سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 30 فروردين 1398
    15 شعبان 1440
    • ولادت حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه، 255 هـ ق
    • روز جهاني مستضعفان
    Friday 19 Apr 2019
      هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

      جمعه ۳۰ فروردين

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      داستان کوتاه رودخانه
      ارسال شده توسط

      پیمان رحیمی مقدم

      در تاریخ : جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷ ۱۸:۵۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۱۳ | نظرات : ۱

      نگاهی به رودخانه انداخت کفش هایش از راه رفتن در گل سنگین شده بود یکسالی بود دهکده اش را ندیده بود کوله باری از آذوقه و صد سکه زر نتیجه یکسال زحمت در شهرهای دور از آبادی را حمل می کرد.
      آب رودخانه بالا گرفته بود و پل چوبی را با خود برده بود. به یاد دختر کوچکش افتاد که یکسال قبل او را در حالی شبانی گوسفندهایش در حال خنده دیده بود و دخترش منتظر پدر بود دخترش با پدربزرگ و مادربزرگ پیرش در فقدان مادر زندگی می کرد و به یاد نگاه های اشک آلود مادرش در هنگام خداحافظی افتاد صحبت های پدرش در ذهنش آمد که می گفت از فکرت بیشترین استفاده را در هنگام مشکل داشته باش.
      درختان اطراف رودخانه را دید با تیشه ای که در کوله بارش بود درختی نازک و بلند را با زحمت برید بار آذوقه را به آنطرف رودخانه پرت کرد درخت را در عرض رودخانه انداخت درخت قدری حرکت کرد و به تخته سنگی آنطرف رودخانه رسید و مورب در مسیر رودخانه قرار گرفت چند تکه سنگ بر روی درخت انداخت و کیسه زر را به شال کمرش محکمتر بست و خودش را به آب انداخت و با کمک درخت از رودخانه رد میشد در حالی که آب رودخانه تا گردنش رسیده بود خودش را به زحمت به آنطرف رودخانه رساند. 

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۱۰۹ در تاریخ جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷ ۱۸:۵۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید
      ۳ شاعر این مطلب را خوانده اند

      کبری یوسفی

      ،

      احمد نصرتی

      ،

      اعظم قارلقی

      نقدها و نظرات
      اعظم قارلقی
      ۶ روز پیش
      سلام
      داستان رو با اشتیاق خوندم
      عالی بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      در پناه خداوند موفق باشید
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.