سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 6 مهر 1399
    10 صفر 1442
      Sunday 27 Sep 2020
      • روز جهاني جهانگردي
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      يکشنبه ۶ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      چرا می خواهیم شاعر باشیم؟؟؟
      ارسال شده توسط

      فاطمه سادات بحرینی(هیچکس)

      در تاریخ : يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۴۰ | نظرات : ۱۰۷

      به نام خالق شعر و شعور و هستی.
      این روزها خیلی دلم می خواست احساساتم را در یک غزل یا مثنوی فریاد بزنم. اما نتوانستم. چون فقط دلم می خواست و خدا نمی خواست، اگر می خواست، مثل بقیه ی سروده هایم، الهامش را می داد.
      اما با کمی فکر به این نتیجه رسیدم که همیشه هم نباید با زبان شعر حرف زد. پس مصمم شدم خیلی راحت و ساده و بی دغدغه بنویسم.هرچه باداباد!
      امروز در فضایی فعالیتی هرچند کم دارم که پُر از شعر و شعور و شاعری و متأسفانه ناشاعری هاست.
      چرا وقتی علاقمند به شعریم، باید تلاش کنیم شاعر باشیم؟
      یا چرا وقتی شاعریم، باید تلاش کنیم سبک مورد علاقه و توان خودمان را فقط قبول داشته باشیم؟
      من معتقدم کسی که یک یا دو جمله ی ناموزون، ولی سرشار از احساس و معنا می نویسد، شاعر است اما کسی که یک غزل موزون، با ساختار ادبی و چیدمان زورکی، با محتوایی تکراری یا پوچ می نویسد، هیچ شمه ای از شاعری ندارد.
      چرا وقتی نسبت به موضوعی هیچ احساس و الهامی درون ما نیست، خودمان را وادار کنیم آن موضوع را به صورت موزون بیان کنیم تا هم کلی حروف اضافه در آن به کار برود و هم هیچ جلا و زیبایی و جذابیتی نداشته باشد؟
      این حقیقت در مورد اشعار آیینی هم صدق می کند. چرا که بارها و بارها خوانده ام اشعاری که درمورد اهلبیت علیهم السلام سروده شده اند اما هیچگونه کشش و جذابیتی برایم نداشته اند و بالعکس، دلم به حال سراینده سوخته که دلش می خواسته چنین موضوعی را بسراید ولی فقط ردیف و قافیه و وزن را رعایت کرده و چه بسا همین ها هم رعایت نشده و یا با کلامی کاملاً اضافی و تکراری و بی معنی رعایت شده.
      فردی سراپا گناه که در زندگی سالی یک بار، آن هم ولادت یا شهادت یکی از معصومین علیهم السلام، یاد حضرتش می افتد، آن هم صرفاً برای سرودن شعر و خودنمایی و همرنگ جماعت شدن و و و...، چطور لیاقت نصیبش می شود شعری باشکوه و تاثیرگذار و ماندگار بسراید؟
      وقتی عشقی و یا ذره احساسی نباشد، چرا تلاش بیهوده؟؟؟؟؟؟
      بعضی از به اصطلاح شاعران هم که ماشاءالله، عادت به سرقت های خفیف ادبی دارند.... 
      سرقت ادبی فقط این نیست که شعر شاعری را به نام خودمان منتشر کنیم.
      من این قبیل کارها را سرقت ادبی خفیف می دانم که منشاء آن شاعر زورکی بودن است:
      تقلید از ردیف یا قافیه ی بدیع یک شاعر، آن هم در همان وزن!
      تبدیل کردن یک مصراع یا بیت شاعری به یک شعر موزون دیگر نزدیک به مضمون همان شعر!
      استفاده از مضمون و تشابیه یک شاعر در یک شعر دیگر!
      و از این قبیل کارها که متأسفانه در سایت های ادبی زیاد شاهد آنها هستیم.
      چرا یک ادیب تحصیلکرده باید فکر کند اگر شاعر نباشد به شخصیتش لطمه وارد می شود؟
      من اگر نتوانم حرفم را با شعر بیان کنم، چه ایرادی دارد با نثر بنویسم؟
      شخصاً اگر موضوع خاصی را بخواهم طبق سفارش دوستی بسرایم، مطمئنم کمتر از نیم ساعت می توانم این کار را بکنم. اما فقط می توانم موزون بسرایم و قافیه و ردیف بچینم، حتی بدون حرف اضافه. اما وقتی خوانده شود هیچ تأثیر و جذابیتی بر روی خواننده نخواهد داشت. چون از یک عنصر اصلی خالیست. آن هم حس درونی... 
      پس یقین پیدا کرده ام که شاعر بودن یعنی بااحساس بودن.
      گاهی یک شاعر نمی تواند شعر خودش را هم به نثر درآورد و برای کسی تفسیر کند. البته من اینطورم و این توان را ندارم. نمی دانم دلیل اصلی آن چیست اما می دانم که اگر قرار بود حس سرودن و الهامی که در چند دقیقه گُر می گیرد، ماندگار باشد، خب شاعر، باید تمام لحظات زندگی را در حال سرودن باشد تا آرامش داشته باشد.
      در پایان جا دارد به یک نکته اشاره کنم...
      اگر شعری در فضایی عمومی به شخصی تقدیم می کنیم، باید از روی معرفت باشد.
      آیا مخاطب شعرمان را به خوبی شناخته ایم؟
      آیا بعداً از این کارمان پشیمان نمی شویم و بارها خودمان را سرزنش نمی کنیم؟
      آیا به این فکر کرده ایم که این کارمان در آینده چه تأثیری در جا افتادن شخصیت خودمان در جامعه دارد؟
      و این که آیا درست است وقتی با کسی زیاد دمخور می شویم، بدون تفکر و تعقل، مدام از شخصیتش تمجید کنیم و اشعارش را تحسین نماییم؟
      بیایید هرچه هستیم خودمان باشیم و فکر نکنیم اگر کسی پرطرفدار شد و اطرافش شلوغ شد، حتماً کاردرست و بی نظیر است و یا حتی اگر شخصی شاعر خبره ای بود فکر نکنیم با شخصیت هم هست.
      من این اشتباه را ‌شخصاً تجربه کرده ام و مطمئناً تا زنده ام پشیمان خواهم بود.
       
      شعر یعنی نهایت فریاد، شعر یعنی تبلور احساس
      روی بوم سفید تنهایی، گوشه ای از تصور احساس
      شعر یعنی رهایی مطلق، در فضایی به وسعت دریا
      با نگاهی عمیق و رؤیایی ، دیدن نیمه ی پُر احساس

       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۴۶۹۱ در تاریخ يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0