سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 29 مهر 1400
  • روز صادرات
16 ربيع الأول 1443
    Thursday 21 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      پنجشنبه ۲۹ مهر

      زبان

      شعری از

      آرمان پرناک

      از دفتر امید نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۲۹ شماره ثبت ۱۰۲۱۸۳
        بازدید : ۴۶۰   |    نظرات : ۴۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر آرمان پرناک

       
      دست پر است ولی به دهان نمی رسد
      حرف این است: زبان به زمان نمی رسد
       
      مکثِ بی جایِ زبان، نَفَسِ ما را گرفت
      کار از سرفه گذشت، امان نمی رسد
       
      گیرِ یک لحظه نَفَس، قَفَسی شکل گرفت
      جیره بندی شده آه، فغان نمی رسد
       
      زخمِ امروزِ تو، دیه ی دیروز است
      ناله ها زیرِ درد، به زبان نمی رسد
       
      تیرِ در دستِ کمان، کمرش شکسته است
      هر تلاشی بشود، به نشان نمی رسد
       
      ما که گفتیم کجا و ............ نشانِ زخم را،
      وقتِ رفتن شده...
      .....دکترمان نمی رسد
       
      ___________________
      پ.ن: این دکترمان، اشاره به شخص خاصی نیست
       
      ۹
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۱۰:۰۰
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      موفق باشید
      "غریب تشنه ای فریاد میزد
      حسینم من،حسینم من،حسینم" خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۱۰:۴۹
      سلام استاد عزیزم
      بسیار سپاسگزارم
      در پناه حق باشید
      التماس دعا دارم
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۱۴:۲۱
      سلام جناب پرناک
      بزرگوار سخن دلها را می گویی
      انشا الله که خداوند با ما است
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۱۵:۰۳
      درود بیکران بر بانو آهنگران گرانقدر
      ممنون که تشریف آوردید
      زنده باشید خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۱۶:۳۷
      بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
      استاد بزرگوار
      شاعرا
      شعر شما شادی دل است
      پر معنی و زیبا و خوشگل است
      بوی خوش عطر گل است
      هزاران درود
      چون سنیل است
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۱۶:۵۵
      سلام و درود بیکران بر استاد گرانقدرم
      قدم رنجه فرمودید
      بی نهایت سپاسگزارم
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اعظم قارلقی
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۱۹:۱۶
      آفرین بر شما
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۱۹:۳۳
      سلام بانو قارلقی گرامی
      سپاس از حضور ارزشمندتان
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شعله(مریم.هزارجریبی)
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۲۰:۱۹
      درود جناب پرناک
      زیبا سرودید
      برگ زندگیتان همیشه سبز خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۲۰:۴۳
      سلام بانو شعله گرامی
      متشکرم از حضور ارزشمندتان
      امیدوارم حالتان بهتر باشد
      در پناه حق باشید خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۲۱:۴۹
      سلام آرمان جان من این شعر را دیدم ولی فکر کردم .
      همان بالایی است.
      جدید بود .
      و زیبا آفرین
      .

      زیبا بود ...
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ ۲۲:۲۵
      سلام جناب خوشروی عزیز
      افتخار دادید، خیلی ممنون که تشریف آوردید
      این شعر بنده خدا را قبل از شعر ((چِ آرا)) سروده بودم منتهی برای انتشارش دو سه روزی صبر کردم و مقداری تغییرش دادم.
      باز هم ممنون که وقت گذاشتید و خواندید
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۱۹:۵۹
      سلام جناب پرناک عزیز
      حقیقتش هر چه تقلا میکنم وزن شعر را پیدا نمیکنم.
      با دانسته های من ریتم شعرت قابل تشخیص نیست .
      باز بر میگردم ببینم وزن شعر چیست تا با آن الگو شعرت را بخوانم.
      منتظرم آرمان عزیز🌺🙏
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۰:۱۳
      سلام جناب عزیزیان ارجمند
      خیلی ممنون که تشریف آوردید خندانک
      می خواستم زودتر خدمت برسم منتهی دودل بودم که مزاحمتان بشوم یا خیر. به همین دلیل برای اولین بار خواستم شعرم را قبل انتشار به مدیر محترم ویراستاری بدهم که ایشان نظری بر این بیت بدهند. کمی صبر کردم که ببینم چه پیشنهادی برای این بیت دارند که کلا خبری نشد. حقیقتش بنده به نیت وزن «فاعلاتن فعلات مفاعلن فَعَل» سرودم و احساس می کنم که وزن تا حدود زیادی رعایت شده ولی آنچه که مهم هست نظر اساتیدی چون شماست
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۲:۳۸
      اجازه بدهید با استاد گرانقدری در مورد این سروده مشورت کنم جناب پرناک🙏🙏🌺
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۲:۵۹
      واقعا شرمنده شما شدم. نمی دانم چطوری لطف اساتید را جبران نمایم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۳:۳۲
      درود بر شما جناب عزیزیان خندانک خندانک
      من نیز منتظر جواب شما هستم
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۲:۴۴
      زخمِ امروزِ تو، دیه ی دیروز است
      ناله ها زیرِ درد، به زبان نمی رسد

      تیرِ در دستِ کمان، کمرش شکسته است
      هر تلاشی بشود، به نشان نمی رسد

      ما که گفتیم کجا و ............ نشانِ زخم را،
      وقتِ رفتن شده........دکترمان نمی رسد

      درود بر شما جناب پرناک بزرگوار
      چه زیبا شعری خواندم از قلمتان
      مانا باشید ودلشاد خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۳:۰۰
      سلام بانو رحیمی ارجمند
      به مهر و لطف خواندید
      بی نهایت سپاسگزارم از شما
      سلامت و برقرار باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۲:۵۱
      سلام و احترام آرمان عزیز
      صراحتا محتوای شعر رو نفهمیدم اصلا
      یه جوری گنگ و پراکندگی وجود داره تو شعرت
      تیر در دست کمان؟؟؟؟؟کمرش شکست؟
      🤔🤔
      ضعف دیگر شعرتان محدود شدن قلمتان است ،انگار واژه ها رو گم کردی ،راحت پرداخت نشده ،
      البته جسارتم رو ببخشید
      صرفا نظر شخصی بنده بود
      خندانک خندانک خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۳:۱۸
      سلام و درود فراوان بر جناب آزادبخت عزیز
      نه چه ایرادی عزیز. اتفاقا خوشحال می شوم که نظر دوستان را بدانم خندانک . خندانک خندانک خندانک خندانک
      اصولا" شاید دفاع از اثر چندان کار مطلوبی نباشد اما بنده برای حداقل دو شعر اخیر، زمان زیادی گذاشتم و ترکیبات و واژه ها را سعی کردم بر اساس منطق و احساس بچینم و به همین جهت، فکر می کنم شرایط دفاع را داشته باشند اما نظر اساتیدی چون شما برایم بسیار ارزشمند است و همچنان ارادتمان به شما باقی است.
      اگر بخواهم در مورد این سروده اندکی بگویم، یک سروده ی اعتراضی است مبنی بر آنکه چرا آن موقع که باید حرکتی صورت می گرفت نگرفت، چرا دنیا زبانِ حال و روز ما را نمی فهمد، چرا استدلال هایی که می شود دیگر پاسخ نیازهای امروزی را نمی دهد و مشکلات برطرف نمی شود (تیرِ در دست کمان...) و الی آخر.
      من بیشتر نگرانی انم در بحث انتقال مفهوم، روی مصرع دوم این شعر و بیت آخر (به لحاظ خوانش) بود. چون مصرع دوم از یک کنایه ای استفاده کردم (زبان به زمان نرسیدن) که البته پیش تر برای اولین بار در شعر «زمان گم شده» استفاده کردم و بدان معناست که زبانِ حال ما را کسی نمی فهمد و انگار که از زمان جا مانده است.
      در ادامه ی سروده هم سعی کردم، فرصتی که برای سودجویان بدست آمده و سواستفاده هایی که از این نقاط ضعف شده را به تصویر بکشم (آنجا که صحبت از - جیره بندی آه - شده که البته در نسخه ی نخست این شعر، از جیره بندی آب استفاده شده بود که به نظرم آمد تغییر بدهم مناسبتر باشد.
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۳:۳۱
      درود بر شما
      به نظرم وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن صحیح باشد
      البته اگر جابجایی هجای کوتاه و بلند در اختیار شاعر باشد
      که شما در رکن مفعول و فاعلات استفاده کرده اید

      البته اگر تشخیص من درست باشد
      در مصرع پنجم شکل گرفت باید تغییر ایجاد شود
      ضمن اینکه در مصرع هفتم یک هجا برای متوازن شدن وزن کم دارید

      نظرم را نوشتم تا برای خودم هم یقین شود آیا میتوان در یک رکن جابجایی هجا بلند و کوتاه داشت یا ایراد محسوب می شود

      موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      سه شنبه ۲ شهريور ۱۴۰۰ ۲۳:۴۴
      سلام و درود بیکران بر بانو کاسیانی ارجمند
      بسیار ممنون که وقت گذاشتید و خواندید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      بله، از جابه جایی هجا در دو سه موردی استفاده کردم و فکر می کنم که بنا به ضرورت و اختیارات شاعری بتوان چنین کاری کرد ولی اینکه آیا می توان جابه جایی هجا را در هر نوع رکنی یا میان ارکان انجام داد و تحت چه شرایط دیگری، به طور دقیق اطلاع ندارم.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      هادی محمدی
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۴:۳۵
      باسلام خدمت دوستان و سرکار خانم کاسیانی

      جناب پرناک خواسته اند بر وزنی که شما فرمودید بسرایند

      مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

      اما در مصاریع شکست ها آنقدر هست که شاکله ی عروض را برهم زده

      در مورد بیت آخر که رفته اند سمت فاعلاتن در رکن اول

      در آغاز مصراع می‌توان فعلاتن را به فاعلاتن بدل کرد نه برعکس

      و در پاسخ جابجایی هجای کوتاه و بلند هم قاعده قلب میگوید در رکن های مفاعلن و مفتعلن میتوان به کار برد

      ولی نمی‌شود وزنی که در ابتدای شعر با مفعول شروع شده در انتها ختم به فاعلاتن کرد

      آنقدر گره در گره وزن قاطی شده و ایرادات دارد که به نوعی رشته ی عروض در این شعر از هم گسسته است

      با درود بر جناب پرناک و عزیزیان و سایر دوستان
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۵:۰۵
      سلام خندانک خندانک
      خیلی ممنونم برای وقت و زحمتی که در پاسخگویی صرف کرده اید
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۵:۱۶
      سلام و عرض ادب جناب محمدی عزیز
      سپاس از حضور و نظر ارزشمندتان خندانک
      از حضرتعالی به عنوان یک استاد و شخص مطلع در این حوزه سوالاتی داشتم که البته سوالاتی است که همیشه برایم بوده و اینکه بر چه اساس و منطقی به فرض این اختیارات را برای شاعران در نظر گرفتند که مثلا فعلاتن را می توان در مصرع اول با فاعلاتن عوض کرد؟ چرا عکس آن نمی شود؟ اگر چنین شود آیا آیه ای از قرآن عوض می شود؟ چرا در دیگر ارکان نمی توان چنین کاری کرد؟ آیا فقط به سبب آنکه دکتر ... در کتاب عروض شان به چنین استنباطی رسیده اند ما هم باید تابع ایشان باشیم و امثالهم. اگر نگاه متعصبانه ای نداشته باشیم به نظر می رسد که پایبند بودن به بعضی قوانین، همچون زنجیری در پای قلم است. و تا جایی که در خوانش شعر ردّی از سکته ی آشکار و برجسته نباشد، قابل اغماض است(در اینکه یک شعر کلاسیک باید یک سری حداقل ها را داشته باشد شکی نیست). بعضا در اشعار بسیار زیبای دوستان می بینم که یک شعر در تمام و کمال پرداخته شده و فقط سر مثلا یک هجای اضافی بحث است. واقعا آدم می ماند که یعنی تا این حد آن نقطه به چشم می آمد و اذیت کننده بوده؟ یا صرفا دنبال آن نقطه ی سیاه در پهنای این صفحه سفید هستیم. و سوال مهم تر آنکه آیا امکان تعمیم و ترمیم قوانین به مانند دیگر علوم نیست؟
      استاد عزیز می دانم فرصتش را ندارید اما اگر قسمت شد پاسخی به شاگردتان بدهید ممنون خواهم شد
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۵:۳۴
      والا نیت ما این وزن بوده، حال نمی دانم نام وزن را اشتباه گفتم یا چیز دیگر ولی این از ساختارش:
      -U/-U-U/U-UU/- -U-
      یعنی مبنا این بوده و در یکی دو جا چیزی که یادم هست جابه جایی هجا داشتم
      هادی محمدی
      هادی محمدی
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۶:۲۱
      درودی دوباره خدمت عزیزم جناب پرناک

      در خصوص قواعد عروضی و اینکه به نوعی اختیار قوافی و وزن دست و پای شاعر را می گیرد و نمیتواند آنچه در دلش نهفته است را بر سر زبان بیاورد کمی موافقم و کمی مخالف
      موافقت از این سوی که معمولا قید و بند در هر حوزه و حیطه ای کمی دشوار است و مراعات کردن آن خصوصا برای افرادی که میل تنبلی دارند سخت است اما مخالف برای اینکه شاعران خصوصا در حوزه ی کلاسیک باید آن قدر پخته باشند که وزن و قافیه بر شعرشان سنگینی نکند و مثل آب خوردن رشته های کلام را در هم ببافند.
      در خصوص اینکه فرمودید برخی از قواعد مراعات نشود آسمان به زمین می آید و آیه ی قرآن عوض میشود هم باید عرض کنم که
      در طول تاریخ ادبیات فارسی غول هایی بوده اند که با علم و دانش خود آن هم علم فراوان توانسته اند برخی قوالب و قوانین را دستخوش تغییر دهند و سبکی نو به وجود آورند مانند نیمای بزرگ که سبکی بنا نهاد و الان شاعرانی با این سبک شعر سرایی می‌کنند اما نکته ی قابل توجه اینکه
      نیما اگر قاعده ای را تغییر داد و سبکی نو پدید آورد خدای کلاسیک بود در عروض چیره دست بود همه ی قوانین را می دانست در جایی عرض کردم نیما رباعی هایی دارد که انسان در هنگام خوانش خیال میکند اشعار خیام را میخواند.
      پس برای اینکه قانونی را تغییر دهیم محتاجیم که در قانون قبلی استاد و علامه باشیم نه اینکه هرکسی از راه برسد و برای اینکه نمیتواند در عروض توفیق حاصل کند ساختار آن را زیر سوال برد و طرحی نو در اندازد

      حضرتتان مستعد و لایق شعر گفتن های والایی هستید
      امیدوارم که بدرخشید به زودی در عرصه ی شعر و شاعری

      🌹🌹🌹🌹🌹
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۷:۴۳
      خندانک اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم خندانک

      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۰۹:۰۲
      سلام جناب پرناک
      بنده شعرتان برای استاد عزیزی فرستادم و چند سوال از ایشان پرسیدم ،مبنب بر اینکه وزنی که جناب پرناک فرمودند آیا مسبوق به سابقه است و اگر هست آیا وزن رعایت شده یا خیر.
      ایشان در یک جمله جواب بنده را دادند
      "سلام . تمام ابیات و مصاریع شعری که گفتید لغزش وزنی دارد ."
      اگر اطلاعات تکمیلی گرفتم خدمتتان عرض میکنم جناب پرناک عزیز🙏

      بنده هم فکر میکنم نزدیک ترین وزن به شعری که سرودید
      مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
      باشد که بانو کاسیانی اشاره کردند
      منتها یک سوال دیگر چون بنده نمیدانم
      وزنی که گفتید" فاعلاتن فعلات مفاعلن فعل"
      آیا مسبوق به سابقه است یا ابداع شما بوده
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۰:۰۱
      سلام جناب عزیزیان گرانقدر
      خیلی ممنون و متشکرم بابت زحمتی که کشیدید
      والا این سروده را خودم وقتی می خوانم (به جز بیت پایانی آن)، در خوانش آن خیلی اذیت نمی شوم ولی مهم نظر ایشان است و وقتی چنین می فرمایند پس احتمالا دارای لغزش وزنی است.
      و در مورد اینگونه وزن ها:
      سروده هایی پیش از این نیز داشتم که جزو دسته اوزان متعارف نبوده اند و ملاکی که برای رعایت عروض در شعر در نظر داشتم، حفظ یکپارچگی ابیات در آن وزن بخصوص بوده. فکر می کنم که وزنی که این شعر فعلی دارد، به احتمال زیاد استفاده شده ولی کم کاربرد است
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۲:۵۰
      متشکرم.
      من این شعر را نگه میدارم و باز سر فرصت در موردش کنکاش میکنم🙏🙏🌺
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۵:۲۶
      خندانک خندانک خندانک
      هادی محمدی
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۱۹:۴۸
      جناب پرناک عزیزم

      ایراد تایپ و نوشتن در فضای مجازی این است که طرف مقابل

      بازخورد شما را به درستی نمی‌تواند احساس کند و شاید سردی کلمات باعث سوتفاهم برای شما شده است
      من خدای نکرده نه قصد توهین داشتم و نه جسارت
      پاسخ شما را دادم البته با روی گشاده که آن طرف را شما ندیده اید.

      مطمن باشید پاسخ من به سمت و سوی شما نبود کلی بود و فراگیر

      من تا کسی را شاعر ندادم پای صفحه اش نظری نمیدهم

      برام عزیز هستید و عزیز باقی خواهید ماند.

      دوستی های ما بالاتر از شعر و شاعری و عروض است

      مباحثه و جدل یک روش برای یادگیری است گرچه در ظاهر خشن باشد اما طرفین جدل و بحث در آخر کار همان دوستان قدیم اند

      🌹🌹🌹🌹🌹🌹
      مرتضی سماواتی
      چهارشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۰ ۲۳:۱۲
      سلام علیکم
      من هم با اجازتون یه نظری بدم🙂:
      قاعدتا آقای پرناک میخواستن در این وزن شعر بسُرایند:
      «فعَلاتن فعَلُن/ فعَلاتن فعَلُن»
      و هر دو «فعَلاتن» هم، میتواند به «فاعلاتن» تبدیل شوند.
      و هر دو «فعَلُن» هم، میتوانند به «فعَلات» تبدیل شوند. (چون «وزنِ دُوری» است.)
      البته این شعر را میتوان به گونه‌ای دیگر هم، تقطیع کرد. که در آن صورت وزن میشد:
      «فعَلُن مفتَعِلُن/ فعَلن مفتَعِلُن»
      که هر دو «فعَلُن» میتوانند به «فاعلُن» و هر دو «مفتَعِلُن» میتوانند به «مفاعِلُن» تبدیل شوند.
      و از آنجا‌که (به‌نظرم) این اَفاعیل، «اصل» نیستند و اصالت، با «هجا ها» است، شاعر میتواند به دلخواه از این «امکانات» و امکاناتِ دیگر، استفاده کند.
      من هم اگر در جایگاه «استادی» بودم، شاید به گفتنِ یک «همه‌ی مصرع‌ها ایراد دارند» بسنده میگردم!
      خدا رو شکر، تا به‌حال کسی رو «استاد» خطاب نکرده‌ام و خدا رو شکرتر که، کسی هم این لفظ رو، برام به‌کار نبرده.
      به نظرم نه ندانستن، عیبه و نه نتوانستن. نه دانستن حسنه و نه توانستن.
      _______
      شاعر، آنچنان بر روی این وزن، نَرانده‌. ولی دَم‌شان هم، گرم. (همانطور که خواهید دید، مصرع‌های سالم هم، در شعرشان هست)
      با کمترین تغییر و «««صرفا»»» از نظرِ وزنی، من اینطور اصلاح میکُنمش:
      دست پرْ اَست ولی، به دهان نمی رسد
      حرف این است: زبان، به زمان نمی رسد

      مکثِ بی جایِ زبان، نَفَسِــــ ما بِگِرِفت
      کار از سرفه گذشت، وَ امان نمی رسد

      گیرِ یک لحظه نَفَس، قَفَسی شکل گرفت
      جیره بندی شده آه، که فغان نمی رسد

      زخمِ امروزِ تو را، دیه یــِــــ دیروز است
      ناله های زیرِ درد، به زبان نمی رسد

      تیرِ در دستِ کمان، کمرش شکسته اَست
      هر تلاشی بشود، به نشان نمی رسد

      ما که گفتیم ز زخم، ما که دادیم نشان
      ای اطبّا مدَدی، که توان نمیرسد
      ____
      در ضمن یک آقایی در این سایت هست به نامِ آقای «هداوند»
      فکر میکنم ایشان هم، اطلاعات وزنیِ خوبی داشته باشند. شاید بتوان نظر ایشان را هم جویا شد.
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      پنجشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۰ ۰۸:۱۴
      سلام و عرض ادب جناب سماواتی گرانقدر
      بسیار بسیار سپاسگزارم بابت زحمتی که کشیدید
      خدا خیرتان دهد خندانک
      شعر اصلاحی خیلی بهتر شد خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      اگر گذرتان دوباره به این صفحه افتاد ممنون می شوم سوال بی پاسخ بنده را بدهید که قبل از جراحی شعر و برای اولین بار، آیا هنگام خوانش شعر حقیر، اذیت می شدید یا خیر؟ من از ابتدا وزن متعارف و روانی برای این سروده انتخاب نکردم (هم تا حدودی به عمد و هم غیر عمد)، البته اگر واقعا چنین باشد که به گمان خودم از این وزن در گذشته قطعا استفاده شده، و همانطور که اشاره شد بر اساس ساختار -U/-U-U/U-UU/- -U- چند بیتی قلم زدم.
      و اینکه
      شاید شما را استاد خطاب نکنند ولی بنده حداقل در محضرتان به شاگرد بودن خود معترفم

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      ارسال پاسخ
      مرتضی سماواتی
      پنجشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۰ ۱۶:۱۵
      درست است که «فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن» وزنی «رایج» نیست، اما کاملا «روان» است. و نمونه‌های این وزن را، هم در اشعار قدما و هم معاصرین (با سرچ در اینترنت) میتوان یافت.
      در جواب سوالتان باید بگویم که: بله. در خوانشِ اولیه، اذیت شدم. هم بدلیلِ دُوری بودنِ وزن (که سریع، متوجه آن نشدم) و هم بدلیلِ همان عُدولاتِ وزنیِ موجود.
      اما در همان بارِ اولِ خوانش هم، برایم مشخص بود که شاعر، خواهانِ سرودن شعر، بر روی «قاعده‌ای» بوده. خندانک
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      پنجشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۰ ۱۸:۳۷
      سلام مجدد جناب سماواتی ارجمند خندانک
      متشکرم از پاسختان. البته وزنی که خدمتتان عرض کردم «فاعلاتن فعلات مفاعلن فَعَل» بود ولی موردی هم که فرمایش کردید بدون هیچگونه بهانه ای با جان و دل می پذیرم. همین که فرمودید در خوانش اولیه اذیت شدید معما برای بنده حل شد و واقعا از شما ممنونم.
      وجودتان در این سایت نعمت و برکتی است.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      جمع بندی:
      تا این جای کار ممکن است از عملکرد به ظاهر تدافعی بنده، برداشت های متفاوتی از سوی عزیزان شده باشد و تا حدودی نیز حق می دهم. این اولین طبع آزمایی بنده بر وزن های ناآرام نبود و دو سه مورد از این دست سروده ها هم دارم، بر وزن سالم و بدون حرف و حدیث هم داشتم. و همچنان البته قصد طبع آزمایی در هر دو نوع وزن را دارم. قضیه ی این وزن های نامتعارف برای بنده از آنجا نشات می گیرد که با جوشش ابتدایی یک مصرعِ خام، ساختار آن را یک الگو در نظر گرفته و باقیِ مصاریع بر اساس آن پی ریزی و چیده می شوند. حال حرف و حدیث برای سروده پیش رو آنجا بود که دو سه جابه جایی هجای شاید بی جا و و وجود هجای اضافی باعث لغزش در وزن شد.
      این صفحه برایم خاطره و تجربه ی جالب و متفاوتی شد و از استادان ارجمندم بسیار سپاسگزارم.

      سایه مهرتان مستدام
      و
      یا علی مدد
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      هادی محمدی
      پنجشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۰ ۱۹:۰۴
      درود جناب سماواتی

      اگر ممکن باشد به سوال من پاسخ فرمایید

      وزن را در اصلاحیه ای که مرقوم فرمودید عنوان کردید

      فعلاتن فعلن

      یعنی

      u u _ _
      u u _

      در مصرع به دهان نمی رسد

      ب د ها نِ

      ل ل _ ل که ن دهان از تقطیع ساقط است و نون بالایی
      نون نمی رسد است که گفتم مشتبه نشود



      می ر سد


      _ ل _

      پس می بینید وزن شعر اصلاحی شما هم درست نیست


      جسارت بنده رو ببخشید

      یا علی
      ارسال پاسخ
      مرتضی سماواتی
      مرتضی سماواتی
      جمعه ۵ شهريور ۱۴۰۰ ۰۰:۱۲
      سلام.
      بله. فرمودید بودید که وزن مورد نظرتان «فاعلاتن فعلات مفاعلن فعل» بوده. اماااااا:
      شاعر میتواند وزنِ جدیدی ابداع کند (و اینطور نیست که ملزم باشد، فقط از وزن‌های «تابه‌حال‌استفاده‌شده»، استفاده کند) اما ابداعِ وزنِ جدید، شرط دارد و چه شرطی مهم‌تر از آن‌که «آهنگین» باشد.
      وزنی که میفرمایید، آهنگین نیست. البته بسیاری از مصرع‌های شما (نه همه‌ی آنها) بر روی همین وزن، سروده شده و احتمالا علتِ اینکه چندین نفر در پیدا کردنِ وزنِ شعر، به مشکل خورده بودند، همین عدمِ آهنگین بودنِ این‌گونه چینشِ هجا‌ ها از جانب شما، بوده.
      بنابراین باید شعر، به نزدیک‌ترین وزنِ آهنگین، تبدیل میشد. که نزدیکترین وزن، همان «فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن» است.
      شعری که بازنویسی کردم، دقیقا این وزن را دارد و فکر میکنم خود شما هم اذعان دارید که تغییراتِ فاحشی در شاکله‌ی شعرتان، بوجود نیامد. ( اما تصحیح شد).
      فقط یک مطلب باقی میماند و آن اینکه:
      ممکن است شخصی، مصرع اول را به عنوانِ مثال بیان کند و بگوید که: خُب این مصرع بر وزنِ «فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن» نیست‌که!
      در جواب میگویم: «هست.» چرا؟ زیرا:
      مصرعِ شما این است: «دست پرْ اَست ولی، به دهان نمی رسد»
      من در خطِّ بعد، تقطیع شده‌ی این مصرع را مینویسم و در خطِّ بعدترش، تقطیع شده‌ی وزنِ «فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن» را مینویسم. ببینید:

      _ ل _ _ ل ل _ / ل ل _ ل _ ل _
      ل ل _ _ ل ل _ / ل ل _ _ ل ل _
      ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴

      در سه هجایِ شماره‌ی ۱ و ۱۱ و ۱۲ همخوانی (یکسان بودنِ هجاها در شعر و وزنِ گفته شده)، وجود ندارد ولی اشکالی هم وجود ندارد. چرا؟ زیرا:
      «۱و۲و۳و۴» همان «فعلاتن» هستند که در شعر شما به «فاعلاتن» تبدیل شده (اختیار شاعری‌ست)
      و «۱۱و۱۲و۱۳و۱۴» همان «مُفتَعِلُن» است که در شعر شما به «مَفاعِلُن» تبدیل شده (این هم اختیار شاعری‌ست)
      حال اگر بگویید که: اصلا حرفی از «مفتعلن» نبوده که حالا بخواهد به «مفاعلن» تبدیل شود (و شما که وزن را «فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن» گفته بودید)
      آنگاه خواهم گفت که: مثل این میماند که، کسی اسمش در شناسنامه «اکبر» است ولی همه بهش «پدرام» میگن. در هر حال هم اکبر و هم پدرام، هر دو یک‌نفرند.
      این چینش از هجاها را (ل ل _ _ ل ل _ ) هم میتوان «فَعَلاتُن فَعَلُن» خواند و هم «فَعَلُن مُفتَعِلُن». این که اسمِ این ترتیبِ از هجا ها، چیست اهمیت آنچنانی ندارد. مهم اینست که میتوان بجای (_ ل ل _) از (ل _ ل _) استفاده کرد.
      البته بحثِ درست و غلط بودنِ فلان مورد، همیشه بین افراد، در هر حوزه‌ای وجود دارد. این هم نظرِ من بود.
      سعی کردم، قابلِ فهم، توضیح بدم. اینکه تا چه حد موفق شدم را، نمیدانم.
      مرتضی سماواتی
      مرتضی سماواتی
      جمعه ۵ شهريور ۱۴۰۰ ۰۰:۱۴
      سلام آقای محمدی
      نه آقا، چه جسارتی
      بله. «ن» در تقطیع به حساب نمی‌آید. (در مورد ذکر شده)
      من جواب سوالِ شما رو، در داخلِ پیام بالایی، که برای آقای پرناک نوشته‌ام، دادم. (دو تا پیامی که میخواستم به شما و ایشان بدهم رو تجمیع کردم. فکر کردم اینطوری بهتره)
      آرمان پرناک
      آرمان پرناک
      جمعه ۵ شهريور ۱۴۰۰ ۰۷:۴۳
      سلام
      بله کامل متوجه شدم و بی نهایت سپاسگزارم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0