میتوان با یقین گفت نقش استواری بر سینه ی ایران بسته است و با دشمن ستیزی به فدا کاری گره خورده است و این که این کشور یکی از پرماجراترین سرزمینهای تاریخ بشریت بوده است.که در گذر زمان، از دوران کهن تا به امروز، این خاک هیچگاه از آشوب، خونریزی و رنج خالی نبوده؛ گویی تقدیر مردمانش چنین رقم خورده که در تندباد حوادث،استوار بماندهیچ نسلی نباشد که رنگ جنگ را به چشم ندیده باشد—و ما نیز دیدهایم.
این سرنوشت، سرنوشت ایرانی است؛ سرنوشت مردمانی که گاه سرافراز و مقتدر، وگاه ویران و سرگشته، اما همواره پابرجا و استوار ایستاده باشد. تاریخ این سرزمین، قصهای است که مدام تکرار میشود—چرخشِ طمعکاران، هجوم کینه طلبان، و میراثی که همیشه چشم آزمندان را به خود جذب کرده است.
چندان نیستند در جهان کسانی که به بخشی از این خاک چشم ندوزند، چراکه ایران معد فرهنگ وساختار انسانهای متین
وبا وقارچون گوهر ی در صدف برای
همین هم همیشه آبستن حوادث است، و در بستری که در یک سوی آن دنیاپرستان صف کشیدهاند و در سوی دیگر قدرتطلبان. که چشم در این سرزمین دارند و مردمان رنج دیده که بارها از دل بحرانها برخاستهاند؛ جنگ، قحطی، خشکسالی، زیادهخواهی حاکمان نیرنگ موبدان، مانده اند ولی این مردم هم در ماتم و جشنهاو عشق و فداکاری
از ان کو تاهی نکرده اند و پیوسته در
روزهای خوش و ناخوش را بین خود تقسیم کرده است، از بوی گل سرخ تا بوی خون باکره هایش همه و همه در این خاک در هم تنیدهاند.
و می دانیم این کشور گورستانی وسیع از تاریخ است که خاطراتی که زیر این خاک هزاران سال دفن شدهاند. چه بسیار انسانهایی که در طی هزاران سال بر این زمین زیستهاند، و عشق ورزیدهانداز ایرانی بودن بالیده اندو امید به سامانش بستهاند و رنج کشیدهاند، تلاش کردهاند و در نهایت، گذر کردهاند. رد پای آنان هنوز در باد، در خاک، در سکوت شبهایش باقی است.
این سرزمین، سرزمینی است که همیشه در معرض آزمونهای سخت قرار گرفته است. قدرتطلبان نه برای دین، نه برای هستهای، که برای ثروتِ نهفته در قلب آن چشمانِ آزمند خود را گشودهاند. زمامداران گاه در خواب غفلت فرو رفتهاند، در حالی که مردمان در برابر موجها ی حوادث ایستادگی کردهاند تا کشور را از پرتگاه نبردها دور نگه دارند.
و امروز، ایران را چگونه میبینند؟ سرزمینی سرشار از معادن، از طلا گرفته تا سنگهای گرانبها، از نفت و گاز تا بیشمار سرمایههای دیگر. چشمان طمعکارانی که برای یک وجب خاک به جنگ برمیخیزند، این بار به وسعت ایران چشم دوخته اند به زمینهای بایر، به کویرهای گسترده، به دشتهای خوشآبوهوا. همیشه بهانهای هست، همیشه چنگی برای نزاع، اما پرسش این است: چرا برای آبادانی و صلح تلاش نمی کنند
آنها دل به ایران ندارند بلکه به میوه های باغ ایران طمع دارند به نخبه ها و به دوشیزه های زیبا و و نو جوانان که ایند ساز کشورند و ما هم در خواب قفلت مانده
و هزار حرف ناگفته ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ایران مهد دلیران و پهلوانان
عالی بود