زِ این خطبه های انکار
زَبان ها مو در آورده
سمع ها در اضطرابند
با زبان شرم خانگی
با تو اَم
هم نگاهم
ای هم عین من
ای پاکیزگیِ توبه های به دار آویخته
در جبین ها لوحی نانوشته
انگار
لایحه باز است هنوز
به بَیانی صریح
در یک خصلت خورده
با زبان شرم خانگی
با تو اَم
هم نگاهم
ای ناقل زیبائی
ای که ما را در اسرع وقت مبتلا میکنی
ما همه بیمار تو ایم
زین جماعت جنایت دیده ها
منتظران ایستاده به تجویز
لایحه باز است هنوز
زبان ها آفت زده
ناظر به سکوت
نباید های من را چه باید گفت؟
به بیانی صریح
در یک خصلت خورده
با زبان شرم خانگی
در این آبستن نیاز
ارتش مومن سواء
بی رحم حمل بار می کنند
فارغ از درد فضیلت
سقط اشتهای کِردار می کنند
و .. زاج
انگار خود را بیشتر تکثیر می کنند
این هیچ به دستان بی مقدار
این هم تقارنِ تباهی ها
با آنها آغاز میشود
تولد یک عذاب تازه
و من میترسم
زِ کابوس های نازل به ظهور
زِ نماز مومن سواء ها
زِ اذان لکاته ها
زِ هزاران زبان بریده
زِ چشم های عایق به بلاء
من میترسم هنوز
قلب ها متمایل به سکوت است هنوز
کودک مسلوک نماز را بیاب
زبان ها مو در آورده
زِ این خطبه های اِنکار
شعر خطبه های اِنکار
شاعر منصور سیران حصاری
یکم آبان هزارو چهارصدو چهار
اجتماعی زیبا و جالب بود