سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

اندر پی حبیبی

شعری از

هادی اسدالهی

از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴ ۱۲:۴۶ شماره ثبت ۱۳۸۲۸۹
  بازدید : ۵۵   |    نظرات : ۲

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر هادی اسدالهی
آخرین اشعار ناب هادی اسدالهی

اندر پی حبیبی ، من روز و شب دویدم
محبوب در پیم بود ، لکن دمی ندیدم
 
ذکرش به روی لب بود ، عمل خلاف گویش
جای مسیر کویش سوی دگر دویدم 
 
بهر فراق یارم روزانه و دمادم 
در هر مکان و جایی فریاد می کشیدم 
 
که ای یار بی وفایم نظر به عاشقت کن 
بنگر به زیر بار عشقت همی خمیدم 
 
گفتا که میزنی تو تهمت ز بی وفایی 
بنگر پی تو هستم هرچند نا امیدم 
 
این را که گفت جانان جان از بدن در آمد 
از شدت خجالت انگشت می گزیدم 
 
ژاژ از فراق دارم خود سد راه یارم 
یارا تو بشکن این صد بنگر که مو سپیدم
۳
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
محمد باقر انصاری دزفولی
دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴ ۰۸:۴۰
سروده ای بسیار زیبا خواندم
خرم وشاد باشید
هزاران درود برشما
خندانک خندانک خندانک
ابوالحسن انصاری (الف رها)
دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴ ۱۰:۱۴
درود تان گرامی

زیبا بو د

خندانک خندانک خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1