شنبه ۱۸ بهمن
تلخی بی پایان پایان
ارسال شده توسط موسی ظهوری آرام(آرام) در تاریخ : ۴ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۵ | نظرات : ۱
|
|
کلید در چرخید
سیاهی مردی تنومند در آستانه در ظاهر شد
صدای گریه می آمد.شلوارش رابا دستهایش گرفته بود اما با یک کشش ناگهانی بند شلوار پاره شد و انگشت های کوچکش شکست نفسهای سنگینش_با بوی تعفن_در گلویم می پیچید
نه این بار خودم را،نه او را،خودم را می کشم؟
اصلا اگر سراغ زهر ماری نرود....شاید الکل اثر مرگ موش را خنثی کند؟
کاش بفهمد و مرا بکشد
در بسته شد.
دنیا و درد روی سرش آوار شد
پدر را دید:چشمها از حدقه بیرون،دست ها بر گلو ،فشارو فشار
در یک آن ته مانده ی لیوان را سرکشید
و تلخی بی پایان مرگ
به شکل سایه مردی تنومندبرآستانه در ظاهر شد
|
ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :

|

|

|

|

|
این پست با شماره ۱۶۲۳۲ در تاریخ ۴ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
درود بر شما
زیبا وتامل برانگیز بود