سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      مرگ
      ارسال شده توسط

      محمدحسن پورصالحی

      در تاریخ : جمعه ۱۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۳۶
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۴۸ | نظرات : ۱۶

      مامان من دارم میرم خدافظ. باز داری کجا میری؟ میرم قبرستون. ای خدا مرگم بده ... پسر چرا اینطوری داری حرف میزنی!؟ به خدا دارم میرم قبرستون سر مزار بابابزرگ دلم واسش تنگ شده. آخه محمد جان امروز که پنج شنبه نیست ... خُوب نباشه ، مگه روزهای دیگه مرده ها از قبر میان بیرون !؟ ... دلم میخواد امروز برم . محمد سوار دوچرخه اش شد و راهی قبرستان ، دنده ی دوچرخه را به ندرت عوض می کرد که مسیر قبرستان هم یکی از آن به ندرت ها بود و مجبور شد به علت سراشیبی از ۲ _۴ به ۱ _۱ تغییر دهد اولین بار بود تنها به قبرستان می رفت و آن هم در غیر روز پنج شنبه ، سکوت سنگینی در فضا حاکم بود گویی مرده ها انتظار آمدن کسی غیر روز پنج شنبه را نداشته و همه از بهت ساکت شده اند ، مدتی گذشت محمد احساس کرد کم کم صداهای عجیبی به گوشش میرسد پشت سر را نگاه کرد کسی نبود اندکی ترس در وجودش رخنه کرد اما نه ... ترسی نبود که او را از رفتن به قبر پدربزرگش باز دارد دوچرخه را کمی دورتر گذاشت و از روی سنگ قبرها مثل آهوی رمیده در دشت می پرید تا که به قبر پدربزرگش رسید ، سنگ کوچکی برداشت و با ریتم خاصی چندبار روی سنگ قبر زد/ دام دام دادادام / دام دام دادادام/ انگار قصد داشت به صورت رمزی با پدربزرگ صحبت کند ، یادش آمد وقتی با مادرش می آمد فاتحه می‌خواندند و فوت می کردند ، خواند و فوت عمیقی کرد طوری که برگ های روی سنگ قبر همه به کناره افتادند ، مدتی گذشت و محمد چنان در فکر فرو رفت مثل اینکه تازه آکبند ذهنش را بازکرده اند و تاکنون از آن استفاده نکرده ، غرق در این تفکر بود که مردگان چه راحت فارغ از هیاهوی جهان آرمیده اند و مرگ  ...
       
      به خدا مرگ بِه از زندگی پر درد است 
      به خدا مرگ همان زندگی بی درد است
      نیست لازم به قسم خوردنم اما گویم 
      به خدا مرگ فقط راحتی از سردرد است
      غصه‌ای بهر نبودم نخورید از پی مرگ
      به خدا مرگ فقط رفتن فردی طرد است
      برگها ریخته و بار و ثمر نیست که نیست
      به خدا مرگ همان دفن پریشی زرد است
      روز راحت شدن از مردمِ ظاهر مرد و
      به خدا مرگ فراغ از ستمِ نامرد است 
      گرمی شعله ی این زندگی از کف رفته
      به خدا مرگ گریز از قفسِ دم سرد است  
       مشکل قافیه ها جمله به پایان برسد *
      به خدا مرگ همان خاتمه ی هر درد است 
       
      محمدحسن 
      ۲۲ مرداد ۱۴۰۱
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۳۶۴ در تاریخ جمعه ۱۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۳۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0