سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

پنجشنبه ۲۰ آذر

پست های وبلاگ

شعرناب
*باران ِ سیاسی*
ارسال شده توسط

شاهزاده خانوم

در تاریخ : ۲ هفته پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۶۸ | نظرات : ۵۴

"نفس ِ صبح تازه داشت بالا می‌اومد که صدای رعد شوک بدی بهش وارد کرد و با بَرقش دَک و پوز لُپ‌گلی‌شو پایین آورد. بارون غریبی هم از اونور کم نذاشت، تا جایی که می‌تونست شلاقی بارید. 
راستیتش منم عشق می‌کردم، نفسم به نفسش بند بود، حتی وقتایی که جَو می‌گرفتَتِشو و یه‌ریز می‌بارید و اوضاع خیلی‌هارو کوفتی می‌کرد. 
یه چند وقتی بود اینورا آفتابی نمی‌شد، می‌گفتن یکی ازش زهرچش گرفته که اگه پیداش‌شه تیکه بزرگش شبنمِ گوششه، حالا معلوم نی اون شخص کی بود، ولی انگاری حرفش خیلی بُرش نداشت."
 
_کات. 
_چی شد؟ مگه دیالوگم اشتباه بود؟
_نه بابا نظر کارگردان عوض شد؛ این قسمت باید حذف شه. 
_چرا؟ خوبه که. 
_نهههه، میگه با قسمت بعدش همخونی نداره، یکی ازش زهر چِش گرفته نباره، بعد بحث کودتا پیش بیاد؟ مگه داریم؟ یا بایستی این بمونه یا اون!...
_حالا نمیشه هر دو باشه؟ من خودم جفت‌وجورش می‌کنم. 
_مگه شهر هرته؟ باید قصه توو مشتت باشه، برو بعدی.
 
یه اَبرو واسش بالا انداختم و ادامه دیالوگ قبلمووو گفتم. 
 
"بعدشم بَدخواه مَدخواه تا دلت بخواد داشت، از این اُولدُورَم قُلدُرَم‌ها زیاد واسش می‌اومدن، اما عینهووو خودمه، حرف هیشکی توو کَتش نمی‌‌ره، بخواد بباره می‌باره."
 
_کات. 
_دیگه چی شد؟ 
_مگه نمیگم این قسمت حذفه؟ واسه چی حرف توو گوشت نمی‌ره؟
_حال می‌کنم بگم، حرفیه؟
_حیف که رفیقمی، وگرنه حالیت می‌کردم اینجا کی ریسه. در ضمن جوجه ماشینی، کارگردان از تو بچه‌پروو تره باهاش درنیفت.
 
"با تمام این حرفاااا" 
 
_ای خداااا! دِ لامذهب واسه چی میگی با تمام این حرفا؟
_چتههههه داد می‌زنی؟
_کوووفت... نگو اینارو!...
 
اما باز کار خودمو کردم نه که بخوام اذیت کنم، نههه، به دلم افتاده بود باید این دیالوگ‌ها گفته شه و سر همین ادامه دادم...
 
"با تمام این حرفا، یه حسی بهم می‌گفت این بارون، بارون همیشگی نیست، یه جای کار می‌لنگید. تپش قلب شدیدی داره، اصلا معلوم نی کدوم‌وری می‌باره، گیج و سردرگمه.
راهی شدم برم یه جای خلوت تا گیرش بندازم و باهاش اختلاط کنم اما مگه اَمون می‌داد قدمی از قدم برداری؟ وِل کن معرکه نبود، به حدی با شدت می‌بارید که الاناااا بگی کله‌پا شه. 
آخه چند وقت پیش توی اخبار شنیده بودم که نشتی آسمون تا اندازه‌ای بود که هر چی بارون توو حلقومش بودرو روی زمین بالا آورده، حالا این یکی با این وضع، اینجا چیکار می‌کنه؟ خدا عالمه.
همون روزا تحلیل‌گرای سیاسی وضعیت‌رو مورد بررسی قرار می‌دن و طی یه بیانیه‌ای رسمی اعلام می‌کنن؛ «ما احتمال می‌دهیم آسمان برای برقراری *حکومت نامهربانی* در زمین کودتا کرده، از این‌رو توسط باران‌ها که به خود قطره‌های انتحاری بسته‌اند، شورش آبی به راه انداخته تا با اتمام ذخایر *قطرات ِ مهربانی* رعب و وحشت ابتدایی را وارد کند؛ اهالی زمین موظف هستند در چنین شرایطی به حالت آماده‌باش درآیند.»
همینو کم داشتیم که آسمونو بارونو هم روی گُرده سیاست اینور و اونور بکشن و بهشون برچسب دشمن بزنن! آخه این زبون‌بسته‌هارو چه به این حرفاااااااا؟ آتیشا از گور خودشون بلند میشه به این بینواها نسبت میدن!...
...این بارون..."
 
_کات...
واسه امروز بسه! دیر وقته. 
هی توووو وایسا بینم، حواسم بودااا باز مارو پیچوندی، فراتر از دیالوگ حذفی گفتی.
_حواست بود که بود، چیکار کنم؟ حذفش کن. 
_نه پس فک کردی نگه می‌دارم تا اخراج شم؟ 
_هر کاری دوست داری بکن، خسته‌ام، بذار برم!
_بری که برنگردی.
 
هوای بیرون خیلی سرده، ماشین درست و درمونم که توی این برهوت پیدا نمیشه، با خط واحدم که یه خط در میون حال می‌کنم، بهتره به عشق *بارون صحنهههه* پیاده گَز کنم.
 
عطر *باااارون صحنه* هنوز توی مَشامم بود، کاش می‌شد بفهمم چه بلایی سر بارون خودمون اومده که حتی پاییز هم دل باریدنشو نداره...
 
 
 
*شاهزاده*

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۶۰۸۲ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0