پنجشنبه ۲۸ خرداد
دانا و نادان
ارسال شده توسط رضا اسمائی در تاریخ : چهارشنبه ۵ شهريور ۱۴۰۴ ۰۹:۰۶
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۰۴ | نظرات : ۱
|
|
روزی دهقانِ یک آبادی برای آوردن علوفه به سرای بالایی انبارش رفت که ناگهان چوب پوسیده ی سقف شکست و بین زمین و هوا آویزان شد.
از صدای کمک خواستنش، مردم جمع شدند تا تدبیری بیاندیشند،
ملا که در آن بین بود گفت؛ باید با بیل و کلنگ زیر پای دهقان را چاله کنیم و از رودخانه آب بیاوریم تا دهقان در آب بیفتد!
حکیمی گفت وقت بسیار تنگ است و عقل حکم می کند که بالفور از همان علوفه بیاوریم و زیر پای دهقان کپه کنیم تا چون بیفتد آسیبی نبیند!
ملا چون این را شنید برآشفت و گفت چون این مردک چنین کار ساخت، خدای را یافتم که به من فهماند به هیچ ندای کمکی، پاسخ ندهم.
رضا اسمائی
نتیجه اخلاقی ؛
دانایان، نادانی را می فهمند چون خود روزی نادان بوده اند اما نادانان هیچ وقت دانایی را نمی فهمند چون هیچ وقت دانا نبوده اند.
|
ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :

|

|

|

|

|
این پست با شماره ۱۵۸۸۹ در تاریخ چهارشنبه ۵ شهريور ۱۴۰۴ ۰۹:۰۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.