دوشنبه ۲۰ بهمن
|
دفاتر شعر رضارضایی ( بیقرار)
آخرین اشعار ناب رضارضایی ( بیقرار)
|
گفتم تب از تـو دارم ، گفتا تَبَت فُــزون باد
گفتم که آهِ من بین ، گفتا که از درون باد
گفتم که ماهرویا ، سنگدل چرا چنینی
گفتا دل چو سنگم ، با مستی و جنون باد
گفتم که از جمالت ، من تحفه ای نچیدم
گفتا که ظاهر است این ، در باطنم که خون باد
گفتم که تارِ زُلفت ، حبل المتین عشق است
گفتا که پیچ زلفم ، از خاطرت بُرون باد
گفتم خوش آن هوایی ، کز کوی یار خیزد
گفتا که دل مَبَندَش ، افسانه یا فُسون باد
گفتم به حسرت از آن ، لعلت لبت نشستم
گفتا که خوش نشستی ، سهمِ دلت سکون باد
گفتم که از تو رحمی ، بر ما رَسـَد نهایت ؟
گفت ار چنین نباشد ، این قامتم نگون باد
گفتم که عاشقم من ، بر عاشقت نظر کن
گفتا که از فراقم ، آن قامتت چو نون باد
گفتم که بی قرارم ، یکدم قرار من شو
گفتا که بی قراری ، هر لحظه ات فزون باد
( مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن )
#رضارضایی « بیقرار »
|
نقدها و نظرات
|
ارادتمندم جناب خوشرو مهرتان ماندگار | |
|
خیلی مخلصم جناب استکی پایا باشید و مانا | |
|
ارادتمندم بانو مهرتان جاوید | |
|
عرض ادب و ارادت جناب نظری شدیم برادر بزرگوار از دایره گذشته | |
|
مهرتان جاوید جناب انصاری لطفتان مزید | |
|
عالی نگاهید جناب متولی سپاسگزارم | |
|
سپاس بی پایان جناب فتحی ارادتمندم | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
غزل زیبایی بود .
موفق و موید باشید.