بارونی خوب و ریزریز
شاید بیاد توو پائیز،
بارونی خوب و ریزریز
شاید ز سوی تفلیس
فعلاً هرزه گیاهان
مبتلا شده اند به ،
یه مشت بیماریِ بد ،
مثلِ سوزاک و سفلیس
بارون نمیاد ولی ،
اوضاع خیلی وَخیمه
اوضاع حسابی ابری ست
عشقِ به سرقت ،
دقیقاً مثل ببری ست
آن مؤمنِ دروغین ،
دقیقاً مثل گبری ست
بستنی قیفی به دست ،
از بزرگه تا ریزه ،
شروع کرده اند به لیس
حالا نَلیس کِی بِلیس
بعضیاشون با شلوارهای پاره
پوششِ بعضیاشون هم نصفِ بُلیز
دگرهمه به نوعی بازیگرند
دگرچه فرقی مونده
میان دزد و پلیس ؟
یارو هکتارهکتار زمینو خورده
قاضی شارع میگه که : نوش جونش
برای یک مترمربع قطع میشه ،
چهار انگشتِ ژال والژانِ بدبخت
میگویند ما دقیقیم
مِلک و اموالش را حساب کردیم با سانت و کولیس
مالکِ دوزخ بنویس ! ،
اسمِ قاضی رُو توو لیست
رئیسِ دادگاه غولی ست
کاش شِرِک بود ، اما نیست
دست میبره توو حرمتِ نوامیس
اینهمه ظلم به این ملت روانیست
ظلم که باد هوا نیست
اینهمه ماجراهای سوزناک ،
که مانندِ وَبا نیست
از وَبا مریضتره
از وَبا هم بدتره
این اَعمالِ شکسته ،
برگردن روح یکریز وَباله
اگرمظلوم نباشیم ،
آنوقت ظلم هم ،
تا این حد پَروار نیست
اونوقت ظلمش شامل همگیمون ،
بسان یک پرگار نیست
اگه مظلوم نباشیم ،
مآمورِ خودفروخته ،
تا به اینحد پُرکار نیست
اینجا چرا دوا نیست ؟
دوا نباشه بی شک ،
معلومه که شفا نیست
شفا نباشه بی شک ،
معلومه که وفا نیست
وفا نباشه بی شک ،
معلومه که نوا نیست
نوا نباشه بی شک ،
معلومه که صفا نیست
بهمن بیدقی 1404/6/5
سراینده باشید به مهر