘غروب مسافر) 
در عمقِ نگاهت،
اقیانوسی از ناگفته‌ ها موج می‌زند...
و من در ساحلِ سکوتِ تو،
صدایِ قلبت را می‌ شنوم
که با آهنگِ بارانِ شمس من، 
هم‌ نوا می‌تپد.
بمان...
همان‌ گونه که هستی؛
شکننده، عمیق و زیبا.
همچون مهتابی که بر رویِ دریاچهٔ اشک‌ هایت می‌ رقصد...
و من،
چون ماهی‌ ای در ژرفایِ وجودت،
تنها برای تو نفس می‌ کشم.
اگر گاهی خسته‌ ای...
بر دوش‌ من تکیه کن،
من با یک قلم‌،
کلبه‌ ای از نور برای دلت خواهم ساخت 
تا که اشک هایت را پنهان کنی و در آن بیاسایی.
و اگر غمگینی،
همراهَت می‌ شوم تا در بارانِ ستاره‌ ها قدم بزنیم
و با هم،
آوازِ آرامش را زیرِ درختِ کهنسالِ شب زمزمه کنیم😊
🍂آخرین وداع🎶  
یا حـقّ🫡
سیدموسوی(نوریان)🪶
پ. ن 
شاید دیگه ندیدمت🚶‍♂️
۷
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۱۶:۵۵
درود شاعر عزیز
ایام شهادت دختر گرامی پیامبر عزیز اسلام حضرت ام ابیها
فاطمه زهرا (س) تسلیت باد
"یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم" خندانک خندانک خندانک خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۱۸:۴۸
درود بر شما استاد استکی گرانقدر 🌺

🥀
اما من نشانی اش را دارم
نزد ایشان بودم و جمله ای فرمود
که دل بر سینه ام آوار شد💔
عین جملاتی که شنیدم :
تیرِ 3 شاخ از نای علی اصغرم کمانه کرد و
بر سینه ام نشست
نای سینه ام درد دارد خندانک
ارسال پاسخ
شاهزاده خانوم
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴ ۱۶:۰۱
قشنگ و بااحساسععع خندانک خندانک
توی مدار شعر سپید و... باشید... بنظرم می‌تونید موفق‌تر عمل کنید... خندانک

درود بر شما جناب نوریان خندانک
شاد باشید خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۰۲
درود و عرض ادب استاد شاهزاده بانو گرامی🌺
🌺
🌸
🌺
چرا که استاد؟ کپی برابر اصل هم خوب بلدم، ببین :
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم/
آیینه‌ ای رو به توام اما کنارت نیستم/
بر زخم دلدردم نزن درمان ندارد دوری ات/
لبریز از صبرم ولی چشم‌ انتظارت نیستم/
در انجماد این نفس در سینه خشکیده لبم/
دَم برقرارِ مردنم من بی‌ قرارت نیستم/
در خاکِ بی درمان دل، روییده گل در سردی ام/
گل در زمستانم نشو، دیگر بهارت نیستم/
چند روز دیگر می رسد پایانِ عمرم عاقبت/
در سینه ی خاکم اگر، من بر مزارت نیستم/ خندانک
طبع شعر که بیاد!
به سپید و سیاهش نگاه نمی کنه استاد خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
سپاسگزارم از نظر و لطف بزرگتان 🙏
در پناه حق بر حق باشید به هر مقدار خندانک
ارسال پاسخ
سایان   (سویدا)
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۰۷:۴۹
درود وارادت جناب نوریان ارجمند

وداع تلخی بود 😔
متاسفانه به قول شاعر گاهی
عشق یه سکوت عمیقه
که با دوری رفیقه
نه با این دل تنگ 💔

پاینده باشید ونویسا🙏🌱
🌻🌸🍁🏵🍀🌼💐🍂🍃🪴⚘️🥀
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۱۹
درود بر شما شاعره بانو (سویدا) گرانقدر🌺
🌺
ارادتمندم بانوی گرامی🙏
خندانک
🌸
خندانک
کاملا با شما موافقم بانو🥺
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
یک دنیا سپاسگزارم از درک و توجه ی شما
برقرار باشید و جاوید خندانک خندانک
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۰۹:۰۰



درود تان باد دوست ادیب🌺🌺🌺🌺🌺
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۲۳
درود و مهر خداوند بر شما استاد حکیم و ادیب🌺
خندانک
خندانک
خندانک
سپاسی بیکران استاد انصاری(الف رها) بزرگ اندیش🙏
🌺 خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک 🌺
ارسال پاسخ
علی نظری سرمازه
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۰۹:۰۶
درود جناب نوریان
خیلی زیباست
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۲۸
درود و عرض ارادت خدمت بزرگ استاد مهربانم🌺
خندانک
🌸
خندانک
سپاسگزارم از نگاه زیبای شما استاد عزیزم خندانک
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺
پاینده و پایدار باشید در پناه حق🙏
و جاری در غزل های رنگین شورتان بزرگوار خندانک
ارسال پاسخ
بهروز چارقدچی (مجنون)
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۰۹:۲۶
درود جناب نوریان
همیشه به مهر بسرائید بزرگوار
وداع همیشه تلخ است. من که وداع شیرین ندیده ام
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۳۵
درود به استاد چارقدچی گرانمهر 🌺
🌺

🌺
همیشه بر اوج عشق، مجنون وار بسرایید
عزیز و بزرگوار خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
حق با شماست خندانک
وداع بسیار تلخ و سنگین،
برای دلی سبک و شیرین است خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
سپاسگزارم از حسن توجه ی شما استاد🌱🙏
ارسال پاسخ
میکائیل نجفی(سراب )
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۰۹:۳۱
خیلی زیبا و چه بسیار غم انگیز..
در پناه حضرت عشق سلامت و شادمانه بمانید..
درود بر جناب نوریان عزیز..
غمت نباشه داداش..دنیا خوب یا بد می گذره..
خندانک خندانک
خندانک خندانک
خندانک خندانک
خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۴۶
درودی بیکران به استاد نجفی عزیز و مهربان🌺
🌺 خندانک
🌸 خندانک
🌹🌹
سپاسگزارم استاد سراب گرانمهر خندانک
و همچنین بابت امید و قوت قلبی که بر دل نشست خندانک
🌺 خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک 🌺
ملالی نیست جز دوری دل و رخ مهربانتان 🥰
در سایه سار مهر الهی
دست گرم و امید بر قلبی خسته باشید خندانک
ارسال پاسخ
طوبی آهنگران
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۱۲:۲۹
سلام و درود
آخرین وداع
سلام و ادب احترام جناب نوریان شاعر گرامی درود بر شما همچنان تا به آخرین نفس
زمزمه ای از نامت بر لبان حیرتم
در هوای دل تنگی یک شاپرک
معلق مانده
بی صدا تر از سایه
این شعر بسیار عالی است و طویل و هم با احساس عمیق که شما را با احساس در
در گیر ژرفها ودر آستانهٔ واژه‌هایی ایستاده‌ای که از ژرفای جان برآمده‌اند واژه‌هایی که نه‌فقط شعر، که شهادت‌اند بر حضورِ عشقی که در سکوت، در حیرت در تبعیدِ دل، همچنان می‌تپد. این شعر زمزمه‌ای‌ست از دلِ اسیری که در بندِ زمان و مکان، هنوز نام معشوق را بر لب دارد نه با فریاد، که با نجوا، نه با هیاهو، که با سکوتی سنگین‌تر از شب.
همچنان تا به آخرین نفس نه یک مصرع که عهدی‌ست؛ سوگندی‌ست که شاعر با خود و با معشوق بسته است. در این جهانِ پرهیاهو جایی هست برای شاپرکی که در هوای دل‌تنگی، بی‌صدا، سبک‌بال میان بودن و نبودن معلق مانده است. او نه پرواز می‌کند، نه می‌افتد؛ تنها در مدار نامی می‌چرخد که هنوز بر لبان حیرت‌زدهٔ شاعر جاری‌ست.
این شعر، روایتِ عاشقی‌ست که در بند است؛ اما بندها تنها تن را در خود گرفته‌اند، نه دل را. دل، آزاد است؛ در پرواز است؛ در تمنای دیدار، در اشتیاق یک سلام، در آرزوی نگاهی دوباره. حتی اگر صدایی نباشد، حتی اگر سایه‌ای هم نمانده باشد، باز هم این دل، در خاموشی در تاریکی در تب نام تو را زمزمه می‌کند.

شاعر، با زبانی موج‌دار و موسیقایی، از طلوعی سخن می‌گوید که نه از افق، که از حضور تو آغاز می‌شود. خورشید، تنها استعاره‌ای‌ست از تو؛ و نور، تنها بازتابی‌ست از نگاهت. در این شعر طبیعت نیز به تماشای تو نشسته است: لاله‌ها جامه می‌پوشند، ستاره‌ها به رقص می‌آیند، و شمع‌ها از شوق دیدارت شعله‌ور می‌شوند.
و در نهایت، آن‌چه شعر را به اوج می‌برد، نه فقط تصویرسازی‌های خیال‌انگیز یا زبان فاخر آن است، بلکه صداقتِ عاطفی‌ست؛ آن لحظه‌ای که شاعر اعتراف می‌کندهزار شب ز قفلت بی‌توکل زیسته‌ام و با آمدن تو، همهٔ آن شب‌ها فرو می‌ریزند، و دل، به نوری دیگر، به باوری دیگر، به عشقی دیگر می‌رسد.

این شعر، سرودِ پایداری‌ست؛ سرودِ دلی که در تبعید، در سکوت، در حیرت، هنوز عاشق است. و این عاشق، تا به آخرین نفس با نام تو خواهد زیست.
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۵۱
سلام و درود به بزرگ بانو آهنگران گرانقدر🌺
خندانک
خندانک
خندانک
سپاسگزارم بانوی گرامی🙏🌸
با این جملات زیبای شما اشکِ دم مشکمان
جاری شد 🥲 تفسیر لطیف و زیبایی بود
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
در پناه خداوند همیشه سلامت و تندرست بمانید خندانک
ارسال پاسخ
جواد مهدی پور
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۱۶:۵۰
درود بر شما جناب موسوی گرامی

ناب سرودید

خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۱:۳۶
درود بر شما جناب دکتر بزرگوار🌺
استاد مهدی پور ارجمند🌸
خندانک
خندانک
خندانک
سپاسگزارم از شما و نظر نابتان استاد گرامی
🌺 خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک 🌺
در پناه خداوند رحمان 🙏
پاینده و برقرار باشید خندانک
ارسال پاسخ
نرگس زند (آرامش)
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ۲۱:۳۴
درود ها بر سید بزرگوار خندانک خندانک خندانک
بسیار عالی خندانک خندانک
هزاران مرحبا خندانک
موفق باشید وسلامت خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۱:۴۶
درود بر شما استاد بانو آرامش مهربان 🌺
🌸
🌺
🌸
سپاسی بیکران از محبت شما استاد گرانمهر🙏
شاگرد دون پایه ی شماییم مهربانو🌹🌹
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
در سایه ی یزدان ایزد و منان
✨خداوند کریم ✨
سعادتمند و والا مقام بمانید
که در جوارتان بیاموزم🌷🌻
ارسال پاسخ
سید فتح اله هاشمی
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴ ۰۸:۴۸
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۱:۴۹
درود و عرض ادب بر سید بزرگوار جناب هاشمی گرامی خندانک
خندانک
خندانک
خندانک
مفتخر شدیم از حضور مهرتان بزرگمرد
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
پاینده باشید و جاودان خندانک
ارسال پاسخ
محمد باقر انصاری دزفولی
پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴ ۱۹:۰۲
سلام وعرض ادب
زیبا وبامحتوا سرودی بود
بزرگوار
هزاران درودتان باد
خندانک خندانک
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۱:۵۵
سلام و درود 🌺
عرض ارادت بر بزرگمردی خردمند خندانک
🌸
خندانک
🌸
استاد گرامی جناب انصاری دزفولی بزرگوار🌺
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
سپاسگزارم از نظر و لطفتان استاد ادیب 🙏✨
از دانش و خرد شما بهره مندیم استاد عزیز🌻
به امید حق همیشه قلبتان پر از مهر خداوند باشد خندانک
ارسال پاسخ
مریم رمضانی
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴ ۱۲:۱۶
سلام و ارادت جناب نوریان ارجمند!
بسیار تصویری و پر استعاره و حسی صادقانه
همراه پایان‌بندی قوی

مردن ترس دارد ؛
بله! اما نه از فنا،
بلکه از آن نگاهِ محرومی که پشتِ دریمان ماند.
از آن قهرِ بی‌ آخر،
از آن شوقِ ناتمام. خندانک خندانک خندانک

ای شاعرِ رویاهایم...
اگر جمله‌ های من تیغ شدند،
اگر با هر واژه،
قلبت را شکافتم...
باور کن!
که تنها از سرِ عشقی بود
که با قلم، بر پردهٔ جان می‌ زند. خندانک

و من،
چون ماهی‌ ای در ژرفایِ وجودت،
تنها برای تو نفس می‌ کشم.
اگر گاهی خسته‌ ای...
بر دوش‌ من تکیه کن،
من با یک قلم‌،
کلبه‌ ای از نور برای دلت خواهم ساخت
تا که اشک هایت را پنهان کنی و در آن بیاسایی.
و اگر غمگینی، همراهَت می‌ شوم
تا در بارانِ ستاره‌ ها قدم بزنیم
و با هم، آوازِ آرامش را زیرِ درختِ کهنسالِ شب زمزمه کنیم خندانک خندانک خندانک خندانک

پرمعنا و زیبا بود.
سید موسوی (نوریان)
سید موسوی (نوریان)
يکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ ۲۲:۲۴
سلام و درودی بیکران به استاد زیبا دل و قلم 🌺
بانو رمضانی مهربان و بزرگمهر خندانک
🌺✨
✨🌺
🌺✨
در مکتب شما استاد بانو درس پس دادیم😊
لطفا عذرخواهی منو بپذیرید مهربانو 🙏
اخیرا چنان از درد گل های قالی را پرپر کردم
که خواستم جسارت بنده را حمل بر بی ادبی ندانید
آنطور که باید در محضرتان قدردان محبت های شما
نبودم و بسیار شرمنده ی نگاه لطفتان شدم 🌺🌸🌺
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
این شما هستید که با نگاه زیبا و دانش و احساس عمیقتان
بر کلمات و واژه های این حقیر معنا بخشید 😊🙏
🌺🌸✨🌸🌺✨🌸🌺✨🌸🌺✨🌸🌺✨🌸🌺
همیشه برای قلب بزرگتان آرزوی بزرگ ترین مهر خداوندی
را دارم که همچنان به بزرگی مقام والایتان بخشنده بودید
با دست مهربانتان بر اشک های چشم این حقیر نوازش دادید
و امید قلبم و شنونده صبور بر خاطره هایم شدید که جبران
کردنش ازمن برنمی آید، من اشک ریختم و شما با لبخند مهرتان
امید را در دلم در پس هر جمله زنده نگاهداشتید و این به
اندازه ی هر دو دنیا برایم ارزش داشت، امیدوارم شافع هر
دو دنیای شما باشم تا اندکی از محبت تان را جبران کرده باشم خندانک
همچنان قلبتان پر از نور الهی و سرشار از مهر ایزد یکتا باشد خندانک
🌺🌸🌱🌸🌱🌺🌱🌸🌺🌱🌸🌺🌱🌸🌺🌱🌸🌺🌱🌸🌺🌱🌸🌺
ارسال پاسخ
مریم رمضانی
مریم رمضانی
دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ ۲۰:۱۳
درود بیکران بر صاحب‌دل شریف!

از مهر بی‌دریغ و سخنان سرشار از لطف‌تان صمیمانه سپاسگزارم. شاکر این همه بزرگواری و لطف حضرتعالی هستم.
نوشته‌ی پر از محبت شما نشان از روح نجیب و ادب ستودنی‌تان دارد که در کلمات گنجانده نمی شود.
شرافت و صداقت نیاز به عذرخواهی ندارد.اگر کلمه‌ای از حقیر توانسته اندکی روشنی بر دل‌تان بنشاند، همه از الطاف خدای مهربان است و لطف نگاه شما و برایم بسی افتخار است.

برای قلب مهربان‌تان آرامشی از جنس نور از سوی خداوند یکتا آرزو می‌کنم.

با احترام و صمیمیت خندانک
سید موسوی (نوریان)
سه شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۴ ۱۲:۵۱
🙏🌺🌸✨🌺🌸🌺✨🌺✨🌸🌺🌸✨🌸🌺😊
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0