شنبه ۲۵ بهمن
|
دفاتر شعر بهاره فرزان پور
آخرین اشعار ناب بهاره فرزان پور
|
شده گاهی زبانت بند بیاید؟
قدم هایت روی مرز تردید
تسلیم سایه ی دلخسته شود؟
شده صدایی تو را به فراموشی بسپارد؟
و دوستت دارم تنها خاطره ای شود
جوری که هر بار اشک بخواهد تکرار کند
تو بگویی هیس ! فقط سکوت ...
شده در ریشه عشق غرق محبت باشی
ناگه رها شوی چون گل در مسیر باد
و خاک احساست ترک بخورد؟
ای وای من ...
شده لحظهای حتی سایهات هم
از تو فاصله بگیرد و تو در
قهقرایِ غم ِ عشق تنها بمانی؟
شده در آینه نگاه کنی
و خودت را میان بیگانه ترین حس
در انتظار غریب ِ آشنا ببینی؟
شده قلبت
صدای رفتن خویش را بشنود
امّا ضربان آهسته دل را پنهان کنی؟
شده دستانت برای آغوشی
در هوا بماند و هیچ نباشد ...
جز غباری در گذرگاه بغض ؟
شده باور کنی کسی هست
که میماند و میفهمد ...
اما ابر دلسنگ ببارد و
تگرگ های مأیوس از باران
تمام رویاهایت را بشکنند؟
ای وای من ...
شده آن قدر در خود فرو روی
که خلوتگاه خاک گیرد بدون تو
و از دوردست ها کسی صدایت نزند؟
سؤال من این ست
آیا با این همه بیقراری و سکوت
شده باز هم گوشهای از دلت
یاد بگیرد، چگونه از میان
ترکهای خاک سترون
دوباره سبز شود؟
و تو این بار نگویی
ای وای من ... ؟
#بهاره_فرزانپور🖌
#ب_شادزی
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
نشده
شکر خدا زبانم آنقدر دراز هست که تا بحال بند نیامده