پنجشنبه ۲۳ بهمن
محکوم به زیستن شعری از جمیله اتکالی رها
از دفتر اندوهِ سیب نوع شعر نیمائی
ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ ۰۱:۵۹ شماره ثبت ۱۳۸۳۲۷
بازدید : ۱۵۱ | نظرات : ۱۱
|
دفاتر شعر جمیله اتکالی رها
آخرین اشعار ناب جمیله اتکالی رها
|
ثانیه،
عقربهاش را
تپش انداخته بود
روزها هی هفته،
هفتهها ماه شدند؛
ماهها
سالِ مرا زود زمستان کردند
هر زمستان
به دلم قابِ یخی میانداخت
دلِ من یخزده اکنون،
تنم از سردیِ هر لحظه
به خود میلرزد
در غم و داغِ دلم،
چه عزادارم من!
شد بهارم تاریک…
من چرا بیدارم؟!
همهی قصّهی عمرم ایکاش
خواب و رویا و خیالی خوش بود
کاش آن خواب
نمیشد بیدار،
زندگی کاش
نمیکرد اصرار
رفتنم کاش
کمی میلنگید؛
لحظهها کاش
نمیکرد فرار
زیستن جرمِ قشنگیست شدیم؛
همه محکوم به آن
تلخ، هرگز نکن
آن را پایان
شِکوهها را بس کن؛
نو کن اندیشهی هر برگِ خزان
کینهها را بسپار
به دلِ باد
و رها کن خود را
جان بده بر همهی ثانیهها
«لحظهها عریاناند؛
به تنِ لحظهی خود
جامهی اندوه مپوشان هرگز.»
تا ابد جاری باش،
تا ابد زنده بمان…
|
نقدها و نظرات
|
سلام 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 و سلامی به احساس در محفل شعر 🌹 درود بر محفل نشینان شعر ناب 🌹 قصه عشق ما با شعر ناب است🌹 و دوستی نابی ها 🌹🌹🌹🌹🌹 دست در دست می شود پیاله🌹 ☘☘☘☘☘☘☘☘☘ ز نغمه ی عاشقان شعر 🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹☘☘☘☘☘☘☘☘☘ | |
|
سلام 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 و سلامی به احساس در محفل شعر 🌹 درود بر محفل نشینان شعر ناب 🌹 قصه عشق ما با شعر ناب است🌹 و دوستی نابی ها 🌹🌹🌹🌹🌹 دست در دست می شود پیاله🌹 ☘☘☘☘☘☘☘☘☘ ز نغمه ی عاشقان شعر 🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹☘☘☘☘☘☘☘☘☘ | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
درود برشما بانواتکالی عزیزم
زیبا قلم زدید