سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

دوشنبه ۲۰ بهمن

عاشــــــــــــق و دلــــــــــــبر

شعری از

بهاره فرزان پور

از دفتر شعرهای ناتمام(ب.شادزی) نوع شعر دلنوشته

ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴ ۰۳:۵۸ شماره ثبت ۱۴۲۰۹۰
  بازدید : ۸۴   |    نظرات : ۴

رنگ شــعــر
رنگ زمینه

《عاشــــــــــــق و دلــــــــــــبر》

باران نرم و بی‌صدا روی برگ‌ها می‌رقصید و رودخانه‌ای از نقره، زیر نور کم‌ رنگ عصر می‌درخشید.

عاشق و دلبر کنار هم نشسته بودند، دو روح که میان خیال و حقیقت، در لبریزترین لحظه‌های عشق شناور بودند.

عاشق دست دلبر را گرفت و با نگاهی پر از شور گفت:
-لاف عشق می‌زنی، دلبر جان؟
شراب ناب را نوشیده‌ای یا فقط جام تهی را در دست گرفته‌ای؟


دلبر چشمانش را به باران دوخت و لبخندی نیمه‌ پنهان زد و گفت:
- می‌گویی عاشقی و دل داده‌ایم؟
اما حال، چه چیز را می‌سنجی؟
عشق را ...؟ یا خودمان را که در آتش اشتیاق سوخته‌ایم؟


عاشق آهی کشید چون موجی نرم که آرام روی سنگ‌ها می‌غلتد،‌ گفت:
- زندگی کوتاه‌تر از یک نسیم است، دلبر جان! چقدر بیهوده دل را به باد سپردیم، و امان از طوفان‌ های فردا ...


دلبر سرش را به شانه گرم عاشق تکیه داد و زمزمه کرد:
- هر لحظه که می‌گذرد، یک عمر سپری می شود و ما در این لحظه‌ها، بازیچه‌ ی خیال و زمانیم.
لاف عشق، دلبر جان؛ حبابی بیش نیست در آب بیکران ...
چه رود باشد، چه دریا وچه اقیانوس،
شور و شراب و خاموشی، همه یکی‌اند.


عاشق لبخندی زد و نگاهش را به دلبر دوخت،
چون شعله‌ای که در شب سرد می‌درخشد و با نگاه مجذوب کننده اش گفت:
- دلبر جان! باران باش ...
از قلب آسمانِ آبی بی‌پایان‌، بر تمام دنیای عشق ببار، تا خاک احساست با عطر زندگی آشنا شود.


دلبر دست عاشق را گرفت و با نرمی نجوا کرد:
- آن‌گاه حقیقت عشق، دیواری می‌کشد به روی لاف‌های پوچ ...
و قلب‌های یخی، آب می‌شوند مثل برف در آغوش خورشید.


عاشق نزدیک‌تر شد و لب‌هایش را زیر گوش دلبر برد و گفت:
- هر دلبری که لب می‌زند به جام عشق، آن را به سلامتی ساقی بلند می‌کند تا هیچ جامی خالی از شراب حیات نماند.


دلبر چشم‌هایش را بست و باران در گوشه‌ ی آسمان نوای عاشقی سر داد.


دو دل، در جام شراب عشق؛ آرام شدند.
زیر آبشار نفس هایشان یکی شد.
رودخانه زندگی آن‌ها را در آغوش خیال وحقیقت،برای همیشه برد.

#نویسنده  #بهاره‌_فرزان‌پور
۲
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ ۱۲:۲۳
درود بانو
پر احساس و زیباست خندانک
طوبی آهنگران
دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ ۰۷:۱۷
سلام بانوی نازنینم بانو فرزان پور
درود بر شما استاد بزرگوار بسیار عالی دست مریزا
محمد باقر انصاری دزفولی
دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ ۱۵:۰۸
نوشته ای ریباو دلنواز بود
هزاران درودتان بادشاعر گرامی
بانوی گرامی خندانک خندانک
صبا حاجی بابایی  (پرواز)
سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴ ۲۰:۵۷
«قلمتان روان، اندیشه‌تان روشن و نگاهتان سرشار از مهر باد.»🌹
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0