پنجشنبه ۲۳ بهمن
|
آخرین اشعار ناب مهدی ملکی الف
|
یک غزل، یک ترانه و یک رباعی از مهدی ملکی الف
دردها را دور کن
بعد تو در حسرتت عمریست ویران ماندهام
کاش دریابی مرا وقتی پریشان ماندهام
قلب ناآرام من بعد از تو دیگر زنده نیست
مرگ را حس میکنم از بس که بی جان ماندهام
باز هم در روزگارم ساحلی پر شور باش
مثل دریاهای غمگین غرقِ طوفان ماندهام
روح و جانم را خودت هر شب مداوا میکنی
دردها را دور کن، دنبالِ درمان ماندهام
روز و شب بی شانهات آواره باشم خوب نیست
عابری هستم که دائم گیج و حیران ماندهام
آرامشی خالص
چشمای زیبایی که داری مهربونه
آرامشی خالص به این دیوونه داده
گاهی خمارم میکنی با دور بودن
عشقی که دارم بدتر از هر اعتیاده
من با وجودِت زنده هستم تا قیامت
وقتی تپش هستی تو دائم واسه این دل
ای عشق! آخر اومدی تا من کنارِت
خوشبخت باشم توی این دنیای باطل
با بودنِت بالاتر از صدها شرابی
با چِشمهای عاشقِت مستم همیشه
تنها خودِت واسم پناهی توی دنیا
این کلبه بی آغوش تو آوار میشه
روشن شدن شبهای تاریکی که دارم
من غرقِ نورم چون که چِهرَت مثل ماهه
لبریزِ احساساتِ بی پایانِ عشقم
احوالِ قلبم با تو خیلی رو به راهه
این زندگی وقتی که هستی بی نظیره
عاشقترینم با تو و رخسارِ زیبات
باید بمونی تا که مبهوتِت بمونم
دیوونهام هر لحظه با تصویرِ چِشمات
مانند مداوا
برگرد که مانند مداوا بشوی
آرامش این خستهی تنها بشوی
این خانه پس از تو دائما دلگیر است
باید که تو یک مرتبه پیدا بشوی
شاعر: مهدی ملکی الف
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
موفق باشید