بسمه اللطیف
گذار از بحران
تضمین غزل شماره ۴۱ دیوان حافظ شیرازی
۱
رسیده موسم سرما و وقت پاییز است
گذار زندگی خلق درد انگیز است
ببین که ارج هنر در زمانه ناچیز است
《اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز است
به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است》
۲
به گوشه ای تک و تنها و یکه و مفرد
چرا نشسته ای ای دوست زیر این گنبد
در این زمانه ناپایدار و ناخوش و بد
《صُراحیای و حریفی گَرَت به چَنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است》
۳
به پای خیز و اراده به قوّت جان کن
به احتیاط گذار از کنار بحران کن
به قصد میکده رو سوی کوی رندان کن
《در آستینِ مُرَقَع پیاله پنهان کن
که همچو چشمِ صُراحی، زمانه خونریز است》
۴
چه زود می رسد از راهِ عمر موسم دی
که سوز خود بنشاند به ریشه و رگ و پی
به یاد و خاطره پادشاهی جم و کی
《به آبِ دیده بشوییم خِرقهها از می
که موسمِ وَرَع و روزگارِ پرهیز است》
۵
پناه بر به خدا از فریب جادوی سحر
عبوس زهد نیاورده هیچ گاه به چهر
در این گذار هزار ساله خنده ای از مهر
《مجوی عیشِ خوش از دورِ باژگونِ سِپِهر
که صاف این سر خُم جمله دُردی آمیز است》
۶
همیشه رسم جهان بوده بر فشردن جان
خلاف شیوه پندار مردم نادان
کس از بساط فنا جان نمی برد به امان
《سپهر بر شده پرویزنیست خون افشان
که ریزهاش سر کَسری و تاجِ پرویز است》
۷
به رغم منع فراوان که می کند واعظ
رسیده شعر به ما با هزینه ای باهظ
به حظّ و ذوق بخوان این به دیده لاحظ
《عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظ
بیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است》
#مهدی_رستگاری
ششم مهر سال یکهزار و چهارصد و چهار خورشیدی
بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۲۵ میلادی
دفتر شعر روزگاران
༺࿐•◍•✿ฺ🦋✿ฺ•◍•࿐༻
۱۲۶۹
بسیار زیبا و دلنشین بود
یاد حضرت حافظ را گرامی داشتید
موفق باشید