سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 15 مرداد 1400
  • انفجار بمب اتمي آمريكا در هيروشيما با بيش از 160 هزار كشته و مجروح، 1945 ميلادي
28 ذو الحجة 1442
    Friday 6 Aug 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

      جمعه ۱۵ مرداد

      چشمه

      شعری از

      فرزانه افروز(فرزانه)

      از دفتر شعرناب نوع شعر متن ادبی

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۱۱۰۰
        بازدید : ۲۴   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر فرزانه افروز(فرزانه)

      ننه سرما چادر سفید گلداری به سر کرد
      باد پاییز هم برایش یک کجاوه رو به راه کرد
      ننه سرما شد سوارو باد پاییز آن کجاوه را روان کرد
      دانه های مهروامیدرامیان کوی وبرزن گل فشان کرد
      درمیان یک گذرگاه باد پاییز بانگاهی مهربان
      رونمود به ننه سرما صحبتی آورد میان
      ننه جان مهربان
      خوش کلام وخوش زبان
      چیست راز شب یلدا   
      برایم کن بیان
      ننه سرما گفت : پسرجان
      شب یلداوشب عیدو کریسمس
      همه هشدار و تلنگرو بهانست
      تا فراموش نگردد سخن مهرو محبت
      تا فراموش نگردد صله ی رحم ومودت
      شب عیدوشب یلدا
      ننه سرما
      بابانوروز
      یا پری مهربان
      همه مال بچه هاست
      تا فراموش نگردد که دراین شب های زیبا
      شاد نماییم دل یک کودک پاک وبینوا را
      تا شود یلدای ما یک شب ارزشمندوزیبا
       
       
       
       
      گذر می کرد نسیمی از سر جوی روان
      شرح حال خاکیان را اینچنین می کرد بیان
      منم آن نسیم روح بخش و خرامان 
      بین هر جمع ودیاری گشته ام پرسه زنان
      تماشا کرده ام من این جهان رنگ و وارنگ رافراوان
      بدیدم گوهری پاک ونهفته در دل آدمیان
      گوهر فهم وآزرم وشرافت من نهادم نام آن
      قدرو میزانش نیست یکسان اندرون همگان
      هرکه دارد بهره ای بالا ازاین گوهر والا وگران
      هرکجا باشد سرایش درمیان کهتران یا مهتران
      رسم وآیینش همان رسم نجیبان باشدو راه کریمان
      گرتهی باشد ازاین گوهر والا قلب این آدمیان
      گرچه همره بشوند با عالمان وفاضلان
      بیاموزند رسم وآیین بزرگان
      ظاهرا شاید که بنمایند مانند ادیبان
      عاقبت اما کنند آشکار آن ذات نهان
      اینچنین است اقتضای طبیعت آدمیان
       
      خویشتن داری  از فهم وحیای بالاست ونشانه ی اصالته هیچکس عقل کل نیست وهمه خطا می کنیم ولی کاش ذات انسان پاک باشه ودلش نخوادظلم کنه کاش ذات آدم پاک باشه وتلاش کنه تا خطاهاش رو به حداقل برسونه وخیرش به مردم برسه 
       
      اگرگاهی  دلت بارانی وغمگین وسرد است
      اگر گاهی هوا پرخفقان از ظلم و درداست
      اگر جایی شنیدی که درختان را شکستند
      به روی قامت گل ها قبای حزن بستند
      مشو آزرده از چرخش ایام
      نمان درحیطه ی اندوه وآلام
      که این دنیا به سان فیلم غمباریست
      ونقش هاوشرایط گاه اجباریست
      ازآن بالا آن فیلمنامه نویس
      می نگرد به بازی بازیگران این تندیس
      پیمانه می کند درصد سخافت مارا
      که تا چه حد انسان می شود مسخ عنوان های دنیا
      به حال خود رها کن این سیه روزان مفتون را
      و بیا
      دمی بنشین به زیر سایه ی درخت افرا
      هنوز هم مردمان اهل دل هستند
      هنوزهم سفره های پرمهر و صفا برپاست
      محبت را
      صداقت را
      صفای چشمه را دریاب
      صفای گام نهادن را میان آب دریاب
       
       
       
      گوهر پاک وبی آلایش خداست
      روح عاری از گنه تنها خداست
      هیچ وجودی کاملا فرزانه نیست
      هیچ انسان چون بت بتخانه نیست
      هیچ مادر زبطنش دیو نزاد
      کودکی بی رحم وجانی او نزاد
      چرخ گردون است که پر جوروجفاست
      آرزوی مانده بر دل عامل جرم وخطا ست
      دادو شیون از دل بی درد نیست
      حق حق خواهان تمسخر از سر نیرنگ نیست
      هرکجا شوری به پاشد ازسر درماندگیست
      وقت نازیدن به قدرتمندی وتزویر نیست
      فهم وآزرمی به ما ده ای خدا
      تا که باشیم اهل علم وبا حیا وبی ریا
       
      انسان بدو ن مشکل ودل بی غم در این دنیا وجود نداره خدایا فهم وبینش وحیایی به ما عطا کن تا به خاطر آرزوهای مانده بردلمان یا به خاطر آرزوهای دورو درازمان به مردم شرو آسیب نرسونیم خدایا شرم وحیا را از ما وفرزندان ما نگیر آمین
       
       
      باز امشب زیر سقف این سپهر پرستاره
      زیر نور ماه ومهتاب این فروغ دلبرانه
      آب چشمه با سرور و حس پاک کودکانه
      گشته جاری و روانه
      باز امشب از قدوم عطر گل های بنفشه
      از طراوت بهارو نفس میخک ولاله
      گشته عطر آگین فضای باغ وبستان وحدیقه
      روی شاخ یک سپیدارهم
      کبوتر با انیسش کرده لانه
      می رسد باز از میان لانه شان
      شور و سرور نغمه های عاشقانه
      باز امشب مثل هر شب 
      دراین دشت لبالب از گل وشعرو ترانه
      دراین دیبای خوش نقش شبانه
      می تراود حس تعلیق وتعلق 
      حس پاک شاعرانه
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      مسعود آزادبخت
      ۶ روز پیش
      سلام
      باریکلا
      پیام های شعرتان عالی
      امیدوارم فرزندانتان قدر مهرنوشته هایتان را بدانند و از آن نهایت استفاده رو ببرند،رسالت مادری را به جا آوردی ،
      درود برشما
      خندانک خندانک خندانک
      فرزانه افروز(فرزانه)
      سلام وعرض ادب واحترام خندانک خیلی ممنون نظر لطف شماست خندانک ان شاالله که همه ی بچه ها قدر زحمات پدرومادرشون روبدونند خندانک سلامت وشادوسربلندباشید
      ارسال پاسخ
      لیلا گمار (مأنوس شده با قلم)
      ۶ روز پیش
      سلام و درود به بانو افروز گرامی
      شعرتان سرشار از مهر مادری بود
      قلمتان همواره به مهر بچرخد
      خندانک خندانک
      فرزانه افروز(فرزانه)
      سلام وعرض ادب واحترام خانم لیلاگمار عزیز خندانک شمالطف دارید عزیزم خندانک ممنونم خندانک سلامت وشادکام باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0