پنجشنبه ۲۳ بهمن
|
آخرین اشعار ناب مهدی ملکی الف
|
یک غزل، یک ترانه و یک رباعی از مهدی ملکی الف
موجِ حسرتها
یار من در روزهای سرد این پاییز باش
اندکی پایانِ این غمهای وهم انگیز باش
از وجودم درد را قدری جدا کن ای عزیز
روز و شب بر چهرهی من خندهی یکریز باش
موجِ حسرتها نباید در تنم باشد چنین
ساحلی در قصهی دریای طوفان خیز باش
در نبودت روزگاری سخت را باید چه کرد
مثل درمانی در این دنیای درد آمیز باش
عشق را در خانهی تاریک من بسیار کن
اندکی با شاعرت از عاشقی لبریز باش
راهِ مستی
عاشقم با عطر اندامِت هنوز
تا قیامت واسه دردم مرهمی
سهم من احساسِ غمگین نیست نه
غرقِ عشقم تا تو واسم همدمی
با وجودِت دور شد بارونِ غم
با تو ابری نیست هرگز آسمون
چِشمهای عاشقی داری که من
مست باشم با نگاهی مهربون
تا تو هستی لحظهای پاییز نیست
با تو از من فصلِ تنهایی جداست
بس کنارِت حالِ خوش دارم همش
راهِ مستی واسه من بی انتهاست
حس من اصلا نظیرش نیست نه
شاد هستم، عاشقم، دیوونهام
توی تقدیرم شرابی شک نکن
تا ابد درگیرِ این میخونهام
باز هم لبریزِ عشقم پیش تو
حس نابی داره هر شب روح و تن
تا تویی امواجِ طوفانیِ عشق
باش دائم توی دریاهای من
غمگین نیست
با عطر تنت فصل خزان غمگین نیست
یک لحظه برای من جهان غمگین نیست
سخت است هوای روز و شب بارانی
هر چند که با تو آسمان غمگین نیست
شاعر: مهدی ملکی الف
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
مثل همیشه دلنشین و زیبا بودند