يکشنبه ۱۹ بهمن
|
دفاتر شعر افسانه احمدی ( پونه )
آخرین اشعار ناب افسانه احمدی ( پونه )
|
یادت همیشه با من است اما خودت ای وای من
دیدی گرفت آخر فلک ، آرامش از دنیای من
من کور بودم یا تو از این خانه رفتی بی خبر
دیوار و در هم شاهدی شد بر دل تنهای من
بر شانه های بیکسی افتاده سر بی همدمم
دیوانگی مهمان شده بر پیچک رویای من
تا کی نشینم بر لب این پنجره خاموش و سرد
هر شب ببارد تا سحر ، چشمان نابینای من
راهی اگر مانده بیا برگرد و روزم را ببین
دوری و بی آغوش تو بسته است دست و پای من
لطفا دوباره زنده کن آن روزهای خوب را
آن لحظه های عاشقی ، پاییزی و زیبای من
بی عشق می میرد دلم با حسرتی بی انتها
نگذار از پا اوفتد این قلب زخمی پای من
تمدید کن انگیزه را تکثیر کن امید را
یکبار دیگر هم بگیر این بغض ناپیدای من
لک میزند دل با دلت آیینه بندد کوچه را
روشن شود این خانه با عهد تو و امضای من
آتش بزن بغض غمِ بیخ گلو چسبیده را
بشکن حصار خنده را تا جان بگیرد نای من
یکبار دیگر کن ملاقات این مریض عشق را
بر درد دل درمان تویی داروی استثنای من!
بر برگ های"پونه"ها بنویس آغازی قشنگ
با شعر باران تازه کن افسانهٔ فردای من
افسانه_احمدی_پونه
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
|
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
درود بر شما و گلپونههای قشنگتان