شنبه ۲۵ بهمن
|
دفاتر شعر سید علیرضا دربندی
آخرین اشعار ناب سید علیرضا دربندی
|
مسحورترین دلشده دلشدگانم
محسور به آن دلبر ُ آن جانُ جهانم
فلک خورده چشمانِ عقیقش
عشق یعنی نگاهش ؛ من دلبسته آنم
من چاره به جز آغوشِ این یار ندارم
جز بر مزرعه گندم ِ گونه دلدار نبارم
میروم به محفلِ کهنه سواران قمار
گر بوسه اش مرحمتی شد از بُردِ قمارم
میدانم شاید باز در این بازی ببازم
با درد جدیدی به اجبار بسازم
این سوختنِ من خودآگاه بوده
من به این عشق و جنون سخت بنازم
در نزدیکیه اوست گر خواهی نشانم
ایام از او هست چون قند به کامم
از مکنت و جاه و جلال فارغ گشته
گر آن مزرعه گندمِ دلدار خورَد روزی به نامم
در گوش من پند و نصیحت نخوانم
من را دلداده این درد و مصیبت بدانم
من در پی ساختنِ خانه رؤیایم
من به جنون خو کرده تو مرا عاقل ندانم
علیرضا دربندی
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
زیبا و دلنشین..