#مسمط- شماره ۲۰
بسمه اللطیف
حضرت محبوب
تضمین غزل شماره ۳۹۳ دیوان حافظ شیرازی
۱
سحر که ابر بهاری گرفت باریدن
وزید باد و درآمد گلی به رقصیدن
برآمد از دل من این ندا به نالیدن
《منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن》
۲
زمانه ای است که باید در آن به هُش باشیم
دچار این همه شیرینی ترُش باشیم
چه بهتر است در این وضعیت خمش باشیم
《وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافری است رنجیدن》
۳
از آن زمان که شدم زاده در گذار حیات
منم مقیم سر کوی رنج در ظلمات
در اوج ناخوشی و تلخکامی از لحظات
《به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن》
۴
چنین که جان و دلم غرق خواهش یاری است
مرا گریز نه از مهر چون تو دلداری است
بیا که جان جهان در وجود تو جاری است
《مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن》
۵
در آن زمان که به شب های تار بی مهتاب
به چشم خیره به آفاق من نیاید خواب
مپرس دلبر من از چه می شوم بی تاب
《به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن》
۶
منم که بوده جهان پیش من سراسر نه
برای من که به این وضع گفتم آخر نه
نداشت هیچ زمانه جواب دیگر نه
《به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن 》
۷
به کوی روی و ریا کیمیا کجا مفلس
به ارج باز شناسند مردم ناکس
به کیمیا نشود عرضه بی عیاری مس
《عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن》
۸
هر آن که آورد ایمان به حضرت محبوب
به جان کرشمه جانان خرد به رسم وجوب
محبت است که می آورد شفای قلوب
《ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن》
۹
برای مرد خردمند نیست این جایز
که عمر صرف کند در قفای هر واعظ
به گوش هوش شنو این نصیحت نافذ
《مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهدفروشان خطا است بوسیدن》
#مهدی_رستگاری
نهم مهر سال یکهزار و چهارصد و چهار خورشیدی
یکم اکتبر ۲۰۲۵ میلادی
دفتر شعر روزگاران
༺࿐•◍•✿ฺ🦋✿ฺ•◍•࿐༻
۱۲۷۲
بسیار زیبا و دلنشین بود