دوشنبه ۲۰ بهمن
|
آخرین اشعار ناب سارا اخوان
|
اکنون در سنی ایستادهام
که خوفِ مرگ، چون سایهای سمج
از هر سو مرا احاطه کرده است.
در نقطهای میانِ رفتن و ماندن گرفتارم.
جایی که نه راه پیش دارد
و نه راه پس.
سالهاست که زمان با من سرِ لج دارد.
شادیها را همیشه جا میمانم
آنقدر که انگار برای من
دیر به دنیا میآیند.
اما رنجها…
آنها زودتر از موعد
بیدعوت و بیپروا
در آستانهٔ در میرسند
و مرا در آغوشی ناخواسته میگیرند.
شبهایی دارم که خواب را از من میگیرند.
و روزهایی که در آنها، ساعت ها
جلوتر از من میدوند.
در این میانهٔ مبهم،
گاهی حس میکنم هنوز برای خاموش شدن زود است.
زندگی، مدام مرا در ایستگاهها
غافلگیر کرده است.
درست آنجا که باید برسم، جا میمانم.
و آنجا که باید بایستم، شتاب میکنم.
و اینچنین، در آستانهٔ سالهایی که نمیدانم
نامشان را آغاز بگذارم یا پایان
ایستادهام…
با دلی که هنوز میتپد
اما آرام نمیگیرد.
|
نقدها و نظرات
|
درود بر شما حضورتان بر صفحهام روشنایی میپاشد.»
| |
|
تشکر | |
|
درود بر شما. ممنون از نگاه دقیق و نقد صادقانهتان. کمتصویر بودن شعر را میپذیرم و از نکتهتان استفاده میکنم. فلسفهتان درباره مرگ و سبک شدن برای پرواز بسیار زیبا و الهامبخش است. سپاس از شما.» | |
|
درود بر شما سپاسگزارم آقای انصاری | |
|
«سلام و مهر فراوان 🌹 از لطف و دلگرمیتون بینهایت ممنونم. خوشحالم که نوشتهام مورد توجه شما قرار گرفت. سپاس از همراهی زیبای شما 🌺✨»
| |
|
درود بر شما از مهربانی و دعای نیکتان سپاس. برای شما نیز تندرستی، آرامش و روزگاری روشن آرزو میکنم.
زنده و برقرار باشید به مهر 🌸 | |
|
درود صبا جان. از مهرِ نگاهتان سپاسگزارم. چه دلگرمکننده است وقتی کسی، زیبایی را در میان واژهها میبین | |
|
درود برشما. لطف دارید، سپاسگزارم | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
حزین و زیباست