سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 30 مهر 1400
    17 ربيع الأول 1443
    • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، 53 سال قبل از هجرت، روز اخلاق و مهرورزي - ميلاد حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام مؤسس مذهب جعفري، 83 هـ ق
    Friday 22 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      جمعه ۳۰ مهر

      غزل های نا تمام ...

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۰۳:۱۲ شماره ثبت ۱۰۱۰۴۷
        بازدید : ۳۴۳۸   |    نظرات : ۱۸۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      گلوی پنجره ای - باز – در اتاق من 
      پر از تموج چین دار پرده ای آبی ست 
       
      دهان آینه دلتنگ سیب سرخی که 
      همیشه در وسط گونه های تو چال است 
       
      خیال تخت پر از حسرت نفس هایی
      که شعله ور کند این چوب خشک و خالی را 
       
      پر از ترانه و موسیقی ام زمانی که 
      صدای زنگ ، تنِ خانه را بلرزاند 
       
      در آستانه ی در ، صبح خنده ی محبوب 
      به در کند ز تن ام این همه سیاهی را ...
       
      که باز می شکند شیشه ای درون سرم 
      دوباره می پرم از خواب های خون آلود 
       
      قطارهای مهاجر به راه می افتند 
      و ایستگاه غم انگیز در میان مه 
       
      مچاله می شود و فکر می کند قطعاً
      به اجتماع پر از ماجرای ریل و قطار 
       
      که سوت می کشد انگار آخرین کشتی 
      و خیس می شود انگار چشم لنگرگاه 
       
      که باد ، پیرهنی سرخ را در آغوش اش ...
      و بند پاره ی رختی که بر گلوی درخت ...
       
      چه عادلانه مترسک به ماه می خندد 
      که باز می‌گذرد از فراز گندم زار 
       
      پرید از سر دیوار و تا افق رقصید 
      پرنده ای که نفس هاش بوی نا می داد 
       
      چه ماجرای غریبی ست کل عمرت را
      درون برج کبوتر شبیه آجر ها 
       
      که چشم خسته بدوزی به بال کفترها 
      که پایِ بسته به زنجیر قاطع دیوار 
      .
      .
      .
      از اول این غزل ناتمام می دانست 
      که ختم می شود آخر به این حقیقت که : 
       
      چقدر سهم من از آفتاب چشم تو ، کم 
      و سهم پنجره از پرده ها فراوان است ...
       
      ۲۴ دی ماه  ۱۳۹۷
       
      پی نوشت : 
      ‍‌اسم شعر را دوباره ببینید ...
      ۲۰
      اشتراک گذاری این شعر
      ۸۴ شاعر این شعر را خوانده اند

      فرشته پورصدامی

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      ،

      رضا رضوی تخلص (دود)

      ،

      مسعود آزادبخت

      ،

      آرزو عباسی ( پاییزه)

      ،

      ایمان اسماعیلی (راجی)

      ،

      مسعود میناآباد مسعود م

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      مریم رحیمی زاده

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      وحید سلیمی بنی

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      آرمین پرهیزکار

      ،

      هادی محمدی

      ،

      مهتاب مافی

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      فرشاد اقبالی

      ،

      مهدی محمدی

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      طاهر معین

      ،

      دانیال فریادی

      ،

      مریم کاسیانی

      ،

      جلال مهدوی

      ،

      حدیث عبدلی (یارا)

      ،

      سجاد جم

      ،

      مسعود احمدی

      ،

      محسن ابراهیمی ( غریب )

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      سعید اکبری فرامندی (مسکین)

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      سحر غزانی

      ،

      فاطمه افکن پور

      ،

      مولود سادات عمارتی

      ،

      ناهید فتحی

      ،

      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      محمد رضایی

      ،

      معصومه خدابنده

      ،

      ریحانه تابش نژاد ریحان

      ،

      حسین شیروانی

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      احمدی زاده(ملحق)

      ،

      سيد هادی حسینی(هادی)

      ،

      المیرا قربانی

      ،

      ابوالحسن انصاری (الف رها)

      ،

      سودابه حسن پور(کرشمه)

      ،

      محمد علی رضاپور

      ،

      مرتضی سماواتی

      ،

      سحر موسوی

      ،

      درویش حسین ندری

      ،

      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

      ،

      علی اکبرامیدی

      ،

      محمد امیری

      ،

      قانع تهرانی

      ،

      محمد جواد عطاالهی

      ،

      زهرا مهدوی راد(گل یخ)

      ،

      لیلا گمار (مأنوس شده با قلم)

      ،

      حبیب هدیه نژاد

      ،

      علی معصومی

      ،

      تورج شاه علی

      ،

      شعله(م جلیلی)

      ،

      علیرضا صفری عاهد

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      فرهنگ علیخانی(فرهنگ)

      ،

      رضا بلالی

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      وحیدغفاری(فردین)

      ،

      حسن لطفی

      ،

      مرضیه حسینی

      ،

      محمد رضا خوشرو

      ،

      حسین مراغه

      ،

      مینا خانی

      ،

      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

      ،

      خدیجه وفایی راد ( غریبه)

      ،

      علی رضایی

      ،

      ندا عبدحق

      ،

      علی نصرالهی (مجنون)

      ،

      سیاوش آزاد

      نقدها و نظرات
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۱۰
      خندانک خندانک .
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۰۹:۳۰
      درود استاد عزیز
      زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم
      مبارک باد عید قربان نماد بزرگ‌ترین جشن رهایى انسان از وسوسه‌هاى ابلیس خندانک خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۵۷
      سلام

      و

      حضرت دوست استاد استکی نازنین

      شادباش های بی دریغ و سپاس های حدود نثار مقدم مبارک قلم قابل تان ...
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۰۹:۳۳
      درود استاد عزیز
      عيد کمال دين . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت

      امير المومنين عليه السلام

      بر شيعيان و پيروان ولايت خجسته باد خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۱۹
      سلام

      و

      بی پایان سپاس و هزاران هزار شادباش که مومن را بهجت و سرور کیفیتی ست به یادگار مانده از بهشت ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۱۶
      خندانک
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۰۹:۴۶
      سلام
      غزل شعری عاشقانه که ناتمام و ابتر می ماند و شکل نمی گیرد و این ناتمام بودن در شکل ظاهری هم رخ می نماید که قافیه که عامل تکامل موسیقی در غزل است وجودندارد
      عوامل این ناتمام بودن موانعی است که در دیدار محبوب هست (پنجره که نماد ارتباط است به جای بازتاب نور چهره محبوب بیشتر با پرده پوشیده شده و ارمغانش تا ریکی است)و آرزو و حسرت هایی که در ابتدای شعر در خواب و خیال شاعر مجسم می شوند اتفاق نمی افتد که غزل به سرانجام برسد
      ایستگاه غم انگیز که از رفتن قطار مهاجر به ماجرای ریل و قطار فکر می کند،لنگرگاه که چشمانش خیس از سوت کشتی آخرین کشتی است(هنگام حرکت کشتی آب دریا به صورت لنگر گاه پاشید میشودالبته تشبیه آب شور دریا به اشک بی سابقه نیست)
      پرندهای که نفس هایش بوی نا میدهد،آجری که پایش
      در زنجیر دیوار برج کبوتر است و .. تشبیهایی است که شاعر در وصف حالات خودش بیان می کند

      آرزو عباسی ( پاییزه)
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۳۷
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۵۰
      سلام

      و

      موسای کلیم و خوش گفتار از این همه نکته سنجی و ریزبینی ات مسرورم و مشکور ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۰
      خندانک
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۳:۳۶
      سلام
      اینکه تصاویر و منطق های شعری همه سر جای خود بودند و رعایت شده بود همه درست ، اما بدون شک سه خصیصه برای شعر کلاسیک برشمرده اند ( مخیل . موزون . مقفا ) که عدم رعایت قافیه باعث شده که عنوان غزل را نتوانیم به این اثر بدهیم . و این قانونی ست که برای قالب غزل بوده و خواهد بود . آسیب دیگری که اینگونه بدعتها ممکنست وارد کنند ، صاف کردن جاده برای کسانی چون بنده است که از پس وزن و قافیه بر نمی ایم و می گویم یکی از معلمین سایت هم قافیه را دور انداخته پس مشکلی نیست کلا قافیه را دور بیندازیم . اگر غزل و مغازله را به مفهوم عاشقانه گفتن بگیریم خوب در بسیاری از شعرهای نو هم مغازله صورت می گیرد . اما اگر از کلمه ی غزل آن قالب معروف را اراده کرده ایم ، خوب چارچوبش مشخص است و تخطی از آن منوط به این است کلا اسم شعر را گونه ای دیگر بگذاریم .

      دوستان دقت کنند که مانا رفیق و هم صحبت سلمان دارد حرف می زند نه خدای نخواسته عدوی او . که هر که با ایشان هم کل انداخته ، با من هم به ناچار پنجه در پنجه افکنده است که مانا و سلمان موی لای درزشان نمی رود . اما از طرفی صادقانه سخن گفتن با دوست را نیز تکلیفی شریف می دانم که بایستی انجام شود


      مانا ... نیمساعت قبل از اینکه مجددا بیمار بشم خندانک
      بافت سیل زده .. کرمان
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۰
      سلام

      و

      مانا ی جان رفیق من
      بهتر بود هنگام بیماری نمی نوشتی دلیل اش بماند
      اما
      فرض را بر این می گذارم که اگر من پای آخرین شعر مانا بی تفاوت و با تشویق می گذشتم هرگز چنین نقدی در این جا درج نمی شد چرا که بدیهی ترین قسمت ماجرا این است که شاعر به بانگ بلند می گوید که این غزل ناتمام است پس دیگر چه جای نگرانی و دل آشوبه برای جا به جا شدن ستون های غزل که قرن هاست با همه ی حوادث استوار مانده و استوارتر شده اند .
      حرف آخر م این که ای کاش هرگز این جملات تاریک را نمی نوشتم
      و
      ای کاش در هنگام نقد شعر چشم بر دوستی و دشمنی و هم قبیله گی و هم کیشی ببندیم و واژه ها ارجمند شماریم ...

      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۰:۱۴
      سلام دوباره
      قطعا نوشتن این نظر ربطی به تلافی ندارد . ستمی ندیده ام که بخواهم تلافی کنم
      و بارها هم که از دوستان رفتارهای خیلی خفن دیدم و باز طریق دوستی در پیش گرفتم

      همین خواهرما مگه وقتی بلاکم کرده بود به گلاله و بچه ها نمی گفتم پای شعرش برید ؟؟
      همینطور خیلی های دیگه

      آیا برای آشتی با وحید سلیمی من پیشقدم شدم یا ایشان؟
      مگر زارع بهم نگفت شیطانپرست یکهفته بعد شعر تقدیمش کردم ؟؟
      مگه آقای جمعی بهم نگفت روانی ، رفتم براش نقد نوشتم ؟؟
      مگه مازیار .... مازیار خودت بگو عزیزم


      سلمان جان نگاهی به نقدات در صفحه ی من بنداز ، مگر همه ی آنها تشویق و تعریف بودند ؟؟ و من کدامشان را خواستم تلافی کنم ؟؟ و کی گارد گرفتم به عمرم ؟؟

      در ثانی بحث های سایت به صفحه ی من و حدیث و یکی دو کاربر مختص شده بود ، و می خواستم استارت بحث در اینجا زده شود ، همانطور که برای محبوبه خانم همین ترفند جواب داد . کاریزمای بعضی قلمها باعث می شوند افراد نظر حقیقی خود را نگویند و بهترین راه برای دانستن نظر واقعی دوستان ، این است که پذیرا و شکیبا باشی
      اگه گارد بگیری دفعه ی بعد از دانستن نظر مانا محروم خواهی شد و فقط دروغ تحویل می گیری .‌ تو که اینو نمیخوای ؟

      بعدش رفیق ، کی از من به تو نزدیکتر و شفیق تر و خالص تر ؟؟ اصلا فرض کن من بعلت اینکه زیر ماسک اکسیژنم و سرم بهم‌وصله و هزار جور از دیشب دوا و دارو بهم تزریق شده یا اصلا بی سوادم و همین اندازه بلدم بنویسم ، تو باید بگی واسه تلافی نوشتی ؟؟

      این آخرین کامنت منه تا وقتی حالم خوب بشه یا شایدم یه جور دیگه حالم خوب بشه ، هرچند من طناب دار را بیشتر دوست داشتم تا تخت بیمارستان .. ولی واقعا ازت رنجیدم خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۵۱
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۲۸
      سلام،بلا ازتون دور باشه
      ان شالله هر چه زودتر سرحال و شاداب شوید خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۰۳
      ضمنا .... هیچکی نمی تونه مانا رو از شعر سلمان دلسرد کنه
      حتا خود سلمان
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۲۷
      ممنونم ... الان خوب خوبم
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۷:۰۰
      سلام بر اهالی شعر
      و سلمان عزیز
      من همواره در کامنتها و تبادل نظرات اشاره کرده ام که شاعر را باید از سبک سرودنش شناخت و باید هر شاعری زبان خاص خودش را داشته باشد و هر خواننده ای از برخورد با تکنیک و زبان شعر شاعرش را بشناسد مثل سعدی مثل سهراب مثل فروغ مثل سلمان مثل نیما شعر باید جوهر داشته باشد مانند یک خودکار، یک خودکار به معنای واقعی زمانی یک خودکار است که جوهر داشته باشد بنویسد و کارایی و ماندگاری داشته باشد وگرنه هیچ اعتبار و ارزشی ندارد شعر هم همین است مگر اشعار شاملو وزن عروضی دارد و یا قافیه دارد یا نیما یا شاعران بسیاری دیگر اما من اشعارشان را خیلی قوی تر و بهتر از بسیاری از اشعار کلاسیک موزون و قافیه دار میدانم
      اگر شعری از لحاظ محتوا و صنایع ادبی و و تکنیکی حرفی برای گفتن داشته باشد و خواننده را میخکوب کند
      کاربرد قافیه تنها برای کمک به آهنگین تر شدن شعر است وگرنه ‌شعری که در خود آهنگی نمایان و ریتمی یکنواخت دارد و شعر به فرم و استیلی روان و یکدست رسیده باشد چه احتیاجی به چپاندن قافیه به هر طریقی در شعر(از دایره لغات ذهنی شاعر، رجوع به اشعار کلاسیک، سرچ در گوگل وووو) است سلمان در شعرش اگر در مصراعی احساس ضعف و یا کم وزنی و آهنگ کم جان کرد از قافیه استفاده کرده و اگر در مصراعی موسیقی و آهنگ و وزن درونی شعر آن قدرت و یکدستی و فرمیت لازم را داشت سلمان دیگر نیاز به استفاده از قافیه ندیده است و بسیار هم متفکرانه و بدیع بود و
      پر از ترانه و موسیقی ام زمانی که
      صدای زنگ ، تنِ خانه را بلرزاند

      در آستانه ی در ، صبح خنده ی محبوب
      به در کند ز تن ام این همه سیاهی را ...

      واقعا در این سطر بینهایت زیبا کجا فکرم به داشتن یا نداشتن قافیه می رود!؟؟؟
      و می‌توان نشست و واژه به واژه سطر به سطر مصراع به مصراع و بیت به بیت را موشکافی کرد و از صنایع ادبی آن از تشبیهات، استعارات، تمثیل ها، صور خیال های آن سخن کنی اما حیف که سوادم کم و وقتم کمتر است لذا به همین سخن بسنده میکنم و کنکاش در جزئیات شعر را به عزیزان صاحب فن واگذار میکنم

      و البته شخصا ایرادی هم در اشعار سلمان میبینم و دوست دارم اینجا عنوان کنم آن محوریت تمامی اشعارش بر محبوبه بی بدیل است
      که بی شک سند محکمی بر دلدادگی آتشین سلمان و عشق و احساس شخصی ایشان است اما این ویژگی عاشقانه، اشعار سلمان را دارای مخاطبی خاص می‌کند و شاید به آینده هنری و ادبی سلمان لطمه وارد کند شاید

      با ارادت فراوان خدمت سلمانِ سلیم

      یاحق 🌿

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۰۰
      سلام

      و

      مازیار من ، رفیق همیشه و همواره

      غرق در لذت و سرور می شوم وقتی که می بینم بدین زیبایی و تسلط به نقد می نشینی و با چشم و ذهن کنجکاو ت چیزی را از قلم نمی اندازی چرا که این روزها ی فرخنده احساس می کنم که سرانجام پس از کنکاش و جدل بسیار ، راه خویش و هدف ات را یافته ای و طبق معمول هویشه ات با قدرت به پیش می روی ...
      اما این نکته را باید بگویم که حتی اگر مازیار تمام نظر ش هم انتقادی بود و برخلاف من ، باز هم این احساس در من جاری بود چرا که ان چه اهمیت دارد رسیدن به مفهوم آگاهی ست و مصداق ها ممکن است متغیر باشند و بی اندازه ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۳:۰۸
      اما در خصوص محبوب ، آینده هنری سلمان اگر قرار است به دلیل به کار رفتن اسم محبوب در خطر باشد ، همان بهتر که اصلا نباشد چرا که تمام گذشته و حال و آینده سلمان فدای یک تار موی محبوب است ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۳:۲۳
      💜💜💜
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۱۹
      خدا محبوب رو براتون نگه داره😍

      چقد قشنگه این نوع دوست داشتنا😍 خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۸:۲۷

      سلام بر سلمان عزیزم رفیق همیشگی و شاعر تمام قد سایت

      غزل ناتمام

      اگر بخواهم وارد نقد ساختاری بشوم اگر بگویم وای بر قافیه

      اگر وزن عروضی را بخواهم نمایان کنم و اسم شعر را غزل

      بدانم و یا قطعه و نیمایی و سپید و یا هر قالبی جفای بزرگی در

      حق این شعر و سلمان کرده ام چرا که سلمان خودش معنی و

      مفهوم غزل را میداند و علم کافی بر عروض و قوالب شعری دارد.

      پس چرا شعری تا این حد قوی، ولی بدون قید و بند ظاهری،

      ترکیب های فوق العاده
      گلوی پنجره، دهان آینه، خیال تخت، قطار مهاجر و خیلی استعاره ها و ترکیب ها و مراعات النظیر های بهم پیوسته ی
      قوی و استخوان دار
      حتی بدون نخ تسبیح قافیه و ردیف چنان بهم پیوسته اند که گاهی فراموش میکنی قافیه و سبک شعر را

      نکته ای که در نقد دوستان دیدم اینکه اگر بدعت و نوآوری هم

      اگر کسی بخواهد انجام دهد باید علم و عمل سبک سازی داشته باشد وگرنه به فرموده جناب سلیمی از ترکستان سر در می آورد.
      اگر نیما سبکی در شعر ایجاد کرد و باقی شد خودش از کلاسیک
      نویسان قدر عرصه ی شاعری بود

      نیما رباعی هایی دارد که در هنگام خوانش آنها فکر میکنید

      رباعیات خیام است.

      نمونه هایی از رباعیات خیامی نیما

      1)عمری زپی حریف و پیمانه شدیم

      عمری به هر آن چه بود، بیگانه شدیم

      تا وقت برآید که چه کردیم و چه شد

      رو از همه در کشیده افسانه شدیم



      2) جستیم ز جرم خاک تا کنه وجود

      کس از پس پرده ،پرده برما نگشود

      آن بحر محیط که با گردش ما

      نه هیچ از آن کاست، نه بر آن افزود



      3) بر دامن کوه بنگر آن ابر کبود

      در خرمن آتش زده آتش دود اندود

      یعنی که ز رفتگان چه ماندست نشان ؟!

      از ما پس ما نیز همین خواهد بود



      .4) مهتاب دمید و گل بیفروخت چو خون

      می گیر و دمی رها شو از چند و زچون

      گر بر نهدت زمانه ، اندوه مخور

      ور بر کشدت ، مباش ایمن زفسون



      5) این ابر نه بر تو، نه به من می خندید

      نه نیز به روی یاسمن می خندد

      برشوره ی بی حاصل از بس که گریست

      بر حاصل کار خویشتن می خندد



      6) گفتم به برم، گر آمدی زود مرو

      از خود سخنی بیار و حرفی بشنو

      گفتا، سخنی بجاست ، اما چه کنم؟

      یک جام تهی دارم و صد جا به گرو



      7) آمد به سوی مسجد زاهد مردی

      و آمد به سوی میکده، می پروردی

      این جام ، همی گرفت و آن نوحه به کف

      هر دو ز پی خلاص جان از دردی



      8) ما راست گنه ، از تو چه مکتوم بود

      بی هیچ گنه قصه نه مختوم بود

      پندار که از ما نرود، هیچ گناه

      عفو تو ولی چگونه معلوم بود؟



      9) حیف است که چون کوزه بمانی خاموش

      تا آن که چه کس ترا کشد بر سر دوش

      چون رود روان باش به طبع رفتار

      برخیز و بیاشوب و بفرسای و بکوش.



      10) گویند می لعل چرا داری دوست

      آنی که غمم برد و هم افزود نکوست

      می؛ رنگ لبش دارد و تا هست مرا

      لب بر لب جام، در دلم قصه ی اوست



      11) بنشین به غم خود نفسی بر لب جوی

      می خور به تمنای بتی غالیه موی

      باهم نفسی چند و به وقتی همه سعد

      باریک مشو، فکر مکن، بحث مجوی



      12) در بود و نبود، اگر زیان ور همه سود

      جز دایره ای نیست، جهان موجود

      این رشته سر دراز دارد یعنی؛

      چندان که بگردیم، همان خواهد بود

      از ظاهر عملکرد ادبی در مورد نیما بر می آید، فقط اشعار حوزه ی مکتب او، توسط منتقدین و علاقمندان، کدخوانی و رمزگشایی شد و بقیه آثار ، تاملات و ره یافت هایش در حاشیه قرار گرفته اند، که خود محصول نوعی کوررنگی در مقابل رنگارنگی اندیشه و آثار متنوع اوست.

      اگر سلمان این کار را انجام دهد خودش واقف به امورات شعر و شاعری است کلاسیک گفته و سپید نوشته وگرنه اگر کسی کورکورانه استناد کند به این امر خصوصا دوستانی که حتی اصول اولیه شعر را هم نمیدانند در پرتگاهی مهلک سقوط خواهند کرد.


      از این مقدمه که بگذریم شعری که سلمان سروده از چند بعد قابل بحث است.
      ابعاد آوانگارد و رگه هایی از پسامدرن به همراه فلسفه ی زندگی از شاخصه های ممتاز این شعر است.
      شعر در یک منحنی سینوسی فراز و فرود دارد و گاهی در تابع لگاریتمی تا بی نهایت پرواز میکند.

      سلمان شاعری اندیشه گر است و در صدد ابلاغ پیام
      سلمان وسواسی در یک دست سازی ساختاری در این شعر ندارد و همه ی تلاشش در جهت کشاندن مخاطب به آرمان شهری است که در لابلای کلمات پتک مانند سلمان گم شده است.

      سلمان تمام حیرت خود در مقابل هستی و آغاز و فرجام آن و مسائل پیرامونی که بنا و بنیانی ازلی- ابدی دارند، و همیشه در پی کشفی شهود وار هستند در این شعر به نمایش گذاشته است. اساس شعری که نمیشود تهمت دادائیسم و مبهم انگاری بر آن بست. خیلی ها را دیدم که با کلمات نامانوس و پیچیده شعری نوشته اند و سواد نداشته ی خود را به رخ کشیده اند اما سلمان اینگونه ننوشته، مبهم انگاری با لایه لایه نوشتن فرق دارد مبهم انگاری مطرود است به زعم من بنا بر هزاران دلیل
      عده ای بعد از ظهور اشعار آوانگارد و پست مدرن در غرب، در ایران سعی کردند اشعاری هم طراز با آنها بنویسند اما از آن طرف بام افتادند عده ای هم موفق شدند و به سر منزل مقصود رسیدند.
      سبک درست کردن و کاریزما فکر کردن پشتوانه ی عظیم علمی و عملی میخواهد که به نظر من سلمان این شاخصه را دارد


      عباراتی مانند

      چه عادلانه مترسک به ماه می خندد
      که باز می‌گذرد از فراز گندم زار

      پرید از سر دیوار و تا افق رقصید
      پرنده ای که نفس هاش بوی نا می داد

      باید ساعت ها نشست و راجع به آن نوشت که اساسا سلمان میخواهد چه بگوید.

      نکته ای که مهجور ماند و نگفتم اینکه بهترین نقد کننده شعر خود شاعر است که سلمان با پی نوشت کوتاه اما پر حرف و پردرد به این امر اشاره کرده است.

      یادگرفتم از محضر اساتید و نقد نویسان عزیز

      ایام عزت مستدام

      سید هادی محمدی


      منبع




      1- دیوان کامل نیما / به کوشش سیروس طاهباز/ انتشارات نگاه / چاپ اول / ص 519

      2- ( شاعر شبیه سار است) تعبیری از شاعر مازندرانی، منوچهر خالقی صاحب مجموعه شعر « یک پنجشنبه با کیف دستی سرگردان».


















      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۱۲
      سلام

      و

      هادی شاعرترین من ، بودن ات بهترین دلیل برای ادراک درستی راه است و سلامت شعر ...
      همواره در تمام صفحات که نظری می‌نویسی با همه ی وجود می‌خوانم و می آموزم و چه سعادتی ست خوش که در سرای ساده ی سلمان همیشه خورشید لطف ات در کمال درخشیدن است .
      سپاس بسیار دارم از آن روی که با توضیحات کامل خود کار مرا بسیار سهل تر کردی و از زبان ام سخن گفتی و روشنایی آفریدی و این که خود به خوبی می دانم در کدامین وادی هول پا گذاشته ام ولی به اصرار زیاد معتقدم که این گونه هنجارشکنی ها نه تنها به اصل هنجار آسیبی نمی زند بلکه آن را قوی تر و پر جلوه تر می نماید درست مثل خورشیدگرفتگی که قدر و قیمت خورشید را بیشتر می نمایاند ولی در خصوص ورود دوستان دیگر به این ماجرا با مثالی که در خصوص نیمای کبیر آوردی تمام ماجرا روشن شد و قابل فهم ...
      حرف آخر م اما این که نه از روی خودستایی ولی بسیار دوست داشتم که این شعر دیده و خوانده و فهمیده شود و موضوع قافیه حاشیه ای برای اش نیافریند و بی تردید در تحقق این آرزو بیشترین نقش را تو آفریدی رفیق جانان من ...
      باش
      و
      بتاب
      همواره ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محسن ابراهیمی ( غریب )
      محسن ابراهیمی ( غریب )
      سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰ ۰۴:۲۷
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حدیث عبدلی (یارا)
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۲۶
      با سلام
      شعر جناب سلمان مولایے در چهار چوب فضا زمان و موقعیتے که در آن قرار داشته است غزلی را روایت میکند هنجار گریز ست با قافیه هاو ردیف میانه ندارد اما سرشار از صور خیال است که شاعر این منطق را هوشمندانه برای مخاطب باور پذیر و تلطیف احساسات را توصیف میکند

      \"گلوی پنجره ای باز در اتاق من
      پر از تموج چین دار پرده ای آبی ست\"

      جدا از ترکیبات و تشبیهات بدیع فضایی که شاعر آن را شرح میدهد رنگی که در پرده ها جا خوش کرده است و با موج های چین دار ارتباط می گیرد
      همه این ها بخشی از اتاق شاعر را توصیف میکند

      و هم چنین بند بعد از دلتنگی دهان آینه ای سخن می گوید که از سیب سرخ که نشسته در چال خنده محبوب به دور است

      بعد به سراغ تخت می رود و از خیال تخت و حسرت هایش سخن میگوید
      و در مقابل واژه ی چوب خشک آوردن واژه ی شعله ور حرکتی بسیار شاعرانه ست و تضاد خالی و پر در بند به چشم میخورد

      \"پر از ترانه و موسیقی ام زمانی که
      صدای زنگ تن خانه را بلرزاند\"

      انتظار شاعر برای محبوب اش در این بند مشهود است لرزیدن خانه لرزیدن قلب شاعر است برای قدم های پای یار

      و بعد خنده محبوب طلوع شب های ظلمات شاعر است و بدون خنده ی او
      از روزنه ی تاریکی های تن اش نور وارد نمیشود

      \"که باز می شکند شیشه ای درون سرم
      دوباره می پرم از خواب های خون آلود\"

      چی شد؟!!
      شیشه خیال شکست؟
      شاعر از خواب پرید
      و هوشمندانه ما در خواب و خیال خود که سرشار از حسرت و سرگردانی بود غرق کرد

      و بند های بعد وقایعی ست که شاعر آن راشرح میدهد

      قطار های مهاجر / ایستگاه غم انگیز
      ماجرای ریل و قطار /آخرین کشتی / چشم لنگر گاه/

      این ها کافی ست که مخاطب وقایع جدایی و فاصله ها را بچشد و فضای غم انگیزی را لمس کند

      \"چه‌ ماجرای غریبی ست کل عمرت را
      درون برج ‌کبوتر شبیه آجر ها

      که چشم خسته بدوزی به بال کفترها
      که پای بسته به زنجیر قاطع دیوار\"

      پل ارتباطی دو بند ؛
      کبوتر / بال / کفتر
      آجر/ دیوار

      خیلی غریبانه ست که کبوتر باشی
      و پر از حسرت پرواز ولی مثل آجر پای ات اسیر دیوار باشد و با چشمان خسته به کفتر ها چشم بدوزی

      شاعر همه ی وقایع را شرح داد
      تا به حقیقت برسد

      حقیقت غزل ناتمام بودن آن ست
      و شاعر بر آن واقف بوده است
      که در آخر ختم ‌کند به ؛

      \"چقدر سهم من از آفتاب چشم تو کم
      و سهم پنجره از پرده ها فراوان است\"

      اگر درست حدس زده باشم
      حقیقت چیزی جز وقایع و خیال نیست
      که شاعر آن ها را شرح داده است


      سپاس برای خلق چنین شعر زیبایی


      قلم تان هماره سبز

      خندانک
      خندانک
      خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۱۰:۳۹
      عالی بود دست شما درد نکند خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۰۰
      سلام

      و

      حضور همواره پر از آگاهی و شناخت تان که حاصل تیز بینی است و گوشه کاوی علاوه بر سبب سازی مباهات برای شاعر ، برکتی ست که فیض اش شامل تمام دوستان می شود ...
      ارسال پاسخ
      محسن ابراهیمی ( غریب )
      محسن ابراهیمی ( غریب )
      سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰ ۰۴:۳۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۴۵

      به نام او که می داند

      سلمان مردی است که به گردن همه نابیان حق دارد و هر کس مدعی است که حقی از سلمان به گردنش نیست به کودکی خجالتی می ماند که در پای سفره ای پرنعمت از انواع خوراک و نوشیدنی نشسته ولی از خجالت درونی خود نتوانسته تکه ای خوراک بردارد برای خوردن یا پیکی پر کند برای نوشیدن پس حق به گردنش مانده خواه از آن بهره بگیرد خواه با خجالت درون خود را بیازارد و گرسنگی و تشنگی را تحمل کند.

      اما غزل ناتمام سلمان مولایی نسخه ای است که اقتفا از آن را برای هیچ کس توصیه نمی کنم الا برای خود سلمان که بارها او را سنجیده ام در شعر و به توانایی اش اقرار دارم. اما اینگونه سرودن، برای غیر از سلمان ضلالتی خواهد که اعرابی را به ترکستان هدایت می کند، پس توصیه می کنم این شاهکار سلمان را در حد غزلی ناتمام بدانید و بس و پیداست که پا گذاشتن در جای پایی ناتمام مقصدی را به دنبال نخواهد داشت.

      اما از آن جا که بنده ی شعرم و از هر دو جهان آزادم باید به فحوای این شاهکار بپردازم. شاهکاری که فکر می کنم وصله و پینه ای است از هزار حرف نگفته.
      احساسم به این سو می کشاندم که سلمان مثل بی شمار شاعران دیگر گاهی بیتی از خود در می کند و در کنج و پستوی برگه ای قلمی اش می کند. و این اثر سلمان به آن می ماند که این ابیات ناهن در پستو را این بار طبعش با ادراکی فردی چون بافنده ی فرشی که گاهی از گره های نقشه شده خسته شده با ته مانده خامه هایی که در اختیار دارد در حاشیه فرشش گره می زند تا شاید عقده های درونی اش را این طور خالی کند و التیامی باشد بر زخم درونش که در قالب های نقشه متداول جا نگرفته و اگر اینچنین باشد باید به خود ببالم که واحد روانشناسی شعر را را که در هیچ گوگلی قابل سرچ نیست و در هیچ کتابتی دست یافتن به آن ممکن نیست تنها و تنها بر اثر تجربه پاس کرده ام و می دانم اگر جز این باشد باز هم از ارزش کتابتم کم نمی کند.

      هرچند با مجنون عاقلی سروکار دارم که بافندگی اش حتی در زمان تخلیه بار روانی آهنگین است هرچند در رکن دوم مصرع دوم مطلع دچار لغزش شده و رکن فعلاتن ( مفعولن ) را با ( فعولن ) چفت و بست کرده خوشحالم که سلمان را شناختن آثارش را خواندم و از او آموختم.

      بیش از این نوشتن جفا به قلم است و ردپا گذاشتن برای آن هایی که حالا حالاها باید خاک شعر بر موهای پیشانیشان و یقه لباسشان بنشیند تا شاید اندک تری بدانند شعر چیست.

      عزت زیاد
      وحید سلیمی بنی چهار روز مانده به مرداد هزار و چهارصد خورشیدی


      پی نوشت

      ۱- وقتی کامنت عادی برخی دوستان از کامنت سبز مانا ارزنده تر است ، چرا نباید به این شکل در ملاء عام قرار نگیرند ؟؟

      ۲- جرات دارید یک بار دیگر کامنت نقد را با تیک عادی بفرستید .. همانطور که مدیران سایت کامنتهای عادی را از ستون نقد پایین می کشند ، من چرا کامنتهای نقد را به ستون سبز نبرم ؟؟ آیا این نیز تکمیل همان خدمت مدیران سایت نیست و در راستای ترویج فرهنگ نقد ؟؟


      ۳- تاریخ کامنت وحید را تصحیح کردم ولی چون همین چهار روز مهلت دارم رهن خانه را جمع کنم یحتمل امشب بسیار به wc شدآمد خواهم داشت . استرس است دیگر . سر دشمنتون هم نیاد

      ۴- و اینکه نقل است از شمس تبریزی پرسیدند شراب حرام است ؟ گفت : تا که خورد ؟؟
      اما حکم عمومی همچنان بر تحریم شراب بود . و من حکم عمومی را یاداوری کردم . چون فردا باب می شود مانا هم غزل ناتمام بگوید . وگرنه چه کسی از من به این قلم محرم تر است که در پوسته گیر نکند و هسته را نبلعد و ننوشد و ننوشاند ؟؟

      ۵- حتا سلمان هم نمی تواند مانا را از سلمان دلسرد کند . من همین یکساعت پیش به نوه ام گفتم روی قلم من / ضربه ی مشتم و قول و قرارم تکیه کن . و روی پولدار شدن و آرام شدنم و تهی شدنم از عشق هرگز شرط نبند


      ۶- و اینکه " درین برهه ی حساس کنونی " شعرهای مانا هم تشنه اند و لطافت از یادشان رفته . کمی همه ی ما ...... خندانک



      و اینکه به اطرافیانم قول دادم در ۲۴ ساعت ویروس را از خودم دور کنم ... و دور کردم

      الان صحیح و سالمم خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۴۹
      سلام تنت سالم مانا خندانک 💜
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۰۶
      سلام

      و

      مانای من ، رفیق روزهای خوشی و ناخوشی که این دومی بسیار ارزشمند است و نایاب ؛
      گمان مدار که سلمان بتواند پاره ای از روح خویش را از درون جان اش بیرون کشد همان گونه که مانا نمی تواند اما بدان که سلمان هرگز تاب نمی آورد که قلم مانا ذره ای حتی بسیار ناچیز از راه پرصلابت خود خارح شود ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۰۶:۳۸
      خندانک
      دروداستادمولایی عزیز خندانک
      بسیارعالی بود خندانک خندانک خندانک خندانک
      اول صبحی شعری زیبانوش جانمان شدو کیفورشدیم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۳۶
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۴۸
      سلام

      و

      اگر چه از پس اش برنخواهم آمد ولی به حد توان خویش از لطف بی کران تان سپاس گزارم ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۰۹
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۰۸:۵۹
      ایده ی زیباییست 👏👏🌺🌺
      درود بر شما
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۳۷
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۱
      سلام

      و

      سپاس بی شمار مهرداد گرامی
      راستی یادم نرفته است
      من در خصوص وحی و الهام نوشتاری به شما بدهکار هستم ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      رضا رضوی تخلص (دود)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۰:۴۰
      سلام ودرود جناب مولایی عزیز
      چه بسیار غزل های زیبای نا تمام دارید
      خندانک خندانک خندانک
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۳۷
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۱
      سلام

      و

      دوست خوش سخن و چیره دست سپاس بی شمار از حضور منیزتان ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۴
      خندانک خندانک خندانک
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      سلام و درود جناب مولایی عزیز
      تصاویر و ترکیب هایی زیبایی در شعرتان وجود دارد
      و البته با پی نوشت متوجه شدم غزل ناتمام است و برایم جالب بود
      خندانک خندانک خندانک
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۳۷
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۲
      سلام

      و

      خوش آمدید و خانه به نور قدوم قلم خویش روشن کردید ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۲۴
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۴
      خندانک خندانک خندانک
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۳۶
      درود و عرض ادب و احترام خدمت استاد والااندیش و گرانقدرم خندانک خندانک

      شاعرانگی هاتون مستدام باشه و بر مدار عشق خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۳
      سلام

      و

      گل افشانی های تان مدام باد اگر چه ما را توان جبران نیست ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۲:۱۹
      مثل همیشه
      حرف های ناب و نو
      تفکری عمیق
      احساسی یکه تاز
      اندیشه ای نوین
      طراوتی پاک
      و.........
      سلام استاد بزرگ
      ممنون که هستیدو می سرایید و می آموزانید
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۷
      سلام

      و

      هنگام انتشار این شعر دوست داشتم هر چه زودتر نظر کلاسیک نویسان قدر و قابل سایت را زودتر بدانم اگر چه ایشان همچون همیشه باز هم از سر لطف خود نگاشته اند ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۴
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۲:۵۲
      سلام و درود
      جناب مولایی عزیز
      --------------------------- خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۸
      سلام

      و

      حضرت استاد سپاس گزارم که باز هم این شعر و شاعر را رهیم منت خود کردید و قدم به خواندن رنجه داشتید ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم رحیمی زاده
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۴۶
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۱۳
      سلام

      و

      عرض سپاس های بسیار در جوار خوش آمد های بی شمار ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۴
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      وحید سلیمی بنی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۲۷
      غزل های ناتمام – سلمان مولایی

      گلوی پنجره ای - باز – در اتاق من
      پر از تموج چین دار پرده ای آبی ست

      دهان آینه دلتنگ سیب سرخی که
      همیشه در وسط گونه های تو چال است

      خیال تخت پر از حسرت نفس هایی
      که شعله ور کند این چوب خشک و خالی را

      پر از ترانه و موسیقی ام زمانی که
      صدای زنگ ، تنِ خانه را بلرزاند

      در آستانه ی در ، صبح خنده ی محبوب
      به در کند ز تن ام این همه سیاهی را ...

      که باز می شکند شیشه ای درون سرم
      دوباره می پرم از خواب های خون آلود

      قطارهای مهاجر به راه می افتند
      و ایستگاه غم انگیز در میان مه

      مچاله می شود و فکر می کند قطعاً
      به اجتماع پر از ماجرای ریل و قطار

      که سوت می کشد انگار آخرین کشتی
      و خیس می شود انگار چشم لنگرگاه

      که باد ، پیرهنی سرخ را در آغوش اش ...
      و بند پاره ی رختی که بر گلوی درخت ...

      چه عادلانه مترسک به ماه می خندد
      که باز می‌گذرد از فراز گندم زار

      پرید از سر دیوار و تا افق رقصید
      پرنده ای که نفس هاش بوی نا می داد

      چه ماجرای غریبی ست کل عمرت را
      درون برج کبوتر شبیه آجر ها

      که چشم خسته بدوزی به بال کفترها
      که پایِ بسته به زنجیر قاطع دیوار
      .
      .
      .
      از اول این غزل ناتمام می دانست
      که ختم می شود آخر به این حقیقت که :

      چقدر سهم من از آفتاب چشم تو ، کم
      و سهم پنجره از پرده ها فراوان است ...

      ۲۴ دی ماه ۱۳۹۷


      به نام او که می داند

      سلمان مردی است که به گردن همه نابیان حق دارد و هر کس مدعی است که حقی از سلمان به گردنش نیست به کودکی خجالتی می ماند که در پای سفره ای پرنعمت از انواع خوراک و نوشیدنی نشسته ولی از خجالت درونی خود نتوانسته تکه ای خوراک بردارد برای خوردن یا پیکی پر کند برای نوشیدن پس حق به گردنش مانده خواه از آن بهره بگیرد خواه با خجالت درون خود را بیازارد و گرسنگی و تشنگی را تحمل کند.

      اما غزل ناتمام سلمان مولایی نسخه ای است که اقتفا از آن را برای هیچ کس توصیه نمی کنم الا برای خود سلمان که بارها او را سنجیده ام در شعر و به توانایی اش اقرار دارم. اما اینگونه سرودن، برای غیر از سلمان ضلالتی خواهد که اعرابی را به ترکستان هدایت می کند، پس توصیه می کنم این شاهکار سلمان را در حد غزلی ناتمام بدانید و بس و پیداست که پا گذاشتن در جای پایی ناتمام مقصدی را به دنبال نخواهد داشت.

      اما از آن جا که بنده ی شعرم و از هر دو جهان آزادم باید به فحوای این شاهکار بپردازم. شاهکاری که فکر می کنم وصله و پینه ای است از هزار حرف نگفته.
      احساسم به این سو می کشاندم که سلمان مثل بی شمار شاعران دیگر گاهی بیتی از خود در می کند و در کنج و پستوی برگه ای قلمی اش می کند. و این اثر سلمان به آن می ماند که این ابیات ناهن در پستو را این بار طبعش با ادراکی فردی چون بافنده ی فرشی که گاهی از گره های نقشه شده خسته شده با ته مانده خامه هایی که در اختیار دارد در حاشیه فرشش گره می زند تا شاید عقده های درونی اش را این طور خالی کند و التیامی باشد بر زخم درونش که در قالب های نقشه متداول جا نگرفته و اگر اینچنین باشد باید به خود ببالم که واحد روانشناسی شعر را را که در هیچ گوگلی قابل سرچ نیست و در هیچ کتابتی دست یافتن به آن ممکن نیست تنها و تنها بر اثر تجربه پاس کرده ام و می دانم اگر جز این باشد باز هم از ارزش کتابتم کم نمی کند.

      هرچند با مجنون عاقلی سروکار دارم که بافندگی اش حتی در زمان تخلیه بار روانی آهنگین است هرچند در رکن دوم مصرع دوم مطلع دچار لغزش شده و رکن فعلاتن ( مفعولن ) را با ( فعولن ) چفت و بست کرده خوشحالم که سلمان را شناختن آثارش را خواندم و از او آموختم.

      بیش از این نوشتن جفا به قلم است و ردپا گذاشتن برای آن هایی که حالا حالاها باید خاک شعر بر موهای پیشانیشان و یقه لباسشان بنشیند تا شاید اندک تری بدانند شعر چیست.

      عزت زیاد
      وحید سلیمی بنی چهار روز مانده به شهریور هزار و چهارصد خورشیدی
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۰:۰۲
      وحیدجان بازم تاریخ رو عجله ای تایپ کردی . خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۱۹
      سلام

      و

      مهربان ترین وحید دنیا ؛ شعری که به تحشیه تو مفتخر می شود هماره مایه ی سرافرازی شاعرش خواهد بود و هرگز از یادها نخواهد رفت ...
      همچون همیشه سعی وافر خواهم کرد تا بیشتر و بیشتر از قلم ات آگاهی استخراج کنم و سزاوار دوستی با عزیزانی چون تو باشم ..
      راستی ای کاش نظر ت را با تیم نقد ارسال می نمودی رفیق

      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۱۹
      خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      آرمین پرهیزکار
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۱۸:۳۷
      درود بر شما استاد مولایی عزیز
      شیوه ای نو پدید آوردید. از تصاویر ارائه شده در ابیاتتان لذت بردم
      موفق و موید باشید👌👍🌷🌷🌷
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۲۲
      سلام

      و

      آرمین نجیب و خوش سیما همواره قلم ات و ادبیات نوشتاری ات را ارج بسیار می‌نهم و به دل و جان می خوانم ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فرشاد اقبالی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۵۷
      درود برشما
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۲۵
      سلام

      و

      سپاس های بی پایان و خوش آمدهای بی دریغ نثار قدوم قلم تان ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۳۳
      سلام و درود سلمان عزیز
      بسیار زیبا
      اگر به ادبیات مسلط نیستم اما انقدر جسارت دارم که در پوسته شعر گیر نکنم
      پوسته چیست؟ قالب ظاهری و قافیه و چند واژه که اگر از هم سوایشان کنی هر کدام ساز خودشان را می زنند، اما من به قالب معنوی شعر می اندیشم، به بن مایه کلام، به حرف دل شاعر
      آیا شاعر نمی توانست عنوان شعر را مثنوی ناتمام، قطعه ناتمام، یا حتی قصیده ناتمام انتخاب می کرد؟ که این مورد قصیده ناتمام باز قشنگتر بود نسبت به آن دوتای دیگر، اما شاعر چرا عنوان شعرش را می گذارد «غزل ناتمام»، روح غزل آیا در شعر سلمان جریان دارد یا نه؟ من که انتخاب عنوان شعر را درست می دانم
      اما این نقدها را هم که متوجه پوسته شده بعضاً و از روح عالی و متعالی شعر دورمانده، کمی نگران کننده است. من اگر به شخصه لیاقتش را داشتم و توانایی اش را که در مورد شعر سلمان بنویسم حتما این کار را می کردم
      اما چه کنم که برای نوشتن باید صبور بود و در پیچ و خم این جاده بی عبور،اسیر نشد
      بنابراین صبر می کنم، به امید روزی که دریافته هایم به قدری باشد که ارزش نوشتن از اشعار بلندپایه باشد.

      با آرزوی صحت و سلامت
      دلتان دریایی
      و قلمتان زرنگار خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۱۳
      سلام

      و

      به قول مانا چرا آن چه نقد ی به سزا ست نباید در پنجره سبز نقد بنشیند و بی گمان یکی از دلایل آن فروتنی نگارنده است ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      دانیال فریادی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۲۳
      سلام استاد شریف من


      از خواندنش لذت بردم




      سلامت باشید و شاد

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منتطرم نقد اموزنده شما هستم
      شعر جدیدم ویراش شده زیر نقد مازیار جان خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۱۴
      سلام

      و

      رفیق جوان من حتما خدمت خواهم رسید ولی این روزها بی امان وقت ام تنگ است ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۴۵
      درود بر شما،تسلط شما در قلم زنی غیر قابل انکار است
      شعری دلنشین با ترکیبات و آرایه های شایسته و زیباست
      اما حرف دلم در مورد عنوان شعر (غزل های ناتمام) فکرم را به این سمت سوق می دهد که شعر و غزل و عشق همچنان برای محبوب اشعار ادامه خواهد داشت و پایانی ندارند(ان شالله همیشه بدرخشید برای هم)
      و این را توجیهی برای قافیه نداشتن نمی دانم و ندیدم
      با آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما و محبوب زیبا این صفحه رو ترک‌ می کنم
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۱۷
      سلام

      و

      قرار نبود چیزی توجیه چیز دیگری باشد بلکه آن چه نوشته آمد اتفاقی بود که رخ داده بود و بی شک غزل بی قافیه هرگز توجیهی نخواهد داشت به جز دیوانگی خطرناک شاعر ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۲۹
      درود تمام عیار بر استاد بزرگوار اهل ایمان و دوست داشتنی
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۱۸
      سلام

      و

      ترانه سرا ی خوش لهجه خوش آمدید و خوشی آوردید با خویشتن ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود احمدی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۳:۵۹
      سلام بر سلمان عزیزم . امشب یادتو کردم و سری به سایت زدم و دیدم همین امروز ظاهرا شعر جدیدی بیرون داده ای ...کلی لذت بردم از خواندنش. برخی بیتها ، فوق العاده .وقتی به نقدها رسیدم ، دیدم که ای دل غافل ، راست می گویند ها ...نه قافیه دیدم نه ردیف ...شگفتزده شدم که پس چرا من اصلا متوجه نشده بودم . چرا اینقدر این شعر به من چسبید ؟ خندانک
      هر چه بود ، و هر چه هست ، من تونستم ارتباط بگیرم با منبع پیام . بقیه ش برام مهم نیست . می بوسمت از دور .و همیشه بدان ، هر چقدر زمان بگذرد و حافظه ها پیر شود ، هنوز جای خوب و بزرگی در قلب من داری .
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۲۲
      سلام

      و

      مسعود نازنین رفیق دیروز و امروز و فردای من ؛
      بودن ات در زمانه ای که همه درها به نابودگی گشوده می شوند شیرین ترین اتفاقات است که دل را آرامش می بخشد و جان را نوید روزهای بهتری می دهد و ای کاش که مسعود برای همیشن بیاید نه به خاطر خودش به خاطر دیگرانی که تشنه ی ادراک حقیقت اند ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محسن ابراهیمی ( غریب )
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۵:۰۱
      درود بر استاد مولایی گرامی خندانک خندانک خندانک
      آثارتان یکی از یکی زیباتر وجای بحث نیست
      خوشحالم که هستید و می سرایید خندانک خندانک
      اما حسابی گیجم کردید از اول تا آخر شعر دنبال قالب شعر بودم وقافیه آخر وزن که داشت
      بعد تازه فهمیدم که ای دل غافل غزل های نا تمام؟ برو شعر را از اول بخوان پسر خوب خلاصه این شد که با حوصله اینبار با آرامش خاطر خواندم ولذت بردم خندانک
      درود برشما ارادتمندم🙌
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۲۹
      سلام

      و

      محسن خوش قریحه و سیما

      سپاس که این چنین به صراحت و بی هیچ رنگ و ریایی در این صفحه نگاشتی و امید که این شاعر سزاوار لطف بی کران ات باشد ....
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۰۸:۵۸
      سلام
      وعرض ادب و احترام
      برسرور گرامی جناب مولایی ارجمند خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۳۱
      سلام

      و

      استاد بزرگ ، بودن بی دریغ ات همیشه دلیلی ست بر روشنایی این صفحه ...
      ارسال پاسخ
      مولود سادات عمارتی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۱۶:۱۵
      درود
      موفق باشید
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۳۳
      سلام

      و

      توفیق و سعادت قرین مادام روزگارتان ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      ناهید فتحی
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۱۶:۴۶
      عالی سروده اید
      من این سبک را شعر قصه مینامم و جای هیچ بحثی ندارد ،شاعر ی چیره دست میخواهد چنین شعری گفتن
      تمام ریلهای دنیا
      در من تمام میشوند
      برای قطاری که تو را به من میرساند...
      خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۳۵
      سلام

      و

      چه زیبا ست یادگاری که نگاشتید بر گوشه ای از لوح مجازی ...
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ ۱۹:۵۴
      سلام و دورود فراوان بر شما
      بزرگوار
      الحق که قلم شما شگفت انگیز است
      دورود بر این نوشته ی بی نظیر
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۳۶
      سلام

      و

      شگفت انگیزتر اما مدام بودن نا تمام شماست که از لطفی بی نهایت خبر می دهد ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      معصومه خدابنده
      سه شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ ۱۰:۲۲
      سلام وارادت استاد سلمانی گرامی
      درود بر شما
      🍁🌹🌸🍃🌺
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۳۷
      سلام

      و

      بی شمار سپاس و امتنان ...
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      سه شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ ۱۲:۲۰
      سلام ودرود براستاد مولایی گرامی🌹
      شعر بسیار زیبا بود، ازهمان هایی که هرخط که میخوانی ، لبخندی برلبت مینشیند و دردلت شاعر را تحسین میکنی و با خودت میگی آفرین ! عجب نگاه هنرمندانه ای ! چطور من به این موضوع تا بحال اینطوری نگاه نکرده بودم؟🤔مثلا" اینجا:
      دهان آینه دلتنگ سیب سرخی که
      همیشه در وسط گونه های تو چال است👌👌
      خلاصه که بسیار لذت بخش بود و تحسین برانگیز.
      شرط صداقت رو که بخوام به جا بیارم، اولش هی خوندم و باخودم گفتم سلمان خان احتمالا" قالب رو سهوا" فراموش کرده عوض کنه و غزل مونده . چون مطمئنم که شعر برای دلربایی ازمخاطب و برای درخشیدن نیازی به بودن دریک قالب مشخص مثل غزل نداره.
      پاینده باشید.
      🌹🙏🌹🙏🌹🙏🌹🙏🌹🍃
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۵۱
      سلام

      و

      شعر برای دلربایی از مخاطب و برای درخشیدن نیازی به بودن در یک قالب مشخص مثل غزل را ندارد ...

      تمام آن چه لازم بود گفته شود در این کلام به صورتی کوتاه و کامل بیان شده است ..

      سپاس های بی شمار از بودنی که همیشه پر از اگاهی ست ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      دانیال فریادی
      سه شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ ۱۲:۲۸
      سلام استاد مهربانم

      بار ها خواندمش
      هربار بیشتر لذت بردم خندانک خندانک خندانک

      استاد به شاگردت سر نمیزنی؟ خندانک خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۵۲
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      سه شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۰۲
      سلمان عزیز سلام
      گاهی شکر میکنم که میتونم با شاعرانی به راستی شاعر صحبت کنم
      همیشه دلم میخواست برای صادق هدایت بنویسم چرا خودکشی کردی و اون جواب بده ...عزیزم دلم گرفته بود
      به حافظ تایپ کنم ....نوگل خندانت که بود ...اون تایم کنه که مثلا فلانب...از وقت استفاده میکنم به دوستام سلام میکنم و به سلمان میگم این بهترین ساختار شکنی یک استاد بود
      مکث وسط موسیقی
      تاریکی محض یک صحنه وحشتناک
      افرین
      افرین
      افرین
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۵۷
      سلام

      و

      تصور آن چه نوشته ای حسی عجیب و باورناپذیر در من بر می انگیزد که هرگز نمی توانم از زیر بارش خلاصی یابم ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      سه شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ ۲۲:۰۷
      درود بر شمابزرگوار جناب مولایی
      غزل ناتمام تان در کمال رسایی وشیوایی یک شعر کامل وقابل ستودن است استاد مولایی
      من در این صفحه می آموزم هر بار از قلم شما
      که بسیار گران وارزشمند است
      احوال دل شما ونازنین محبوب بی بدیلت همیشه در رکاب شادی وآرامش
      خندانک خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۱۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۵۹
      سلام

      و

      آموختن ؛ همان اتفاق نهایی ست که تمام روزگاران به دنبال اش بوده ام و مسرور و مشکور م که حاصل امده باشد ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۲:۰۳
      سلام

      و


      این گل افشانی دلیلی جز گلستان جاری در جان تان ندارد بی گمان ...
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      المیرا قربانی
      چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۵۲
      درود و تبریک به شما برادر بزرگوار
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۲:۰۱
      سلام

      ‌ و

      شادباش های بی شمار و سپاس ها بسیار ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۰۸:۵۹
      چقدر سهم من از آفتاب چشم تو، کم
      و سهم پنجره از پرده ها فراوان است.

      سلام و درود
      احسنت بر شما دوست خوش ذوقم
      جناب سلمان مولایی عزیز خندانک خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ ۱۵:۴۱
      سلام

      و

      احسنتی بیشتر و سزاوار تر به شما که همیشه بودن تان به درک تازگی منتهی می شود ...
      ارسال پاسخ
      سحر موسوی
      پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۱۲:۲۳
      سلام و درود استاد بزرگوار خندانک

      بسیار زیبا و ناب سروده اید خندانک

      قلمتان مانا خندانک

      _______ خندانک

      _____ خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ ۱۵:۴۲
      سلام

      و

      سپاس بی شمار از شما و قلم قابل تان که این‌گونه به لطف می نگرید ...
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۳۴
      دیدم به دو چشمانم یک مشت حرامی را
      برگوش جهان داده پیغام غلامی را

      دیدم به دو چشمانم انبوه تظلم ها
      مردی به سرش میزد پوتین نظامی را

      دیدم به دو چشمانم مخروبه ی یک زن را
      سنگی که شده بالش از عدل امامی را

      دیدم به دو چشمانم صد کودک آواره
      در مزبله ها جایع مسکین و جذامی را

      دیدم به دو چشمانم خشکیده ی نانی را
      در دست فقیری که میگفت پیامی را

      دیدم به دو چشمانم طفلی به سر راهی
      دیدم پدری خود را پرتاب ز بامی را

      دیدم به دو چشمانم ناموس وطن داده
      از شدت بی نانی اتقاء گرامی را

      دیدم به دو چشمانم گریانی مردم را
      شاعرشدم و گفتم لعنت به حرامی را

      ایمان اسماعیلی راجی
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ ۱۵:۴۸
      سلام

      و

      چه بگویم در برابر این داغنامه که هر سطرش حکایت رنج است و نکوهش ظلم و الحق که شاعر به طرزی اعجاز وار قلم زده است ..
      ارسال پاسخ
       علی اکبرامیدی
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۰۵:۵۳
      درود بر شما جناب مولایی علاوه بر اینکه شاعر توانمندی هستید ، تصویر بردار خوبی هم هستید. نگاه متفاوت و حیرت انگیز شما به پدیده ها در بیننده علاقه به جستجو و کند و کاو ایجاد میکند. اعتقاد من این است شعری که نگاه بیننده را تا بیت آخر متقاعد کند و احساس او را بر بیانگیزد این شعر، اثر موفق و با کیفیتی ست.
      با سپاس علی اکبرامیدی خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ ۱۵:۵۱
      سلام

      و

      خوش آمد های بی شمار ی چون گل های سرخ نثار قدوم قلم تان که این گونه نکته سنج و تیزبین به نگاشتن نشسته است ...
      ارسال پاسخ
      درویش حسین ندری
      يکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ ۰۷:۰۵
      درود بر شما


      عالی سرودید



      🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ ۱۵:۵۵
      سلام

      و

      ترنم ترانه ی لطف تان هوش از سر شاعر می برد و
      دل در برابر خویش به کرنش می کشد ..‌
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰ ۰۲:۳۹
      سلام
      و
      بعد از این غزل دوران غزل هایی که بوی نا می دهند تمام شد.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۵۲
      سلام

      و

      به خویش می بالم که دوستانی دارم بسیار خوش فکر و دوراندیش که به قاعده ی پیران راه دان در خشت خام حرف های ناگفته ی شاعر را می خوانند ...
      ارسال پاسخ
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰ ۰۱:۲۵
      سلام .... دست مریزاد درود بر اندیشه و قلمتان خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۵۴
      سلام

      و

      حضرت استاد سپاس گزاری بر من فرض است بی تردید و سزاوار درود و سپاس لاریب فیه شما هستید و قلم قابل تان ...
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۱۲
      سلام و درود استاد مولایی بزرگوار
      بسیار عالی و
      زیبا وپر مع
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۰۰
      سلام

      و

      هر چه نگریستم زیبایی را تنها در لا به لای کلمات شما یافتم که هر زمان لطف بی کران شان بر من شامل شده است و کرامت شان بر همگان آشکار ...
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۰۵
      این شعر با تمام زیبایی
      چه پایان زیبا و خوبی داشت

      سلام و عرض ادب و احترام خدمت جناب مولایی عزیز
      درود بر شاعرانگی هایتان خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۰۳
      سلام

      و

      رفیق قدیمی بیدل عزیز
      حضور همواره مهربان ات پر ارج است و دلنشین اگر چه این روزها دوستان خویش را از نگاه نکته سنج خود محروم می داری ...
      ارسال پاسخ
      رضا بلالی
      جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۰۷
      با سلام استاد مولایی عزیز . هر چند بنده ی کمترین هم در مورد قافیه نداشتن شعر اندکی با استاد مهرداد مانا ، موافقم ولی از انجاییکه خودتان استاد مسلم میباشید جز سکوت هیچ نمیتوانم جز اینکه ،
      بسیار زیباست .
      👏👏👏👏👏👏👏👏👏
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۰۶

      سلام

      و

      بی گمان نظرات بی نظیر تان چراغ راهی ست در تاریکی تا جویندگان آگاهی را راه از چاه بنمایاند...
      ارسال پاسخ
       مرضیه حسینی
      جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۴۰
      درود بر شما جناب مولایی گرانقدر. اشعار شما همیشه برای بنده آموزنده بود. جدای از حال و هوای خوبی که به من دست می دهد همواره می آموزم. خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۱۱
      سلام

      و

      سروری دلچسب در جان آدمی شعله می کشد آن گاه بداند که با لطف بی کران دوستان زحمات اش به بار نشسته است و چهره ی مقصود روی از نقاب برداشته تا آگاهی در این سرای به اشتراک گذاشته شود و ادراک گردد .
      ارسال پاسخ
      علی معصومی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۱۴:۳۲
      سلام بر ادیب ارجمند
      جناب مولایی نازنین
      و
      افرین بر قلمتان
      که به شکرانه خدا
      استوار و بر قرار است
      ◇◇◇◇
      "در آستانه در صبح خنده ی محبوب..."
      حرف صبح آمد
      ......................شب ام ماتم گرفت
      بداهه ای تقدیم:
      پس بزن پرده که با پنجره حرفی دارم
      بعد از این نی نی چشمان من ارزانی تو

      عمر اگر بود مرا هم به تماشا ببری...
      ای بنازم به تو و طالع و پیشانی تو
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۲۰
      سلام



      و



      اهل شعر را چه ارمغانی نیکوتر و پر بها تر از بیتی به یادگار خواهد بود ؟؟

      آن هم بیتی که از قلمی قدر و قوی تراویده باشد تا صاحب سرای را هماره رهین منت خود دارد ...
      ارسال پاسخ
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۴۳
      درود بر سلمان عزیز
      چه حس خوبی که پس از مدتی طولانی بیام و شعری ناب بخونم ازت. بابت این حس خوب ممنونم رفیق.


      جور تغزل را نگاهت می‌کشد مادام
      من شاعر بی‌وزنی‌ام در قاب روی‌ت گم
      هر قدر هم از تو بگویم هیچ کافی نیست
      وای از من و از خوانش یکسان این مردم!

      در من گریزی می‌زنم، از عقل تا بودن!
      بودن بدون چشم‌هایت عقل می‌خواهد
      دستم به دامان نگاهت! توبه جایز نیست
      آدم برایت می‌شوم. زیباترین گندم!
      خندانک خندانک خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ ۰۸:۳۲
      و

      مگر می توان دلچسب تر از حضور رفیق ترین ها در سرای خویش چیز دیگری یافت ؟؟ آن هم در روزهایی که سایه اش سنگین شده است و بی وفایی ها می کند .
      راستی آن چه به یادگار نوشتی بدجور دلبری می‌کند رفیق ...
      ارسال پاسخ
      لیلا گمار (مأنوس شده با قلم)
      جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰ ۰۲:۴۱
      سلام و درود به جناب مولاییِ گرانقدر
      بسیار زیبا و ناب و گیرا سرودید
      لذت بردیم از سروده ی زیبایتان
      قلمتان همواره به جلا نویسا
      خندانک خندانک خندانک
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ ۲۳:۳۳
      خندانک خندانک
      محمد علی رضاپور
      شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ ۰۷:۳۶
      که سوت می کشد انگار آخرین کشتی

      و خیس می شود انگار چشم لنگرگاه

      حتی همین یک بیت، برای اثبات شاعری شما کفایت می کند. سخن را خسته نکنم
      سلام و درود و ارادت خندانک
      علی نصرالهی (مجنون)
      پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۴۰۰ ۱۱:۵۵
      سلام و درود استاد عزیز .
      شعرتان زیبا و قلمتان نویسا
      سیاهه نویسی نو پا هستم
      رخصت دهید در محضر استادیتان مشق ادب کنیم
      و خاطرتان را با دعوت به صفحه ای مچاله از باب هنر ، مکدر سازم
      امیدوارم که مهر استادیتان شامل ، و قدم بر دیده ی من بگذارید
      با سپاس فراوان و آرزوی بهروزی
      علی مجنون
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0