به بند بطالت، «تو حیفی عزیزم»
هدرداده فرصت، «تو حیفی عزیزم»
.
شب و روز سر در «مجازی» نهادن
نیفزوده حکمت، «تو حیفی عزیزم»
.
«اراجیف»گفتن، «تگ» و «سین»کردن
تُهی از رسالت، «تو حیفی عزیزم»
.
«چَت» شامگاهان و صبحِ نمازت
فنا شد به غفلت، «تو حیفی عزیزم»
.
جهان را ز چشم «مجازی» چشیدن
نکرده سیاحت، «تو حیفی عزیزم»
.
رهیده ز سنّت، رمیده ز آداب
به حدّ جسارت، «تو حیفی عزیزم»
.
سبکسر به هر جمعِ فامیل بودن
غریق خجالت، «تو حیفی عزیزم»
.
به ظلمت فتاده، نخواهی که جُستن
چراغ هدایت، «تو حیفی عزیزم»
.
گرفتارِ سستی، خَمودی، جهالت
بدون مهارت، «تو حیفی عزیزم»
.
ز جنّ و وحوش و فرشته گر افزون
چنین بیکرامت، «تو حیفی عزیزم»
*** مردمی که کمترین قصور و تقصیر را در فرو رفتن به منجلاب مجازی دارند بیشترین تاوان را میدهند. این همه استعدادی که هر روزه هرز میرود اندوهبار است. برای نجات قربانیان خصوصا کودکان، نوجوانان و جوانان، غیر از خودشان فریادرسی نیست. همانند دیگر ادوار تاریخی، تنها امید باقیمانده، فرهنگ غنی ایرانی ست که پس از رسوب هزاران ساله در لایههای پنهانِ نهادِ ایرانیان، چه بسا با نهیبهایی اینچنین در عمق باورها و عواطف بجوشد و بخروشد تا شاید راهی باز کند برای رهایی از تباهی...
پ.ن: موضوع این غزل، یکی از بیماری های مهلک دنیای کنونی یعنی اعتیاد به وبگردی و زندگی دوم (یا شاید اول) در شبکه های مجازی ست.
و باز هم چقدر این اواخر کلاسیکسرای خوبی شدید...
گویا چلهنشینیهاتون بیثمر نیست...
و اما محتوا...
مثل همیشه دغدغهمند و زیبا سرودید...
و خیلی خوبه که به این ردههای سنی اهمیت میدید و اغلب محور اصلی اشعارتون این قشر هستند...
جامعهی مصرفگرا یعنی همین!
درود بر استاد معناگرا
روزتون طلایی...