سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 18 آذر 1400
  • معرفي عراق به عنوان مسؤول و آغازگر جنگ از سوي سازمان ملل، 1370 هـ ش
6 جمادى الأولى 1443
    Thursday 9 Dec 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      پنجشنبه ۱۸ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      امام علی ع و ادبیات
      ارسال شده توسط

      احمدی زاده(ملحق)

      در تاریخ : دوشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۴ ۱۴:۴۷
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۸۶۶ | نظرات : ۳۱

      شيوه هاي امير بيان درخلق تصاوير زنده وبديع (3)
       حميد محمد قاسمي (1)
      3. تصوير پردازي با توصيفات دقيق
       وصف درادبيان ابزاري بسيار مهم ونقش آفرين است، تا آنجا که در باره آن گفته اند: «قسمت اعظم بار هر اثر ادبي بردوش توصيف است وتصويرگري خود زير مجموعه توصيف ومقوم آن به شمار مي آيد».
      توصيف دقيق هر چيز حاصل انديشه ونگاه دقيق وعميق در آن است. از همين روست که توصيفات دقيق وهمه جانبه وترسيم جزئيات يک موضوع از خلاقيت وفراست ونبوغ نويسنده يا گوينده پرده برمي دارد.
      نگاه دقيق وموشکافانه از ويژگيهاي مشترک دانشمندان و نوابغ است.يعني آنان آنچه ديگران به سادگي از کنارش مي گذرند زير ذره بين انديشه خود قرار مي دهند وبا تحليل و توصيف دقيق آن همگان را متوجه خلقت شگفت واسرار آميز آن پديده مي کنند.
      يکي از ويژگيهاي ممتاز علي (ع) نيز خلاقيت آن حضرت درتوصيف دقيق پديده ها وموضوعات گوناگون است، چنانکه وقتي حضرتش را در مقام توصيف چيزي مشاهده مي کنيم، گويي با محققي درعلوم تجربي يا متفکري درحوزه علوم انساني مواجهيم که با نگاه ژرف انديش خود به عمق حقايق نقب مي زند وتمام ابعاد موضوع را بررسي و زواياي نامکشوف آن را به دقت تبيين مي کند. چنانکه اشاره کرديم، اين ويژگي مرهوم انديشه ونگاه دقيق وعميق امام علي (ع) است. آن حضرت در توصيف از اين نگاه محققاله وشاعرانه به مثابه ابزاري براي معرفي اسرار آفرينش و شناساندن پديد آورنده آن بهره مي جويد ومي کوشد هر ورقي را دفتري براي معرفت کردگار قرار دهد . تا نگاهها به آن سوي جهان آفرينش معطوف شود.
      آن حضرت گاه با توصيف نغز شگفتيها وزيباييهاي آفرينش تصاويري بديع مي آفريند، از جمله درآنجا که به تشريح دقيق زيباييهاي طاووس،يا شگفتيهاي خفاش ومورچه ومانند آنها پرداخته يا از آفرينش حيرت آور آسمان و زمين، آب و خاک، ابر و باد، وديگر پديده هاي جهان ياد کرده است.
      افزون برهمه اينها، امام (ع) توصيفات دقيقي از امور معنوي و حالات روحي و حقايق غيبي دارد؛ مثلا، هنگامي که امام (ع) به توصيف فرشتگان وترسيم سيماي پاک آنان مي پردازد، حالات و وظايف واصناف واوصاف آنان، سيرت وصورتشان ، وشناخت و شيفتگي آنها را خداوند چنان دقيق وجامع توصيف کرده است که به گفته اين ابي الحديد چنين حقايقي با اين توصيفا ت دقيق هرگز نزد هيچ يک از اصحاب پيامبر (ص) شناخته نبود. آنچه آنان دراين باره مي دانستند تنها اجمالي از ويژگيهاي فرشتگان بود که از قرآن کريم شنيده بودند، آن هم نه به اين تفصيل ونه به اين سبک و سياق (ابن ابي الحديد، همان، ج6، ص 425).
      نمونه ديگر توصيفات جامع امام (ع) از دنيا و ويژگيها وحالات آن است که حقيقتاً بعد از قرآن درهيچ جا نمي توان تصاويري به وضوح وجامعيت وصحت آن سراغ گرفت.
      4. تصوير پردازي به شيوه گفتگو
       
      يکي از شيوه هاي کار آمد در تصوير پردازي صحنه ها و تجسم مفاهيم روش گفتگوست که تأثير بسزايي دربرانگيختن عواطف مخاطبان وايجاد کششهاي روحي در آنان دارد.
      اساساً شخص، درگفتگو با ديگران يا با خود، آن انگيزه ها، تمايلات شخصي، کشمکشها، يا آرامش خود را نشان مي دهد که در روايت يا شرح رخدادها نمي تواند (البستاني، 1371، ص 203).
      همچنين ، اين شيوه با به نطق درآوردن موجودات بي جان نقش موثري درحيات بخشيدن به آنها دارد، چنانکه مي توان جمادات را در کسوت انساني مشاهده کرد که ماهيتش را با سخنانش برما هويدا مي کند.
      يکي ديگر از جلوه گاههاي زيبايي سخن امام (ع) گفتگوهايي است که مفاهيم و حقايق در قالب آنهاجان مي گيرند. دراينجا ، نمونه هايي از اين گفتگوها را پيش مي نهيم.
      - در تصوير پردازي علي(ع) از پارسايي او را مشاهده مي کنيم که دنيا را مانند انسان خطاب مي کند وبه زباني عتاب آلود با او چنين مي گويد:
      اي دنيا! از من دور شو. مهارت را برپشت تو نهادم واز چنگالهاي تو رهايي يافتم واز دامهاي تو نجات يافته و از لغزشگاههايت دوري گزيده ام... اي دنيا؛ به خدا سوگند، اگر شخصي ديدني بودي وقالب حس کردني داشتي، حدود الهي را بر تو جاري مي کردم، به جهت بندگاني که با آرزوهايت فريب دادي وملتهايي که به هلاکت افکندي.. از برابر ديدگانم دور شو.سوگند به خدا، رام تونگردم که خوارم سازي ومهارم را به دست تو ندهم که هر کجا خواهي مرا بکشاني...(دشتي، همان، نامه 45، ص 557).
      - امام (ع) درتصويري ديگر دنيا را در نقش زن عشوه گري که مي کوشد دل علي (ع) را به دست آورد خطاب مي کند وبر سرش فرياد بر مي آورد.
      اي دنيا! اي دنيا! از من دورشو، ايا براي من خود نمايي مي کني يا شيفته من شده اي تا روزي در دل من جاي گيري؟ هرگز مباد (همان، حکمت 77، ص 639).
      وآنگاه دست رد به سينه او مي زند وبراي هميشه او را از خانه دل خويش بيرون مي کند:
      غير مرا بفريب که مرا در تو هيچ نيازي نيست، تو را سه طلاق کرده ام تا بازگشتي نباشد (همانجا).
      - درنمونه هايي چند، شاهد آنيم که امام (ع) برخي بلاد را شخصيت انساني مي بخشد و با آنها به گفتگو مي پردازد .گاه تير نفرينش را به سوي آنها نشانه مي رود وگاه شلاق ملامتش را بر پيکر شان مي نوازد؛ از جمله، خطاب به کوفه مي فرمايد:
      اي کوفه! اگر فقط تو [سرمايه من در برابر دشمن] براي من باشي، آن هم برابر اين همه مصيبتها وطوفانها چهره ات زشت باد [واي کاش توهم نبودي] (همان، خطبه 25، ص71).
      وبصره را مورد عتاب وخطاب قرار مي دهد:
      دراين هنگام، واي بر تو اي بصره! از سپاهي، که نشانه خشم وانتقام الهي است ، بي گرد وغبار و صدايي به تو حمله خواهند کرد، وچه زود ساکنانت به مرگ سرخ و گرسنگي غبار آلود دچار مي شوند(همان، خطبه 102، ص 191- 190).
      5. تصويرپردازي در رويا رويي صحنه ها با يکديگر
       
      سرشت انسان به گونه اي است که اشيا را از راه مقايسه با هم ومقايسه با نقطه مقابلشان مي شناسد واگر نقطه مقابل نباشد ، نمي تواند آنها را بشناسد گرچه درکمال ظهور باشند؛ مثل نور وظلمت ، علم وجهل، وقدرت وعجز، خير وشر، حرکت وسکون، حدوث وقدم، فنا وابديت (مطهري، 1361،ص241).
      رويارويي صحنه ها تأثير عميقي درمخاطب دارد وبديهي است ارائه يک صحنه در مجالي خاص نمي تواند همان تأثيري را بگذارد که در رويا رويي آن با صحنه مقابلش پديد مي آيد. افزون براين، رويا رويي صحنه ها اين فرصت را به مخاطب مي دهد تا با شناخت هر دو طرف ومقايسه آنها، يکي را انتخاب کند (باطاهر، 1420ق ، ص 217).
      دراينجا، برخي تصوير نهج البلاغه را که با رويا رويي صحنه ها شکل گرفته اند نمونه مي آوريم.
      - تصوير نتايج پرهيزگاري وبي بند وباري براي انسان:
      بندگان خدا! بدانيد که تقوي دژي محکم و شکست ناپذير است [که ساکنان خود را از گزند عذاب دنيا وآخرت حفظ مي کند]، اما هرزگي وگناه خانه اي در حال فرو ريختن و خوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد (دشتي، همان، خطبه 157، ص 293).
      - درتصويري ديگر، اين دو مفهوم چنين درمقابل هم قرار گرفته اند:
      آگاه باشيد همانا گناهان چون مرکبهاي بدرفتارند که سواران خود [گناهکاران] را عنان رها شده در آتش دوزخ مي اندازند. اما تقوي چونان مرکبهاي فرمانبرداري اند که سواران خود را عنان بردست، وارد بهشت جاويدان ميکنند (همان، خطبه 16، ص 59).
      آگاه باشيد! پرهيزگاري همانند مرکبهاي راهوار است که اهلش بر آنها سوار مي شوند وزمام آنها به دستشان سپارده مي شود تا آنان را به بهشت جاويدان برسانند(همان، خطبه 16، ص59).
      - تصوير حالت راستگويان و دروغگويان:
      راستگو در راه نجات وبزرگواري است.اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاکت و خواري (همان، خطبه 86، ص 145).
      - تصوير سرنوشت متفاوت هدايت يافتگان و گمراهان:
      مردم! آن کس که از راه آشکار برودبه آب مي رسد وهرکس از راه راست منحرف شود[دربيابان بي نشان] سرگردان خواهد شد[واز تشنگي خواهد مرد] همان، خطبه 201، ص 423).
      - تصوير رويا رويي مؤمن ومنافق:
      اگر با اين شمشيرم بر بيني مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد، دشمن نخواهد داشت واگر تمام دنيا را در گلوي منافق بريزم که مرا دوست بدارد ، دوست نخواهد داشت...(همان ، حکمت 45، ص 639).
      - تصوير رويا رويي حق وباطل:
      حق سنگي اما گواراست وباطل سبک اما کشنده (همان، حکمت 376، ص 721).
      6. تصوير پردازي به روش نمايش دادن
       جاي ترديد نيست که ارائه مصاديق عيني نقش شاياني در فهم معاني ايفا مي کند و نيروي مضاعفي را براي دريافت مفاهيم به مخاطب مي دهد.
      مهم ترين حسن اين روش روش آموزش به کمک اشياي واقعي وحقيقي است ضمنا نبايد فراموش کرد که براي استفاده از روش نمايش دادن ناچار به استفاده از روش سخنراني (وکلاس) نيز هستيم (صفوي، 1374،ص288).
      چند نمونه از بکار گيري روش نمايش دادن را در بيان امام (ع) مشاهده مي کنيم:
      - علي (ع) به همراه جمعي از ياران خود از راهي مي گذشت که چشمانش به مزبله اي افتاد. آن حضرت فرصت را مغتنم شمارد ودرسي زنده به پيروانش آموخت و فرمود:
      اين [کثافات وآلودگيها] همان چيزي است که ديروز بر سر آن رقابت مي کرديد (همان، حکمت 195، ص 671).
      ومطابق نقل ديگري فرمود:
      اين همان است که بخيلان به آن بخل مي ورزند (همانجا).
      امام (ع) با اين شيوه زنده تلاشهاي بيهوده انسانهاي طماع را براي چيزي، که چند صباح بعد زوالش را به چشم مشاهده مي کنندوحتي از ديدن آن اظهار انزجار مي کنند، مجسم کرده است.
      - دراين صحنه، مشاهده مي کنيم که امام (ع) براي برحذر داشتن مسلمانان از نشر شايعات و بي اعتنايي به سخنان بي اساس درسخن خود از روش نمايش دادن بهره مي جويد آن حضرت مي فرمايد:
      بدانيد که ميان حق وباطل جز از چهار انگشت فاصله نيست (همان، خطبه 141، ص 261).
      و وقتي يکي از حاضران از امام (ع) تفسير اين سخن را مي پرسد، امام (ع) انگشتان خود را جمع مي کند وميان گوش وچشم (درکنار صورتش) قرار مي دهد ومي فرمايد:
      باطل آن است که بگويي «شنيدم» وحق آن است که بگويي «ديدم» (همانجا).
      - درجاي ديگر، امام (ع)، پس از آنکه مسلمان را از خطر تفرقه وتکروي برحذر مي دارد، هشدار خود را چنين به نمايش مي گذارد:
      آگاه باشيد! هرکس مردم را به اين شعار [تفرقه و جدايي] دعوت کند او را بکشيد، هرچند زير عمامه من باشد (همان، خطبه 127، ص 241).
      نتيجه
       از آنچه سخن رفت مي توان دريافت که امام گاه با کلمات و جملاتي چند و روشهاي متنوع تصاوير خيره کننده وروح پروري آفريده است که ديده انديشه و خيال آدمي را مي نوازد واز قدرت ذهن وزبان مبدع اين همه زيبايي و شگفتي پرده برمي دارد.
      پي‌نوشت‌ها:
      1- استاد يار دانشگاه آزاد اسلامي واحد ساري
       
      1. منابع
      2. ابن ابي الحديد، عزالدين ابوحامد(1965)، شرح نهج البلاغه، الطبعه الثانيه، دار احياء التراث العربي، بيروت.
      3. ابن اثير، ضياء الدين (1379ق)، المثل السائر في ادب الکاتب والشاعر ، مطبعه نهضه مصر، قاهره.
      4. ابن الاثير، مجدالدين ابي السعادات (1364)، النهايه في غريب الحديث ، چ4، مؤسسه اسماعيليان ، قم.
      5. ابن ميثم (1362)، شرح نهج البلاغه، چ2، دفتر نشر الکتاب، بي جا.
      6. امين مصطفي والجارم علي (1389ق)، البلاغه الواضحه، دارالمعارف، مصر.
      7. باطاهر، ابي عيسي(1340ق)، المقابله في القرآن، دار عمار، عمان.
      8. البستاني، محمود (1371)، اسلام و هنر ، ترجمه حسين صابري، بنياد پژوهشهاي اسلامي، مشهد.
      9. جرجاني، عبدالقاهر (1402ق)، اسرارالبلاغه في علم البيان ، دارالمعرفه، بيروت .
      10. جرداق ، جورج (1417ق) روائع نهج البلاغه، مرکز الغدير للدراسات الاسلاميه بي جا.
      11. جوهري، اسماعلي بن حماد(1407ق)، الصحاح، الطبعه الرابعه ، دارالعلم للملايين، بيروت.
      12. حسن ، عبدالقاهر(1405ق)، القرآن والصوره البيانيه، بي نا، بيروت.
      13. الحسيني ، سيد جعفر (1413ق)، اساليب البيان في القرآن، مؤسسه الطباعه والنشر،تهران.
      14. حسيني شيرازي، سيد محمد (بي تا)، توضيح نهج البلاغه ، دار تراث الشيعه ، تهران.
      15. سيد رضي، ابوالحسن محمد بن الحسين (1330ش)، تلخيص البيان في مجازات القرآن، ترجمه سيد محمد باقر سبزواري ، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.
      16. شميسا، سيروس (1370)،معاني وبيان، دانشگاه پيام نور، تهران.
      17. دشتي ، محمد (1379)، ترجمه البلاغه ، چ3، دفتر نشر الهادي ، قم.
      18. صفوي ، امام الله (1374)، کليات روشها و فنون تدريس ، چ5، انتشارات معاصر، تهران.
      19. علي الصغير، محمد حسين (1420ق)، اصول البيان العربي في ضوء القرآن الکريم ، دارالمورخ العربي ، بيروت.
      20. معين، محمد (1360)، فرهنگ فارسي، چ4، انتشارات امير کبير، تهران.
      21. مطهري، مرتضي (1361)، بيشت گفتار، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، قم.
      22. مکارم شيرازي، ناصر (1375)، پيام امام، دارالکتب الاسلاميه ، تهران.
      23. ياسوف، احمد (2006)، الصوره الفنيه في الحديث النوبي الشريف، دارالمکتبي، دمشق.
      منبع :نشريه النهج ؛شماره 27و 28.
       
      شيوه هاي امير بيان درخلق تصاوير زنده وبديع (2)
      حميد محمد قاسمي (1)
      2. تصويرپردازي با بهره جستن از فنون بلاغي و آرايه هاي کلامي
       علي (ع) براي به تصوير در آوردن مفاهيم ومجسم کردن معاني بسا فنون بلاغي وآرايه هاي کلامي را به خدمت گرفته و صحنه هايي را آفريده است که نظيرش را نمي توان يافت. در اينجا، فقط به نمونه هايي از صنايع ادبي در نهج البلاغه اشاره مي کنيم. وبه چشم اندازهاي بديعي، که حضرت امير (ع) با استفاده از آنها آفريده ، مي نگريم.
      الف) تشبيه
       
      شايد در بين فنون بلاغت هيچ يک در مجسم کردن معاني و تصويرپردازي مفاهيم به پايه تشبيه نرسد؛ تا آنجا که در باره آن گفته اند: «تشبيه معنا را آن گونه آشکار مي سازد که گويي مي توان آن را با چشم خود ديد وبا انگشتان خود لمس نمود» (حسن، 1405ق، ص7).
      علماي بلاغت براي تشبيه نقشي سحر آميز در پرده برداري از معاني ومجسم کردن حقايق قائل اند، ومعتقدند مي توان از رهگذر تشبيه اشياي گنگ وعناصر بي جان طبيعت را به سخن آورد وجمادات را به حرکت وا داشت (جرجاني، 1402ق، ص 110؛ ابن اثير، 1379ق، ج2، ص 124- 125؛ الحسيني، 1413ق، ص 37- 363؛ شميسا، 1370، ص62).
      نهج البلاعه را مي توان از حيث تشبيهات نغز و جذاب يکي از غني ترين کتب ادبي جهان دانست، که هر يک از تشبيهاتش همچون ستاره اي در ادبيات جهان مي درخشد و از خلاقيت بي نظير آفريننده خود پرده برمي دارد.(2)
      گفتني است تشبيه درنهج البلاغه فقط آرايش کلامي و زيبايي لفظي نيست که هدفش تنها ايجاد مشابهت بين اشيا در قالبي زيبا باشد، بلکه علي (ع) به کمک تشبيه روح حيات ونشاط را به کالبد الفاظ مي دمد ومعاني را به صورتهاي مجسم وزنده اي در قالب تصويرهايي بديع به نمايش مي گذارد. نمونه هايي ذيل شاهدي براين مدعاست.
      امام علي (ع) نقش مسئوليت ها ومديريت ها را در آشکار شدن ميزان لياقتهاي افراد در قالب اين تشبيه نغز مجسم کرده است:
      الولايات مضامير الرجال (فرمانروايي [مناصب مهم] ميدان مسابقه مردان است؛ دشتي، همان، حکمت 441، ص 735).
      پيش از اين ديديم که «مضمار» به معني مکان و زمان به مسابقه گذاشتن اسبهاست ومقصود آن است که همان گونه که ميزان چالاکي اسبها درميدان مسابقه آشکار مي شود، توانمندي يا بي کفايتي مردان نيز درعرصه مديريتها ظاهر مي شود.
      امام (ع) در تشبيه نغز ديگري حساسيت درخواست از ديگران را چنين ترسيم مي کند:
      ماء وجهک جامد يقطره السوال ، فانظر عند من تقطره (آبروي تو چون يخي جامد است که درخواست آن را قطره قطره آب مي کند، پس بنگر که آن را نزد چه کسي فرو مي ريزي؛ همان، حکمت 346، ص711.
      تشبيه آبرو به جسم جامد يا يخي که ذوب مي شود تشبيه بليغ و پرمغزي است که معنايي حکمت آميز را در قالبي مجسم و گويا ترسيم مي کند.
      يکي ديگر از تصاوير بديع نهج البلاغه اين است که امام (ع) جهان بشريت را به باغي تشبيه کرده که در عصر جاهليت تمام برگهايش به زردي گراييده و جوي هايش خشکيده وباغبان از ميوه هايش نااميد شده بود.
      ...اصفرار من ورقها واياس من ثمرها واغورار من مائها.... (برگهاي [درخت زندگي] به زردي گراييده و از ميوه آن خبري نبود، و آب حيات آن فرو خشکيده...؛ همان، خطبه 89، ص 151).
      باغ جامعه با گل وبرگ اخلاق و فضيلت زينت مي يابد وميوه آن عدالت و مروت ومحبت است و آبي که اين باغ را سرسبز مي سازد ايمان وتقواست ودرعصر جاهليت نشاني از هيچ يک از اينها نبود (مکارم شيرازي ، همان، ج3، ص621).
      به تشبيهات نغز ديگر امام (ع) نيز اشاره مختصري مي شود:
      - تشبيه مردمان جاهل از نظر غفلت وگمراهي به چهار پايان بيابانگرد وسنگهاي سخت ونفوذ ناپذير (فهم في ذلک کالانعام السائمه والصخور القاسيه ؛ دشتي، همان، خطبه 108، ص 201).
      - تشبيه دروغگو به سراب که دور را نزديک ونزديک را دور مي نماياند..(...اياک و مصادقه الکذاب فانه کالسراب : يقرب عليک البعيد، ويبعد عليک القريب....،همان، حکمت 38، ص 633).
      - تشبيه حالت اضطراب به لرزيدن ريسمان درچاه عميق ...(لا ضطربتم اضطراب الارشيه في الطوي البعيده؛ همان، خطبه 5، ص 51).
      - تشبيه فتنه به گرد بادي تند که مي چرخد وهمه چيز را در خود فرو مي برد. (ان الفتن ...يحمن حوم الرياح؛ همان، خطبه 93، ص 175).
      - تشبيه به دنيا به ماري خوش خط وخال ، که پوستي نرم اما زهري کشنده دارد (مثل الدنيا مثل الحيه لين مسها قاتل سمها ؛ همان ، نامه 68، ص 609).
      - تشبيه همنشين پادشاه به فرد شير سواري که ديگران حسرت منزلت او را دارند ولي خود مي داند که در جاي خطرناکي است (صاحب السلطان کراکب الاسد: يغبط بموقعه، وهم اعلم بموضعه؛ همان، حکمت 263، ص 693).
      - تشبيه انصار براي حمايت و تقويت اسلام به مادري که فرزندش را در دامان پرمهرش پرورش داده است (هم والله ربوا الاسلام کما يربي الفلو مع غنائهم...؛ همان، حکمت 465، ص 739).
      - تشبيه اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) به ستارگان آسمان که هر گاه ستاره اي غروب مي کند، ستاره اي ديگر طلوع خواهدکرد (مثل آل محمد (صلي الله عليه وآله) کمثل نجوم السماء اذا خوي نجم طلع نجم ؛همان، خطبه 100، ص 187).
      - تشبيه دعوت کننده بي عمل به تيرانداز بي کمان (الداعي بلا عمل کالرامي بلا وتر، همان، حکمت 337، ص 709).
      - تشبيه اهل دنيا به مسافراني که شبانه حرکتشان مي دهند وآنان خواب اند (اهل الدنيا کرکب يسار بهم و هم نيام، همان، حکمت 64، ص 637).
      - تشبيه دل جوان به زميني خالي که هر بذري را در آن افکنند مي پذيرد (انما قلب الحديث کالا رض الخاليه ما القي من شي ء قبلته؛ همان، نامه 31، ص 523).
      ب) استعاره
       
      استعاره در لغت به معني عاريت گرفتن وبه عاريت خواستن است (معين، 1360، ج1، ص 251)، ودر اصطلاح علم بيان به کار گرفتن لفظي است درغير معناي اصلي خود به دليل وجود علاقه و مشابهت ميان معناي اصلي ومجازي (الحسيني، 1413ق، ص 459).
      ازجمله نقشهاي شاياني که علماي بلاغت براي استعاره برشمرده اند آن است که با استعاره مي توان معنا را بدون اطناب با مبالغه اي پذيرفتني به روشني تصوير کرد واز اين راه تخيل خواننده را بر انگيخت و در وي تأثير مطلوب گذاشت. بنابراين، استعاره با تجسم بخشيدن به امور ذهني و جاندارنمايي امور بي جان بر اثر بخشي وجذابيت کلام مي افزايد (همان، ص 66؛ علي الصغير، ، 1420ق، ص 116).
      يکي از استعارات نغزي که شارحان نهج البلاغه آن را از نيکوترين استعارات خوانده اند (ابن ابي الحديد ، همان، ج1، ص215).، اين سخن امام (ع) است
      ايها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه ، (اي مردم، امواج سهمگين فتنه ها را با کشتي هاي نجات در هم بشکنيد ، دشتي ، همان، خطبه 5، ص 51).
      دراين تعبير، امام (ع) فتنه را به اين دليل که مبتلايان به خود را به هلاکت مي کشد به دريايي خروشان تشبيه کرده و لفظ امواج را براي آن استعاره آورده است.
      همچنين ، کشتي نجات استعاره اي است از هر وسيله نجات بخش از ميانه فتنه ها و گمراهي ها (ابن ميثم، همان، ج1، ص 277).
      امام (ع) دشواري ها ومخاطراتي را که آدمي پس از مرگ در پيش رو دارد در قالب اين صحنه شگفت به نمايش مي گذارد:
      فان امامکم عقبه کوودا (که پيشاپيش شما گردنه اي است سخت و دشوار؛ دشتي، همان، خطبه 204، ص 427).
      امام علي (ع) دراين سخن «عقبه کوودا» را که به معناي گردنه اي ناهموار وصعب العبور درميان کوههاست (حسيني شيرازي، بي تا، ج4، ص 6) و گذر کردن از آن بسيار کند ودشوار صورت مي گيرد وبراي بيان دشواريهاي پس از مرگ استعاره آورده است.
      درتعبيري ديگر، اين استعاره بديع امام (ع) را شاهديم:
      ... واجتنبت الذهاب في مداحضک ...[(اي دنيا] واز لغزشگاههايت دوري گزيده ام؛ همان ، نامه 45، ص 555).
      واژه «مداحض» درلغت به معناي مکاني از گل و لاي است که پاي افراد در آن مي لغزد وامام (ع) اين واژه را براي دنيا و فريبکاري هاي آن استعاره آورده (الحسيني، همان، ص 531و 617) ودنيا را به لغزش روح انسان دانسته است.
      درجاي ديگر، گزيده شدن سينه منحرفان به نيش شيطان با اين استعاره بيان شده است:
      ...فباض وفرخ في صدورهم ودب و درج في حجورهم...[شيطان] در دلهاي آنان تخم گذارد، و جوجه هاي خود را در دامانشان پرورش داد؛ دشتي، همان، خطبه 7، ص 53).
      دراين سخن، واژه هاي «بيض» (تخم نهادن) و «افراخ» (جوجه گذاشتن) درمعناي استعاري به کار رفته و وجه شبه آن است که پرنده هر گاه آشيانه اي مناسب بيابد، درآن تخم مي نهد وجوجه مي آورد. شيطان نيز هر گاه سينه هاي مردمان را جاي مناسبي براي خود بيابد در آن مأوي مي گزيند وديگر خانه زاد وجود آنان خواهد شد(ابن ميثم، همان، ج1، ص 282).
      مي توان استعاره هاي نغز و موجز ديگري نيز ذکر کرد:
      - دست بريده: براي ترسيم انسان بي يار وياور (يد جذاء؛ دشتي ، همان، خطبه 3، ص 45).
      - بال وپر: ترسيم گر دوستان و ياران باوفا (جناح؛ همان، خطبه 5، ص 51).
      - چشمه هايي زلال و گوارا: تصوير گر معار ف الهي وعلوم حقه در سينه اولياي خدا (صفو عين؛ همان، خطبه 105، ص 195).
      - چراغ فروزان: نمادي از پيشوايان حق وراهنمايان راه خدا (مناره ساطع؛ همان، خطبه 196، ص 411).
      - ريسمان مستحکم: تصوير گري گويا براي کتاب نجات بخش قرآن ( حبل المتين؛ همان، خطبه 156، ص 291).
      - شاخ وبر انبوه: نمايانگر کثرت ياران وپيروان (کثفت اغصانه، همان، حکمت 214، ص 675).
      - خون دوشيدن: ترسيم گر مصائب وسختيها (لتحتلبنها دما ؛ همان، خطبه 56، ص 107).
      ج) کنايه
       
      کنايه در لغت به معني پوشيدن سخن گفتن است به گونه اي که معني آن صريح نباشد (معين ، همان، ج3، ص 3038) ودر اصطلاح علم بيان به کار بردن لفظي است که به جاي معناي اصلي آن، يکي از لوازم آن معنا را اراده کنندم (امين مصطفي والجارم علي ، 1389ق، ص125).
      يکي از دلايل شيوايي و جذابيت کنايه آن است که با استفاده از آن مي توان معاني را در قالب صورتهاي عيني ارائه کرد وآن را به صورت محسوس در آورد وبه نمايش گذاشت. اين رمز تأثير عميق تعابير کنايه در مخاطب است، درحالي که کلام عادي و صريح از ايفاي چنين نقشي عاجز است (الحسيني ، همان، ص 754).
      «فتنه » در اين کنايه بديع امير بيان (ع) همچون دريايي خروشان ترسيم شده که بلندي امواج آن هر چيزي را در کام خود فرو مي برد:
      فاني فقات عين الفتنه ... بعد ان ماج غيهبها (من بودم که چشم فتنه را کندم...
      آنگاه که امواج سياهيها بالا گرفت؛ دشتي، همان، خطبه 93، صض 173).
      «غيهب» به معناي تاريکي کامل وسياهي شديد ودر اينجا کنايه از گمراهي است تعبير کنايي موج زدن تاريکي، عموميت و شمول اين سياهي را نشان مي دهد، تاريکي و گمراهي همان طور فراگير است که آب دريا وقتي موج مي زند ساحل را فرا مي گيرد (ابن ابي الحديد، همان، ج 7، ص46).
      امام (ع) نقش شايان رهبر و مقتداي صالح يک قوم را در قالب اين کنايه ترسيم مي کند:
      من وثق بماء لم يظماء (آن کس که به وجود آن اطمينان دارد تشنه نمي ماند؛ دشتي، همان، خطبه 4، ص 51).
      اين تعبير کنايي زيبا اشاره به اين است که هر کس رهبر مطمئني داشته باشد گرفتار شک و وسوسه هاي شيطاني واضطراب نمي شود، زيرا خود را کنار چشمه زلال معرفت احساس مي کند ودرمشکلات به او پناه مي برد(مکارم شيرازي، همان، ج1، ص 430)
      امام (ع) درتصويري ديگريکي از نشانه هاي آخرالزمان را اين گونه ترسيم مي کند:
      ...ايها الناس سياتي عليکم زمان يکفا فيه...(اي مردم! به زودي زماني برشما خواهد رسيد که اسلام چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است ريخته مي شود؛ همان، خطبه 103، ص 191).
      اين تعبير کنايه لطيفي از دگرگون شدن همه مفاهيم اسلام واز دست رفتن حقيقت آن اسلام است. اسلام به ظرفي تشبيه شده که معارف وقوانين و احکام واخلاق اسلامي در آن جاي گرفته است وهمان گونه که اگر ظرف را وارونه کنند، هر چه د رآن است مي ريزد، اسلام هم در آن زمان وارونه مي شود ومحتواي خود را از دست مي دهد وفقط نامي از آن باقي مي ماند (مکارم شيرازي، همان، ج4).
      اين کنايات نغز ومصور نيز درکلام حضرت امير (ع) آمده است:
      - مرگ سرخ: کنايه از مرگي سخت و ناگوار (الموت الاحمر؛ دشتي، همان، خطبه 102، ص191).
      - پهلو پيچيدن از خلافت: براي ترسيم بي اعتنايي و بي رغبتي آن حضرت به خلافت (طويت عنهاکشحا؛ همان، خطبه 3، ص 45).
      - مهار شتر خلافت را بر گردنش افکندن: کنايه از رها کردن خلافت و روي برتافتن از آن (لالقيت حبلها علي غاربها؛ همان، ص 49).
      - عاريت دادن جمجمه خويش به خدا: کنايه از آمادگي براي پايمردي واستقامت در راه خدا (اعرالله جمجمتک ؛ همان، خطبه 11، ص 55).
      - بسته شدن آسمان و زمين بر انسان: تجسم شدت سختي ومصيبت (ان السماوات والارضين کانتا علي عبد رتقا؛همان، خطبه 130، ص 347).
      - سپردن کليد آسمان و زمين به دست خدا: تجسم بخش حاکميت و اقتدار الهي (قذفت اليه السماوات والارضون مقاليدها؛ همان، خطبه 133، ص 251).
      - کند شدن نيزه: نمايانگر پيروزي وغلبه بر دشمن و قدرت و قوت يافتن (فاستقامت قناتهم؛ همان، خطبه 33، ص 85).
      - سبزه زار بودن زندگي: کنايه از روزي فراوان و زندگاني خرم و فراخ (خضره عيشها؛ همان، خطبه 192،ص 397).
      -خار در چشم واستخوان د رگلو: تجسم بخش شدت غم واندوه (في العين قذي و في الحلق شجا؛ همان، خطبه 3، ص 45).
      پي‌نوشت‌ها:
      1- استاد يار دانشگاه آزاد اسلامي واحد ساري
      2- براي آشنايي با تشبيهات و برخي لطايف وظرايف نهفته در آنها نک. ابن ميثم، همان، ج1، ص41- 34، منهاج البراعه، ج1، ص82و 83، دانشنامه امام علي (ع) ، ج11، ص 67-64، چشمه خورشيد، ص 305- 299، الامثال والحکم المستخرجه من نهج البلاغه.
       
      منبع:نشريه النهج؛ شماره 27و 28.
       
      ادامه ی مطلب در کامنت زیر همین پست

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۵۸۱۹ در تاریخ دوشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۴ ۱۴:۴۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0