دل به این دنیا مبند!
برگ تنهایی درختی راستود
زانکه جانش را بدو بخشیده بود
گفت ای جانبخش روح افزای من
ای انیس و مونس شبهای من
درتن سبزت پناهم داده ای
درحریم خود تو راهم داده ای
شیره جانت به من بخشیده ای
یار من درناتوانی بوده ای
فصلها را من به عشقت دیده ام
ازجدایی بارها ترسیده ام
ای نگهبان همیشه مهربان
بامن وتنهایی وعشقم بمان
تک درخت سبز و پر بار و صبور
مظهر مهرو وفا، دریای نور
لحظه ای پیچید در جانش غمی
گوشه ی چشمش زد از غصّه نَمی
برگ را در بر گرفت و ناله کرد
ناله ای از یک دل بیچاره کرد
گفت ای زیباترین تصویر عشق
در دل من بهترین تعبیر عشق
این جهان میرا و دنیا فانی است
هرشروعی را سپس پایانی است
از پس هر آمدن یک رفتن است
معنی "بودن" نه از بهر تن است
سبز می آییم و اُخرا می رویم
عشق می سازیم و تنها می رویم
ای عزیز نور دیده، ای رفیق
زندگی کن روزها را بی دریغ
گردش این روزگار و هست و نیست
حاصلش این خاطرات ماندنیست
دل به این دنیا و اهل آن مبند
بر بد و خوب و کم و بیشش بخند.
فروغ فرشیدفر
پی نوشت:
بخشی از این شعر را قبلا در سایت منتشر کرده بودم
و این نسخه ی تکمیل شده می باشد.
با آرزوی زندگی پربار و پر از خاطرات خوب برای همه ی دوستان ناب
زیباست و حکیمانه
خیلی مرسی از آرزوی خوبتون... و همچنین
سلامت و ثروتمند باشید