شنبه ۲۵ بهمن
آسفالت شعری از حسین گودرزی تشنه
از دفتر شعرناب نوع شعر سپید
ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۴ ۲۰:۱۳ شماره ثبت ۱۴۱۶۱۹
بازدید : ۶۴ | نظرات : ۵
|
دفاتر شعر حسین گودرزی تشنه
آخرین اشعار ناب حسین گودرزی تشنه
|
در خیابانِ خاطره، پاییز باران میبارد...
و من
بر آسفالتِ تر
رد پای تو را میجویم
که باد برداشته است.
چمدانهایم را بستهام
در کوچهی بنبستِ امروز.
ولی قطاری نیست
که مرا به"اکنون" تو برساند.
تنشِ فرسنگها
مانند پردهای سرد
بین نگاهِ من و روشنیِ تو ایستاده است.
من
در این سوی تاریکی
"دوستت دارم"را زمزمه میکنم
و واژهها
بر گلدانِ خالیِ حضورت
میشکنند.
غنچهای در دستانم است
که هرگز شکوفا نخواهد شد.
جنونِ انتظار
در سکوتِ این چهار دیواری
آسوده میخزد.
بندِ کفشهایم را محکم میبندم
شاید بتوانم
از چاهِ تنهایی
بالاتر بروم
و نوکِ انگشتانم
را به برّهی سپیدِمهتاب برسانانم...
اما تو
همچنان
بر تختپادشاهیِ قلبم
تکیه زدهای
و من
در حصارِزمستانِ بیتو
"تشنه"...
"تشنه"...
اشکهایم را در لیوانی میریزم
که هرگز سیراب نخواهد شد.
شاید روزی
از میان این شورهزار
سبزهزاری از الماس
سر برآورد.
✍حسین گودرزی"تشنه"
____
کشف لذت
یک التماسِ بیپایان است.
مانندغنچهی تشنه در باغ
که تماشا میکند
نم باران را بر پردهی پنجره.
وجودم
دریایی است بیساحل.
توصدفی در این ساحلِ گمشده.
و من
بیاجازه
دوستت دارم را بر شنها مینویسم.
از کولهپشتی خاطرات
یکدشت شقایق میریزم.
هرشقایق
یک اعتراضِ سبکبال است
به فصلِ رفتن.
در کوهپایه ی سکوت
ریتم نگاه تو
ملودی موسیقی خیس شده.
و من
پشتِ پنجرهی اکنون
به جادههای خاکی رهاشده خیرهام.
حلقهی چه سالها
بر انگشتِ زمان تنگ شده است.
یک عطش
یک تشنگی همیشگی.
واژههایم
چون پروازی بیبال
درنم باران فرو میریزند.
و این شعر
شهدی است که زنبورهای تنهایی
از گلهای دوری تو جمع کرده اند
✍حسینگودرزی"تشنه"
|
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
جالب و زیباست