شنبه ۱۸ بهمن
|
دفاتر شعر حسن رضا درویش پور
آخرین اشعار ناب حسن رضا درویش پور
|
من؛
آن خزان هزاران سالانم که چشم در راه بهارانم
پارو به دست
برف را
از سر و شانه می رانم
بهاری باشد یا نباشد
نمی دانم نمی دانم
من آن بارانِ چشمانم که پشت پلک ها نمی مانم
می بارم و گرد فراق
از سر و صورت می تکانم
شناست باشد این شیدا؟ نباشد؟
نمی دانم نمی دانم
من آن طفل هراسانم
که مادر مرده خندانم
باز می گردد؟
نمی گردد؟
نمی دانم نمی دانم
من؛ آن بغض تنهای خیابانم که وصله خورده پیکر بر بیابانم
عابری باشد؟ نباشد؟
نمی دانم نمی دانم
من آن مرغ غزل خوانم که در چنگ زمستانم
از یاد برده ام سحر
من از غزل چه می دانم
سیاه خوانم یا سپید؟
نمی دانم نمی دانم
من این شعر پریشانم که در یادت نمی مانم
می نویسم، می سرایم
بخوانیَم؟
بخواهیَم؟
نمی دانم نمی دانم
|
|
|
نقدها و نظرات
|
درود و ارادت. و باز هم شعر رو از قالب مشخص فراری دادیم..
از توجه شما و دقت نظرتون بسیار سپاسگزارم 🙏❤️ | |
|
سلام و تحیت از لطف و توجه شما ممنونم🙏❤️ | |
|
سلام و درود
بسیار متشکرم🙏❤️ | |
|
سلام و درود بر شما
سپاسگزارم سرزنده باشید🙏❤️ | |
|
درود و ارادت
سپاسگزارم از حسن توجه شما🙏🌺 | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
تقریبا نیمایی خوش آهنگ و زیباست