شنبه ۱۸ بهمن
برف را میخوانم شعری از محمد رسول بیاتی
از دفتر شعرناب نوع شعر سپید
ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۵ آبان ۱۴۰۴ ۱۵:۴۴ شماره ثبت ۱۴۱۸۰۵
بازدید : ۴۳ | نظرات : ۳
|
دفاتر شعر محمد رسول بیاتی
آخرین اشعار ناب محمد رسول بیاتی
|
در این خوابِ روشن
به کودکیام برگشتهام
به زمستانهای پر برف،
به خیابانهایی
که یخ میزدند
و ما
با کفشهای خیس
میدویدیم
تا لیز بخوریم،
بخندیم،
رها شویم
در کوچههای بیخیالِ کودکی.
هوا سرد بود،
اما دلها گرم.
ابرها
آسمان را
با خاکستریِ آرامش
نقاشی میکردند.
ما
شاد بودیم
مثل قندیلهای لب بام،
مثل نفسهای بخارآلود
در هوای پاک.
اکنون اما
نه زمستانی هست،
نه برفی،
نه یخی
که ما را بلغزاند،
بخنداند،
ببرد
به آن روزهای بیدغدغه.
آسمان،
آلوده از غم،
دلها،
در خود فرو رفته،
مثل پنجرهای
که سالهاست
باز نشده.
من
به دنبال روزنهایام
در دیوارِ این روزها
تا زمستان را
دعوت کنم
به خانهی دلهامان.
برف را میخوانم
با صدای بلند،
با اشتیاق کودکانه،
تا بیاید،
تا ببارد،
تا شاید
دلها
دوباره
شاد شوند.
محمد رسول بیاتی
|
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
خاطره انگیز و زیباست