شعرناب

افسانه مه آلود هاکو و پرشا نگاره سی و سوم


نگاره سی و سوم
سفر به .....
با هم تو یک کوپه تنهای تنها بودیم / صدای عجیبی میداد قطاری که توش بودیم/انگار از عمق وجودش نعره میکشید و مارو به ناکجا آباد میبرد/ پرشا با همون نگاه سرد و متفکر که نازگیها /بعد از شروع کابوسهاش شروع شده بود /از پنجره کوپه بیرون رو تماشا میکرد/انگار تو دنیای دیگه ای بود / تقریبا بودن منو تو کوپه فراموش کرده بود/با لیوانی که تو دستاش و در تابش نور غروب خورشید / اشعه های زیبای گرم رنگش از لابلای انگشتان متحیر کننده زن بینهایت زیبام عبور میکرد/ با شکست نور در انهنای لیوان کریستال به دیوار های کوپه میتابید /نگاهش میکردم / هنوز باورم نمیشد که این بانوی فوق العاده همسر منه / پرشا ؟/صداش کردمو با همون نگاهی روبرو شدم که سرشار از پشیمونی بود / گفت : بابک .../مکثی تقریبا طولانی بین نگاههای خیرمون ایجا شد / من واقعا نمیدونم داره چه اتفاقی میفته برام .../برامون /اینو که گفت احساس کردم حاضرم حتی جونم رو براش بدم / چشمهای خسته از اشم برای مادرش زهرا خانوم و بیخوابی های مدام شبانه که با کابوسهاش برای ما سوغات اومده بودند /گفتم : میدونی تا آخرین نفسم کتارتم ؟/با لبخندی عاقل اندر صفیح /انگار چیزی رو میونه که من نمیدونم/طوری که من ناراحت نشم گفت : تاآخرین نفس ؟ /تو بابکم.../ما در کنار هم نیستیم وقتی من نفس آخرمو میکشم/نمیدونم چطور ولی انگار بارها و بارها آخرین نفسمو دیدم و .../ من تو بازوان مردی بودم .../مردی که .../نمیدونم کیه ولی میدونم میشناسمش /مردی با لباسو سرووضع جنگجوهای باستانی/ فقط نگاهش میکردم / انگار فکرمو خونده باشه گفت:بابک ؟/من دیوونه شدم /نه ؟/دلم نمیخواست فکر کنه کنارش نیستم / به سمتش رفتم مو مثل یک شوهر مهربون /کسی که واقعا دوستش داره / خب دوستش داشتم واقعا .../آخه...؟اون زنم بود.../ناموسم .../پزشای من.../دستاشو گرفتم /اینا همش کابوسهاته پرشا/میتونی فرقشو با دنیای واقعی تشخیص بدی /نه؟/همونطور که به چشمام خیره بود پرسید: واقعی ؟/خواب؟/بابک ؟/گفتم : جان دلم /گفت ما الان خوابیم یا وقتی میخوابیم ؟/نمیدونستم چی باید بگم /گفت : بابگ من تو خوابی که تو میگی گرما و سرما و ...همه چیزم حس مسکنم / با حواس پنجگام / لمس میکنم دیوارها رو وهمه چیزو /با حیرت جمله های فلسفیشو گوش میکردم / چیزهایی که نمیتونستم جواب بدم بهشون /به نظرت ما الان خواب میبینیم یا وقتی تو دنیای کابوسهای من هستیم / این چیزیه که من نمیتونم از هم تشخیص بدم / آروم دستهاشو از دستام درآورد /به بیرون نگاه کرد / سکوت شد دوباره /پرسیدم :پرشا ؟/نمیشنید دیگه /چای میخوری ؟/با این سوال مطمئن شدم که دیگه کنارم /تو کوپه نیست


0