سرفرود می آورم تا نفس، آن سوتر هم حرکت قدم های توشود
چیزی که تو خواب می بینی پیرامون نفس چه کسی آوای درختان را اسرار آمیز و فریبنده می کند
گاهی نزاییده از مادر ،زمین کوفت و زهرمار عشق و علاقه های بی دلیل سر فرود می آورد
هروقت به مقصد چشمه ها ،سرت را چرخاندی به سمت تپه ها
هیچ نسیمی فکرنوازش رادرانتهای ستایش خویش پی فصول جنگل ها نمی آورد
هروقت به موجب مرگ قانونی را شبیه فریاد سگ ها تازیانه زدی وچماق به دست سر فرود آوردی کسی حین بلند شدن در پی کوششی برای رخصت نفس است
بی باک از تمام تازیانه ها واژه واژه افتاده فرودنیامده می نالی
گاهی برای لغزیدن اشتیاقی سمج دنبال دویدن دیوانه ای ست که هر روز فکر می کند مرگ برادر قانونی خویش را گم کرده است
نپندار کسی به ناکسی لبخند مختصر ملیحی می زند بی تفاوت دنبال اتفاق چه کسی دلیلی بر واژگونی خود داری
قریب الوقوع رودخانه در خطر ریزش تمسخر بیابان دیوانه ای ست که مدام اهالی زمین را ناسزا می گفت
اگر تمام طلای گردن سگت را برای من بیاوری
اورا عروس کرگدن پشمالو یی می کنم که هر روز به پیشنهاد های احمقانه فکر می کرد
کمی فرودتر بیا تا درختانی را به سرمنزل مقصود واسکلت های سیاه شده در جاده ابدیت را به فطرت نتوانستن برسانم
گاهی شکوفه ها دریغ موسیقی سحر غول آسای درختان کاجی می شوند که مدام از فصل ها می رنجند
فرود بیا که درختان بید هر گز در جنگل نمی خوابند
اگر لباس سبزی پوشیدی فاخر تر از لباس آفتاب
در هاله ای از ابهام با آهنگ غروب فرود می آیم فرود می آیم
محمدرضا آزادبخت
چیزی که تو خواب می بینی پیرامون نفس چه کسی آوای درختان را اسرار آمیز و فریبنده می کند
سلام
سرفرود می آورم تا نفس، آن سوتر هم حرکت قدم های توشود
وقف فریبایی به نظر می رسد باشد
وقف باسط معنا
تا نفس سر فرود می آورم
اما ادامه ی این سطر معنای دیگری را رخ نما شود
هم حرکتی نفس با قدم های تو
طابق النعل بالنعل
جا پای دیگری گذاشتن
حرکت در مسیر گام های دیگری به نحوی که دو جای پا نماند بلکه فقط یک جای پا باقی بماند و بس
چیزی که تو خواب می بینی پیرامون نفس چه کسی آوای درختان را اسرار آمیز و فریبنده می کند
پیرامون نفس ادامه ی جمله ی اول است یا آغاز جمله ی دوم یا هر دو؟
به هم ریختگی ساختار نحوی به خصوص ظاهرا در آثار گذشتگان نمود بیش تری دارد
آنجا بعضا ضرورت وزن باعث می شد جمله از ساختار طبیعی خویش فاصله بگیرد البته شاید علل دیگری نیز دخیل بودند
لیک در اثری که وزن نداشته باشد اینجا دو نحو سلوک می توان داشت
حتی الامکان جمله طبیعی باشد مگر آنکه ضرورت یا دلیلی موجب شود از حالت طبیعی بعضا فاصله بگیرد
رویکرد دیگر آنکه اگر بسط معنا اصل باشد آنگاه به نظر می رسد برخی وجوه دیگر مثل طبیعی بودن فرع بتوان قلمداد نمود
در این صورت اگر غیر طبیعی بودن ممد بسط باشد چرا طرد شود؟
بسط معناها و سایر وجوهی که هنر را وسعت بیش تری بخشد این وسعت آینه شود لیک آینه ی چه؟
ای خدا جان را تو بنما آن مقام
کاندرو بیحرف میروید کلام
تا که سازد جان پاک از سر قدم
سوی عرصهٔ دور و پهنای عدم
عرصهای بس با گشاد و با فضا
وین خیال و هست یابد زو نوا
تنگتر آمد خیالات از عدم
زان سبب باشد خیال اسباب غم
باز هستی تنگتر بود از خیال
زان شود در وی قمر همچون هلال
باز هستی جهان حس و رنگ
تنگتر آمد که زندانیست تنگ
علت تنگیست ترکیب و عدد
جانب ترکیب حسها میکشد
آینه هستی؟
آینه خیال؟
آینه عدم؟
ایضا آینه ها جمیعا تخت نیستند و پژواک هایشان بعضا نمایانگر جهانی دگر است
و آیا آینه هنر صرفا آینه است یا مشاطه گر انوار نیز است و ...؟
سیاوش
۱۲ خرداد ۱۴۰۵