سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 6 آذر 1400
    22 ربيع الثاني 1443
      Saturday 27 Nov 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۶ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        جریان آب
        ارسال شده توسط

        صابرخوشبین صفت

        در تاریخ : يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ ۲۰:۱۴
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۶۱ | نظرات : ۶

        "جریان آب"     تقدیم به:"کامی عزیز"   ازماشین پیاده شدم وبه سمت رودخانه رفتم. آبی به دست وصورتم زدم وبرای چندلحظه ای  درکناررودخانه ایستادم وبه جریان آب نگاه کردم. جریان آبی که باگذروحرکتش،مرابه بیست سال قبل برد. ***** "درست بیست سال قبل،درکنارهمین رودخانه ودرهمین حوالی، من و"بهنام" ،بعدازچندروزدرس ودانشگاه به پیشنهادبهنام، اینجاآمدیم. حدودساعت نه صبح درحالی که بیش ازحد شاد وخندان بودیم به کنار رودخانه رسیدیم. بعدازخوردن مختصرصبحانه ای،وسایل رادرماشین گذاشتیم ودرساحل رودخانه  شروع به قدم زدن کردیم. درحال قدم زدن درحالی که به رودخانه ودرختان اطراف نگاه می کردیم بهنام لبخندی زدوگفت: نوبت چیه؟ خنده ای کردم وگفتم: خواندن ترانه وبهنام شروع کرد به خواندن: خداحافظ ای رفته ازیادم  ...................... بعدازخواندن ترانه دوباره درساحل ،شروع به گشت وگذرکردیم. درحال قدم زدن،روبه بهنام کردم وگفتم: باشکارکردن چطوری؟ وبه سوی ماشین رفت واسلحه راآوردوگفت: این هم خدمت شکارچی بزرگ آقاسعید اسلحه راگرفتم وبه همراه هم به سمت درختان کنارساحل حرکت کردیم. بعدازشکارچندتا"دراج"به سمت ماشین رفتیم وبعدازدرآوردن وسایل، هرکدام به کاری مشغول شدیم. من مشغول درست کردن چای شدم وبهنام مشغول کباب کردن. ناهارکه خوردیم بهنام سیگاری روشن کردوگفت: خستم،خوابم گرفته  ودرازشدوخوابید. به سمت رود رفتم ومشغول شناکردن شدم. ازاین سمت رودبه آن سمت رفتم وبرگشتم. بهنام رابیدارکردم وبعدازکشیدن قلیان وخوردن چای،عکس گرفتیم وبعداز استراحت کوتاهی ،وسایل رادرماشین گذاشتیم ورفتیم." ***** بیست سال ازآن روزهامی گذردوبهنام به انگلیس رفت ومن به استرالیا من هروقت که به ایران می آیم ،سری هم به اینجامی زنم ویادوخاطره ی آن روزهایمان رازنده نگه دارم. ****** نگاهم راباردیگر،به رودخانه وجریان آب می برم. جریان آبی که هرکس وهرچیزرابه سمتی می بردوماچه بخواهیم وچه نخواهیم،مجبوربه رفتن به سمت جریان آب هستیم.   "پایان"   صابرخوشبین صفت

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۱۵۲ در تاریخ يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ ۲۰:۱۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        نیره ناصری نسب
        سه شنبه ۱ تير ۱۳۹۵ ۰۶:۳۸
        زندگی مانند رودخانه ای است که در گذر خود هزاران قطره خاطره را به اقیانوس می برد

        بسیار زیبا خندانک خندانک خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        سه شنبه ۱ تير ۱۳۹۵ ۲۰:۳۳
        درود بر شما خندانک خندانک خندانک
        صابرخوشبین صفت
        سه شنبه ۱ تير ۱۳۹۵ ۲۱:۱۸
        درودها استاد
        سپاس از حضورتان
        خندانک خندانک خندانک
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        چهارشنبه ۲ تير ۱۳۹۵ ۰۶:۵۷
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0