سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 25 مرداد 1401
    20 محرم 1444
      Tuesday 16 Aug 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        سه شنبه ۲۵ مرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        تعدیل
        ارسال شده توسط

        محمدحسن پورصالحی

        در تاریخ : ۱۰ روز پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۳۶ | نظرات : ۱۱

        (تمام کارکنان لطفا در محوطه‌ی شرکت جمع شوید)
        مدیر این جمله را از بلندگو دوبار تکرار کرد و هربار بر روی بخش /جمع شوید/ تکیه‌ی خاصی میکرد. تا فاصله‌ای که کارکنان جمع شوند شانه‌ی جیبی خود را بر روی سر طاسش کشید احتمالا از برخورد دندانه‌های شانه با پوست سرش لذت خاصی می‌برد چون تنها دست کشیدن کافی بود تا ته مانده‌ی موهایش مرتب شود و نیازی به شانه نداشت . همیشه وقتی میخواست مسئله‌ای را با کارکنانش در میان بگذارد از قبل آنچه را که باید میگفت را تمرین میکرد حتی کلید واژه های سخنرانی‌اش را در کاغذ کوچکی یادداشت میکرد. از پله‌ها پایین نیامد درواقع احساس میکرد باید بین مدیر و کارکنان فاصله‌ای باشد و از همانجا شروع به سخنرانی کرد.      همانطور که مستحضرید شرکت ما از جمله بزرگترین شرکت‌های خاورمیانه می‌باشد از  افتخارات سی ساله‌ی شرکت ما کسب ِ ...  نزدیک به پانزده دقیقه به وصف شرکت گذشت ، سپس سراغ اصل مطلب رفت ... اکنون در این زمان شرکت از عهده‌ی تامین حقوق کارمندان برنمی آید و نیاز به تعدیل نیرو دارد. این جمله سکوت سنگینی بین کارکنان حاکم کرد همه در فکر این بودند که نکند خودشان از جمله‌ی این افراد باشند و از چهره‌ی رنگ پریده‌شان معلوم بود که غرق در افکاری شده‌اند که ناشی از پیامدهای احتمالی تعدیلشان میشد‌. احمد که پریشان‌تر از همه به نظر می رسید به این فکر میکرد چه طور مدیر میخواهد بین کارکنان افرادی را برای تعدیل انتخاب کند اصلا براساس چه معیاری !؟ آیا آنهایی را که خوشش نمی آمد انتخاب می کرد؟ آیا آنهایی که کم تر به قوانین شرکت توجه داشتند انتخاب می کرد؟ آیا کارکنان قراردادی مدنظر بود ؟ آیا ...
        /اسامی افرادی که انتخاب شده‌اند / این جمله‌ی مدیر رشته‌ی افکار احمد و سایرین را گسست و عرق ترسی بر پیشانیشان نشاند. نوزده نفر اسامی‌شان خوانده شد و نوبت به نفر آخر رسید و نفر بیستم احمد مهرآیین.  احمد تاکنون این اندازه از شنیدن نامش ناراحت نشده بود و نمی‌دانست چه کار کند!؟ چه به گوید!؟ اصلا گویی به یک آن دنیا بر سرش خراب شد ... چگونه می‌توانست به مادرش  این خبر را بدهد!؟ او از جمله استخدامی های قراردادی شرکت بود و تازه دوهفته می شد که با هزار مشکل به استخدام موقتی درآمده بود و سومین حدسش درباره‌ی چگونگی انتخاب افراد تعدیل شده درست از آب درآمد  ، ولی چیز عجیب این بود که احمد قبل از همه ی تعدیل شدگان  و بدون اینکه  اعتراضی کند از شرکت خارج شد حتی با هیچ کس خداحافظی هم نکرد و برخلاف همیشه که با مترو به خانه می‌رفت تصمیم گرفت البته نه ... قدرت تصمیم نداشت که بگیرد  بلکه ناخودآگاهش اورا هدایت میکرد و پیاده به سمت خانه رهسپار شد ...
         
        پول درجیبت نداری وُ نیازت شد خرید
                        با حسابِ خالیِ خود میکشی چک ها  سفید
        روزها را می شماری فکرِ پایانش ولی
                                 باز پیدا می شود فردایِ آن روزِ جدید
        کلِ شب با لشکری از غم سر وُ  پا می زنی
                              صبحِ دیگرمیرسد صد لشکری ازغم پدید
        بال و پر های خودت را می کَنی هر روز و شب
                             باز  حسرت میخوری برآن همایِ نا سعید
        چشم می بندی به سمتِ مردمانِ خود امید
                               باز جاری می شود سمتت سیول ناامید
        سال ها دنبالِ  شادی میروی در غمکده
                          آن همه هیچی که پیدا کرده ای ، شد ناپدید
        گفت سهرابِ سپهری چشمهایت را بشوی
                         شسته ای چشمانِ خود اما دگر جز غم ندید
        قصد دلداریِ تو آمد به اینجا بی گمان
                            گفته بودی {لا تَقَرَّب} ، آمد وُ از دِق بُرید
        تا توانستی ز دنیا تجربت  اندوختی
                             گوش ها از تو گریزان ، پندها از تو پرید 
        رازِ خود با خویشتن گویی خیالت راحت است
                               عالمی را گوید وُ دیگر جهان از تو رمید
         
        محمدحسن

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۲۳۳۱ در تاریخ ۱۰ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        شاهزاده خانوم
        ۱۰ روز پیش
        چه غم انگیز خندانک
        درود مرد جوان با استعداد خندانک
        زیبا نگاشته بودی خندانک
        ولی دلم می خواست تهش بگی.. از هیچکس خداحافظی نکرد اما توکلش به خدا بود که هدفت چیز دیگری بود خندانک خندانک
        بهرحال عالی بودی هم نثر هم شعر خندانک خندانک
        محمدحسن پورصالحی
        سلام بانوی بزرگمهر خندانک
        حضورتان افتخار بزرگی است خندانک
        ممنونم از لطف بیکرانی که خط‌خطی حقیر دارید خندانک
        خوبی انتشار این است که میتوان از نکته‌نظرات بزرگانی چون شما استفاده کرد پیشنهاد بسیار بجا بود حتما اعمال نظر می کنم
        خداوند به وجود پرمهر و محبت شما برکت بسیار دهد خندانک
        ارسال پاسخ
        ناهید افسری نژاد (رها)
        ۱۰ روز پیش
        درود فراوان خدمت شما
        بسیار زیبا بود لذت بردم .قلمتان همواره سبز خندانک
        محمدحسن پورصالحی
        سلام بانوی بزرگوار و ادیب 🌹
        حضورتان به غایت گرانبهاست 🌹
        ممنونم از زیبانگریتان و نظر لطفتان 🌹
        رضایت بزرگی چون شما مایه‌ی دلگرمی است 🌹
        انشاالله که همیشه سلامت و برقرار باشید🌹
        ارسال پاسخ
        ابراهیم کریمی (ایبو)
        ۹ روز پیش
        سلام گل پسر با وجود آنکه چنان فضای و آکسیونی را تجربه نکرده بودید ولی حس و حال کارمنددردمند پیشه را تقریباً قابل قبول انعکاس داده بودید.
        اگر بتوانید پیش از هر چیز برای نوشتن از ملموسات و آنچه که از خاطره ها و زندگی شخصی خودت و اطرافیانت تجربه کرده اید بهره ببرید در انعکاس یک نوشته ی تقریبا واقع گرایانه موفق تر خواهید بود.
        شادمان باشید محمد حسن عزیز
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمدحسن پورصالحی
        سلام بزرگوار ادیب خندانک
        سپاسگزارم از حضور بسیار ارزشمندتان خندانک
        مایه ی فخر و مباهات حقیر است حضور شما خندانک
        واقعا ممنونم که همیشه با حضور آگاهی بخش تان بنده را از فیض راهنمایی بی نصیب نمی گذارید کاملا درست می فرمایید داستانی که از تجربه ناشی شود بسیار ملموس تر خواهد بود حتما اگر عمری بود از توصیه تان برای پست های بعدی بهره می گیرم خندانک
        ارسال پاسخ
        علیرضا شفیعی
        ۹ روز پیش
        درود برشما جناب پورصالحی عزیز
        زیبا نوشته بودی آفرین.
        برای من همیشه این سوال مطرح بود که چرا نام کاهش نیروی کار را تعدیل نیرو گذاشته اند ظاهرا منظورشان به تعادل رساندن میزان کار با تعداد نیروی کار و یا به تعادل رساندن درآمد با هزینه باشد .
        هر چه باشد معمولا عادلانه انجام نمی‌شود همیشه در تعداد و دستمزد کارکنان کاهش و در تعداد و دستمزد مدیران افزایش دیده شده در حالیکه غالبا کاهش بازدهی نتیجه ناکارآمدی مدیران است. خندانک خندانک
        محمدحسن پورصالحی
        سلام استاد اعظم خندانک
        حضورتان سعادت بزرگیست برای حقیر خندانک
        واقعا متشکرم از نظر لطفتان و زیبانگریتان خندانک
        اتفاقا استاد هنگام نوشتن متن برای معنای واژه ی تعدیل به لغت نامه مراجعه کردم چون فقط شنیده بودم که چه هنگام استفاده میگردد و معنی / به عدالت تقسیم کردن / را دیدم و پیرو فرمایشات شما فهمیدم که واژه ها در معنی اصلی خوداستفاده نمی کردند بلکه بر سود شخص استفاده کننده تغییر میابند ، مجددا سپاسگزارم از حضور پرمهر و محبت شما برقرار و سلامت باشید همیشه انشاالله 🌺🙏
        ارسال پاسخ
        علیرضا شفیعی
        علیرضا شفیعی
        ۹ روز پیش
        ارادتمندم خندانک
        محمدحسن پورصالحی
        🌹🙏🌹
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0